مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۸۹ جمعه ۱۹ شهريور -اِجُّمعَة ١ شوال ١٤٣١ - Friday September 2010
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  103   بازدید    تاریخ درج مطلب  4/5/1389    
 
 
مراسم ازدواج حضرت زهرا(س)

جهيزيه و لوازم خانه حضرت زهرا

پيامبر گرامي رو به امير مؤمنان كرد و فرمود: آيا چيزي از امكانات مالي و اقتصادي براي ازدواج در اختيار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد: پدر و مادرم فدايت باد! به خداي سوگند شرايط اقتصادي من بر شما پوشيده نيست. همه‏ي ثروت من در حال حاضر يك شمشير ستم سوز است و يك زره براي جهاد و يك شتر آبكش براي كسب و كار.
آري! اين دارايي علي(ع) است و اين تمامي امكانات مالي و اقتصادي اوست كه مي‏خواهد با دخت يگانه‏ي پيامبر پيمان زندگي ببندد.
پيامبر گرامي در برابر صداقت و جوانمردي وصف‏ناپذير امير مؤمنان در اوج كرامت و بزرگواري فرمود: علي جان! اما در مورد شمشيرت نظرم اين است كه شما به او نيازمندي تا بوسيله‏ي آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنيت انسانها به جهاد برخيزي و دشمنان تجاوز كار خدا را سر جايشان بنشاني. در مورد شترت نيز نظرم اين است كه آن هم وسيله‏ي كار و درآمد توست. بوسيله‏ي آن، هم نخلستانت را آب مي‏دهي و براي خانواده‏ات هزينه‏ي زندگي فراهم مي‏آوري و هم زاد و توشه‏ي سفرت را جابجا مي‏نمايي. پس از تعيين زره‏ي حضرت علي(ع) به عنوان مهريه حضرت زهرا(س) حضرت رسول اكرم فرمودند: اما من دخت فرزانه‏ام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر اين پيمان براي زندگي مشترك و به نشان صفا و صداقت، اينك زره‏ات را بفروش و پول آن را بياور تا ترتيب اين كار را بدهم.
امير مؤمنان به دستور پيامبر به بازار شتافت و زره مورد اشاره را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پيشواي بزرگ توحيد و آزادگي تقديم داشت.
بعد از آنكه اميرالمؤمنين(ع) سپر جنگ خود را به پانصد درهم فروختند و مهريه حضرت زهرا قرار دادند مبلغ آنرا به رسول اكرم دادند:
امام صادق(ع) در ضمن روايتي مي‏فرمايد: رسول خدا درهم‏ها را در دامنش ريخت و مشتي از آن را كه شصت و سه يا شصت و شش درهم مي‏شد به ام‏ايمن داد تا لوازم خانه خريداري كند، مشتي ديگر را به اسماء بنت عميس داد تا عطر و گلاب بخرد، و مشتي را به ام‏سلمه داد تا غذا تهيه كند و عمار و ابوبكر و بلال را براي خريد چيزهائي فرستاد كه براي خود حضرت زهرا لازم بود، كه از جمله وسائلي كه براي براي حضرت خريداري شد اقلام ذيل بود:

1- يك پيراهن به هفت درهم.
2- يك روسري به چهار درهم.
3- قطيفه سياه خيبري.
4- تختخواب با روتختي
5- دو دست رختخواب از پارچه مصري كه محتواي يكي از آن دو ليف خرما و ديگري پشم گوسفند بود.
6- چهار پشتي از پشم طائف با محتوائي از گياهي به نام اذخر.
7- پرده‏اي از پشم
8- حصيري هجري
9- آسياي دستي
10- دلوي چرمي
11- ظرفي مسي براي درست كردن حناء
12- كاسه‏اي براي شير
13- ظرفي براي آب
14- آفتابه‏اي قيراندود
15- سبوئي سبز رنگ
16- دو كوزه سفالي
17- فرشي از پوست
18- عبائي قطواني
19- مشك آب.

اثاث و لوازم خانه اميرالمؤمنين در شب عروسي
 
1- علي(ع) مي‏فرمايد: دختر رسول خدا به من هديه شد و در آن شب كه به خانه من آمد، بسترمان جز يك پوست گوسفند چيزي نبود.(1)
2- در جاي ديگر از آن حضرت نقل شده كه فرمود: من با فاطمه در حالي ازدواج كردم كه جز يك پوست گوسفند چيزي نداشتم كه شب بر روي آن مي‏خوابيديم و روز علوفه شترمان را بر روي آن مي‏ريختيم و خدمتگزاري در خانه نداشتيم.(2)
3- در روايتي ديگر آمده: رسول خدا(ص) به خانه ما آمد در حالي كه ما بر روي خود قطيفه‏اي انداخته بوديم كه اگر از طول آن به روي خود مي‏كشيديم پهلوهايمان خالي و اگر از عرض مي‏انداختيم سر و پاهايمان بي‏روپوش مي‏ماند.(3)
4- از ابويزيد مديني روايت شده كه هنگامي كه فاطمه(س) به خانه حضرت علي(ع) رفت در خانه آن حضرت چيزي جز ريگ پهن شده، كوزه‏اي سفالين، بالش و تكيه‏گاهي و ظرفي براي آب، چيزي ديگر نيافت.(4)
5- از انس نقل شده كه گويد: فاطمه(س) نزد رسول خدا(ص) آمده و گفت: اي رسول خدا، من و پسر عمويم جز يك پوست گوسفند چيز ديگري نداريم كه هم روي آن مي‏خوابيم و هم شترمان را بر روي آن علوفه مي‏دهيم، حضرت فرمود: دخترم صبر كن، همانا موسي بن عمران ده سال با همسرش زندگي كرد و جز يك عباي قطواني- يعني عبائي سفيد كه نخ‏هاي بسياري در حاشيه‏اش آويزان بود- نداشتند.(5)

مقدمات عروسي

از ماجراي عقد و نامزدي فاطمه مدتي- شايد چند ماه- گذشت و علي(ع) شرم داشت درباره‏ي عروسي فاطمه سخني به ميان آورد، تا سرانجام زناني كه در خانه‏ي رسول خدا(ص) بودند يا به مناسبتهايي رفت و آمد مي‏كردند به فكر افتادند در اين‏باره سخني بگويند و با كسب اجازه از علي(ع) به نزد رسول خدا(ص) آمده و بحث عروسي فاطمه را به ميان كشيدند.
از آن جمله نام ام‏ايمن(6) و ام‏سلمه در روايات ذكر شده كه اين مطلب را نزد رسول خدا(ص) عنوان كردند و سخن را از اينجا آغاز كرده كه گفتند: اي رسول خدا به راستي اگر خديجه زنده بود با انجام مراسم عروسي فاطمه ديدگانش روشن مي‏شد!
با شنيدن نام خديجه سرشك از ديدگان پيغمبر جاري شد و به ياد آن بانوي فداكار و مهربان افتاده فرمود: خديجه! و كجا همانند خديجه زني يافت مي‏شود؟ در آن هنگام كه مردم مرا تكذيب كردند او مرا تصديق نمود، و در راه پيشرفت و ترويج دين خدا مرا ياري كرد و دارايي خود را در اختيار من قرار داد، و بانويي كه خداي عزوجل مرا مأمور كرد تا او را مژده دهم كه خانه‏اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد...
ام‏سلمه كه اين سخنان را شنيد و دگرگوني حال پيغمبر را ديد عرضه داشت: پدر و مادر ما به قربانت! شما هر اندازه درباره‏ي خديجه بفرماييد درست و صحيح است، جز آنكه از دنيا رفت و به سوي پروردگار خويش بازگشت و خداي تعالي ما را با او در بهترين جايگاه بهشت جاي دهد.
اما موضوعي كه ما به خاطر آن خدمت شما آمده‏ايم آن است كه برادر و پسر عموي شما علي بن ابيطالب مايل است تا شما درباره‏اش محبتي نموده اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانه‏ي خود ببرد و بدين ترتيب سر و ساماني به زندگي او بدهيد!
پيغمبر پرسيد: چرا خود علي در اين باره به من مراجعه نكرده؟
عرض شد: حيا و شرم مانع او از اين كار گرديده است.
ام‏ايمن از طرف رسول خدا(ص) مأمور شد، تا علي(ع) را خبر كرده به نزد آن حضرت ببرد، و چون بيامد پيش روي پيغمبر نشست و از شرم سر خود را به زير افكند، رسول خدا(ص) بدو فرمود:
آيا مايل هستي همسرت را به خانه ببري؟
علي(ع) همچنان كه سرش به زير بود پاسخ داد: آري پدر و مادرم به فدايت!
پيغمبر(ص) نيز با خوشحالي موافقت خود را براي انجام اين كار اعلام كرده و به دنبال آن فرمود: همين امشب يا فردا شب ترتيب اين كار را خواهم داد.
علي(ع) برخاست و رسول خدا(ص) نيز به زناني كه در آنجا بودند(و شايد انتظار موافقت پيغمبر اسلام را مي‏كشيدند تا هر كدام به نحوي در اين جشن فرخنده كاري كرده و خدمتي انجام دهد) دستور داد مقدمات عروسي را فراهم نموده و فاطمه را زينت كنند و خوشبويش سازند و اتاقي را براي زفاف و عروسي او فرش كنند.

وليمه‏ عروسي

يكي از سنت هاي اسلامي «وليمه» دادن در مراسم عروسي است، يعني مستحب است در اين مراسم غذايي تهيه شود و جمعي را اطعام كنند كه البته در كيفيت و مقدار تابع شئون و مقدورات افراد است كه به هر نحوي ممكن است اين سنت اسلامي را انجام دهند، و رسول خدا(ص) نيز كه خود اين سنت را تشريع فرموده بود در مراسم عروسي فاطمه دختر عزيزش اين كار را انجام داد، و در اينكه آيا خود پيغمبر ترتيب اين «وليمه» را داد يا به علي(ع) دستور تهيه‏ي آن را داد و يا هر دو در تهيه‏ي آن شركت داشتند، اختلاف است.
مطابق نقل امالي شيخ صدوق(ره) رسول خدا(ص) به علي فرمود: تهيه گوشت و نان با ما، و خرما و روغن با تو باشد(7)
و بر طبق نقل مرحوم راوندي در خرايج، پيغمبر اسلام مقداري غذا و حلوا درست كرد و به علي فرمود: مردم را دعوت كن(8)
و در روايتي كه مرحوم اربلي در كشف‏الغمه روايت كرده چنين است كه علي(ع) گويد: رسول خدا از همان پول زره خودم كه قبلاً فروخته بودم مقداري را به ام‏سلمه سپرده بود و هنگام عروسي ده درهم از آن پول را از ام‏سلمه گرفت و به من داد و فرمود: با اين پول مقداري روغن و قدري خرما و كشك خريداري كن و من چنان كردم و خود آن حضرت آستين را بالا زد و سفره‏اي چرمي طلبيد و آن خرما و روغن و كشك را مخلوط كرده و غذايي تهيه نمود و از مردم با همان غذا پذيرايي شد.(9)
و در نقل ديگري از آن حضرت حديث كرده كه به علي فرمود: «يا علي لابد للعرس من وليمة؛ علي جان! در عروسي بايد وليمه داد.»
و به دنبال آن روايت كرده كه سعد گفت: من گوسفندي براي اين وليمه مي‏دهم و گروه ديگري از انصار نيز هر كدام در حدود توانايي خود چيزي تهيه كردند و مراسم وليمه انجام گرديد، كه اين روايت را بيشتر اهل سنت نيز مانند طبري و ابن‏حجر و سيوطي و ديگران نقل كرده‏اند.(10)
به هر صورت وليمه تهيه شد و پيغمبر خدا به علي فرمود: اكنون برخيز و هر كه را مي‏خواهي براي صرف غذا دعوت كن، علي(ع) گويد: من به مسجد آمدم و ديدم گروه بسياري از اصحاب در مسجد حضور دارند خواستم برخي را دعوت كنم و برخي را نكنم حيا مانع من شد و از اين رو بر بلندي بالا رفتم و با اين جمله كه با صداي بلند گفتم: «اجيبوا الي وليمة فاطمة»!
(شما را به صرف وليمه‏ي(عروسي) فاطمه دعوت مي‏كنم!)
همه را دعوت نمودم، و مردم دسته دسته به راه افتادند ولي من از زيادي مردم و كمي غذا به خجلت فرورفتم و رسول خدا اين مطلب را دانست و مرا دلداري داده فرمود: علي جان(غصه مخور) من به درگاه خداي تعالي دعا مي‏كنم تا در غذا بركت دهد.
و همين طور هم شد كه همگي آن جمعيت بسيار از غذاي اندك خوردند و سير شدند و همه را كفايت كرد.
و در نقل ديگري است كه پيغمبر فرمود: بگو مردم ده نفر ده نفر بيايند و غذا بخورند و هر دسته‏ي ده نفري كه مي‏آمدند رسول خدا(ص) خود براي آنها غذا مي‏كشيد و بدانها مي‏داد و مي‏خوردند و چون سير مي‏شدند از اتاق خارج شده و ده نفر ديگر مي‏آمدند و بدين ترتيب همگي را غذا داد. چون مدعوين غذا خوردند رسول خدا ظرفي هم براي زنان فرستاد و ظرفي هم جداگانه براي داماد و عروس كشيد و فرمود:«هذا لفاطمة و بعلها»(اين هم مال فاطمه و شوهرش!)
و بر طبق حديثي كه ابن شهرآشوب روايت كرده دو روز اين كار تكرار شد و روز سوم نيز ابوايوب انصاري وليمه داد و مردم مهمان او بودند.

بردن عروس با شادي و سرور به خانه‏ داماد

ابن شهرآشوب از ابن‏بابويه چنين روايت كرده است: رسول خدا(ص) دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمود تا همراه فاطمه به خانه علي(ع) روند. و در راه شادماني نمايند و اشعاري كه نمايانگر اين شادماني است بخوانند ليكن سخناني نباشد كه خدا را خوش نيايد. آنان عروس را بر استري كه شهباء نام داشت(يا بر شتري) نشاندند و به روايتي نام آن استري كه عروس را بر آن سوار كردند دُلدُل بود.
سمان فارسي زمام‏دار استر بود حمزه و عقيل و جعفر و ديگر بني‏هاشم در پس آن مي‏رفتند زنان پيغمبر(ص) پيشاپيش عروس بودند و چنين مي‏خواندند. ام‏سلمه مي‏خواند:
سرن بعون الله يا جاراتي                                          واشكرنه في كل حالات
واذكرن ما انعم رب العلي                                         من كشف مكروه و آفات
فقد هدانا بعد كفر وقد                                             انعشنا رب السماوات
و سرن مع خير نساء الوري                                       تفدي بعمات و خالات
يا بنت من فضله ذوالعلي                                          بالوحي منه والرسالات.(11)
ترجمه: برويد اي هووهاي من بياري خدا و سپاس گوييد خداوند تعالي را در تمام حالات و بياد آريد كه خداوند بزرگ بر ما منت نهاد بلاها و آفات را برطرف كرد. نامسلمان بوديم ما را هدايت فرمود و ضعيف بوديم ما را توانايي و نيرو بخشيد و برويد همراه بهترين زنان كه فداي او باد همه خويشان، عمه‏ها و خاله‏ها اي دختر آن پيغمبري كه خداوند متعالي برتري داد او را بر ديگران به پيغمبري و وحي از آسمان. حفصه دختر عمر چنين مي‏خواند:
فاطمه خيرالنساء البشر                                               و من لا وجه كوجه القمر
فضلك الله علي كل الوري                                              بفضل من خص باي الزمر
زوجك الله فتي فاضلاً                                                   اعني علياً خير من في الحضر
فسرن جاراتي بها انها                                                  كريمة بنت عظيم الخطر(12)
ترجمه: بهترين زنان از جنس بشر است و كيست مثل فاطمه كه چهره‏اش مانند ماه باشد خدايت برتري داد بر جهانيان به فضيلت پدري كه مخصوص او گردانيد آيات قرآن را تو را به ازدواج جوانمردي فاضل درآورد يعني علي(ع) كه بهتر است از همگان پس ببريد اي هووهاي من او را كه بزرگوار است و دختر بهترين پيامبران و بزرگ بزرگان مورخان از ديگر زنان و همسران پيامبر(ص) مطالبي را نقل كرده‏اند كه براي پرهيز از طولاني شدن، از آوردن همه آنها خودداري نموده و فقط سرودي را كه معاذه مادر سعد بن معاذ مي‏خوانده نقل مي‏كنيم: آورده‏اند كه معاذه نيز چنين مي‏خواند:
اقول قولاً فيه ما فيه                                                     واذكر الخير و ابديه
محمد خير بني‏آدم                                                       ما فيه من كبر ولاتيه
بفضله عرفنا رشدنا                                                      فالله بالخير مجازيه
و نحن مع بنت نبي الهدي                                             ذي شرف قد مكنت فيه
في ذروة شامخة اصلها                                                فما اري شيئاً يدانيه.(13)
سخني جز آنكه بايد نمي‏گويم، و بجز راه نكو نمي‏پويم، نيكو مي‏گويم، و نيكويي را فاش مي‏نمايم.
محمد(ص) بهترين فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندي در امان است به بركت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستكاري خود را دريافتيم خدا به نيكي پاداش مي‏دهد و ما به همران دختر پيغمبر صاحب شرف، شرافت و بزرگي در وجودش ريشه دارد صاحب بزرگي و جلال است كسي كه همتاي او را در جهان نمي‏بينم.
نويسنده كتاب زندگاني فاطمه زهرا(14) كه خود از استادان زبده است در پايان اين مطالب نوشته: چنانكه نوشته شده اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابن‏بابويه كه از بزرگان علماي اماميه است معرفي مي‏كند اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است نخست چيزي كه ما را دچار ترديد مي‏سازد اين است كه مي‏گويد: زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مي‏رفتند. اين مؤلف خود عروسي زهرا(ع) را در ذوالحجه بسال دوم هجري نوشته است در حالي كه ام‏سلمه سال چهارم هجري و حفصه پس از جنگ بدر به همسري پيغمبر(ص) درآمده‏اند و در سال عروسي زهرا(س) تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر(ص) بسر مي‏بردند... و در پايان حضور جعفر طيار برادر حضرت علي(ع) را مطرح كرده و مي‏گويد: جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است. و از كتاب سيره ابن‏هشام نقل مي‏كند كه جعفر در سال هفتم هجري پس از فتح خيبر به همراه همسرش اسماء بنت عميس از حبشه به مدينه بازگشت و مي‏نويسد كه پيغمبر(ص) هنگام بازگشت جعفر از حبشه فرمود: به كدام يك از اين دو شادمان باشم(فتح خيبر يا بازگشت جعفر)(15)
و در بحار نيز چنين مي‏خوانيم: اسماء بنت عميس(كه پس از اين داستانش ذكر خواهد شد كه در شب زفاف حضرت زهرا(س) متكفل رفع نيازمنديهاي عروس بوده) در زمان عروسي حضرت زهرا عليهاسلام به همراه شوهرش در حبشه بسر مي‏برد و در سال هفتم هجري از حبشه به مدينه برگشته‏اند. اين بانو ابتدا همسر جعفر طيار بود و پس از شهادت همسرش به همسري ابوبكر درآمد و فرزندي بنام محمد بن ابي‏بكر از او به دنيا آمد(اين پسر، همان است كه از ياران حضرت علي(ع) شد و آن حضرت مي‏فرمود نگوييد محمد بن ابي‏بكر، بلكه بگوئيد محمد بن علي به خاطر فضايلي كه در اين جوان وجود داشت) بعد از فوت ابوبكر، اسماء بنت عميس به همسري علي(ع) درآمد.(16)
و نيز در همان سند آمده كه آن بانويي كه بنام اسماء در عروسي حضرت زهرا(س) بوده اسماء دختر يزيد بن سكن انصاري است، كه به غلط اسماء بنت عميس نقل شده است و ديگر اين كه كنيه اين خانم ام‏سلمه است كه به او خطيبةالنساء مي‏گفتند يعني در مدينه اين خانم را معمولاً به خواستگاري دخترها مي‏فرستادند. پس نه اسماء، اسماء بنت عميس است و نه ام‏سلمه، ام‏سلمه همسر رسول خدا(ص).
و بعضي نيز نقل كرده‏اند: اسماء بنت عميس در عروسي نبوده بلكه(سلمي بنت عميس همسر حمزه بوده است(17)

حجله حضرت زهرا
 
زنان پيغمبر فاطمه را زينت كردند، عطر و بوي خوش بر او پاشيدند. پيغمبر علي(ع) را احضار كرد و در جانب راست خودش نشانيد. فاطمه(س) را نيز در طرف چپ نشانيد. سپس عروس و داماد را به سينه‏ي خودش چسباند. پيشاني هر دو را بوسه داد. دست نوعروس را گرفت و در دست داماد گذاشت. به علي(ع) فرمود: فاطمه همسر خوبي است. و به فاطمه(س) فرمود: علي شوهر خوبي است.
سپس به زنان فرمود: عروس و داماد را با شور و شادي به حجله ببريد ولي چيزي نگوييد كه خدا ناراضي گردد.
زنان پيغمبر با شور و شادي، اللَّه‏اكبرگويان، فاطمه و علي را تا حجله‏ي عروسي مشايعت نمودند. رسول خدا نيز از عقب رسيد و وارد حجله شده دستور داد ظرف آبي حاضر كردند، قدري از آبها را بر بدن فاطمه پاشيد و دستور داد با بقيه‏ي آن وضو بگيرد و دهانش را بشويد. بعدا ظرف آب ديگري طلبيد، قدري از آنرا بر تن مبارك علي(ع) پاشيد و دستور داد با بقيه‏ي آن دهانش را بشويد و وضو بگيرد. سپس روي عروس و داماد را بوسيد. دست به جانب آسمان برداشت و گفت: خدايا اين عروسي را مبارك گردان و نسل پاك و پاكيزه‏اي از ايشان بوجود آورد.
وقتي خواست از حجله خارج شود فاطمه(س) دامنش را گرفت و گريه كرد. فرمود: دختر عزيزم! من ترا به بردبارترين و دانشمندترين مردم تزويج كردم.
سپس برخاست و تا درب حجله آمد. چوب در را با دو دست مبارك گرفت و فرمود: خدا شما و نسلتان را پاك و پاكيزه گرداند. با دوستان شما دوست هستم و با دشمنانتان دشمن. اكنون وداع مي‏كنم و شما را به خدا مي‏سپارم.
زماني كه حضرت رسول اكرم(ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود: به منزلهاي خودتان برويد، و كسي اينجا نماند. تمام زنها متفرق شدند.

بجاي مادر در شب عروسي حضرت زهرا

زماني كه حضرت رسول اكرم(ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود: به منزلهاي خودتان برويد، و كسي اينجا نماند. تمام زنها متفرق شدند. وقتي پيغمبر خواست خارج شود ديد يكي از زنها باقي مانده است. پرسيد كيستي مگر نگفتم بايد همه خارج شويد؟.
عرض كرد: من اسماء هستم. شما فرموديد خارج شويد، اما من در اين جهت معذورم. زيرا هنگام رحلت خديجه در خدمتش بودم، ديدم گريه مي‏كند. عرض كردم: آيا شما هم گريه مي‏كنيد؟ با اينكه بهترين زنان جهان و همسر رسول خدا هستي و بتو وعده‏ي بهشت داده است. فرمود: گريه‏ي من از اين جهت است كه مي‏دانم هر دختري شب زفاف محتاج به زني است كه محرم اسرارش باشد و حوائجش را برطرف سازد. من از دنيا مي‏روم ولي مي‏ترسم فاطمه‏ام در شب زفاف محرم راز و كمك حالي نداشته باشد. در آنوقت من به خديجه گفتم. اگر تا شب زفاف فاطمه(س) زنده ماندم قول مي‏دهم كه نزدش بمانم و برايش مادري كنم. وقتي پيغمبر نام خديجه را شنيد بي‏اختيار اشكش جاري شد و فرمود: ترا به خدا براي همين جهت مانده‏اي! عرض كرد: آري. پيغمبر فرمود: پس به وعده‏ات عمل كن.(18)

احسان و انفاق حضرت زهرا در شب عروسي

پيامبر(ص) در عروسي زهرا(س) يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسي بپوشد، هنگامي كه فاطمه به خانه‏ي زفاف رفت، بر سجاده‏ي عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مي‏كرد، ناگاه مستمندي به در خانه‏ي فاطمه آمد و با صداي بلند گفت: «از در خانه‏ي نبوت يك پيراهن كهنه مي‏خواهم».
فاطمه(س) در آن وقت دو پيراهن داشت، يكي كهنه و ديگري نو، خواست پيراهن كهنه را طبق تقاضاي فقير، به او بدهد، ناگاه به ياد اين آيه(92 آل‏عمران) افتاد كه مي‏فرمايد: «هرگز به حقيقت نيكوكاري نمي‏رسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد».
حضرت زهرا(س) كه مي‏دانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد. فرداي آن شب هنگامي كه پيامبر(ص) پيراهن كهنه را در تن او ديد. پرسيد: «چرا پيراهن نو را نپوشيده‏اي؟ حضرت زهرا(س) عرض كرد: آن را به فقير دادم.
پيامبر(ص) فرمود: «اگر پيراهن نو را براي شوهرت مي‏پوشيدي بهتر و مناسبتر بود».
فاطمه(س) عرض كرد: اين روش را از شما آموخته‏ام، در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد، همه‏ي اموال خود را در راه شما به تهي‏دستان بخشيد، كار به جايي رسيد كه فقيري به در خانه‏ي شما آمد و تقاضاي لباس كرد، در خانه لباسي وجود نداشت، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادي، از اين رو اين آيه(29/ اسراء) نازل شد: «و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيري و از كرا فروماني».
پيامبر(ص) تحت تأثير محبتها و خلوص دخترش زهرا(س) قرار گرفت قطره‏هاي اشك از چشمانش سرازير شد، فاطمه(س) را به نشانه‏ي محبت به سينه‏اش چسبانيد.(19)

شروع زندگي در خانه اجاره‏اي

كلبه باصفا و محقر حضرت زهرا (س) خانه‏اي گلي بود كه دلهائي مصفا به نور خدا در آن يك زندگي مشترك را آغاز كردند. خانه‏اي رد ظاهر ساده و حتي اجاره‏اي، ولكن اعضاي آن آرماني متعهد بر اصول اخلاقي، در محيطي پر تفاهم و عاطفي و خلاصه مالامال از معنويت و ياد خدا، خانه‏اي كه از عرش خدا مورد نظر و حمايت بود و دريچه‏اي از زمين به آسمان و از آسمان بر آن خانه دائما گشوده شده بود و اين نبود مگر به خاطر وجود انوار مقدسه‏اي كه در علم و عمل عالي‏ترين مراتب كمال را با مجاهده نفساني و انتخاب بهترين عقيده و آرمان طي مي‏نمودند، خانه‏ي حضرت فاطمه (س) خانه‏اي بود گلي اما شعاع نور آن عالمتاب شد و همه هستي را پرتوافكني كرد.
حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) داراي خانه‏ي مسكوني نبودند، از اين رو حضرت علي(ع) ابتدا محل سكونت همسرش را در اطاقي كه يكي از انصار در اختيارش نهاده بود و خود نيز پس از هجرت در آن ساكن بود قرار داد. پس از مدتي دو زوج جوان به خانه‏ي حارثه بن نعمان كه در محله‏ي بني‏نجار قرار داشت و به خانه‏ي پيامبر(ص) نزديك بود منتقل شدند تا اينكه حجره‏اي در كنار حجره‏ي پيامبر(ص) براي آنان ساخته شد و تا پايان زندگي خانوادگي‏شان در آنجا ساكن بودند.
وضعيت ساختماني اين خانه كه در اختيار حضرت علي(ع) و حضرت زهرا (س) قرار گرفت خانه‏ي مسكوني مجللي نبود، بلكه اطاقي گلين بود كه سقف آن را با چوب خرما و حصير پوشانده و آن را گل‏اندود كرده بودند. فاصله‏ي سقف آن از كف به اندازه‏اي بود كه دست به راحتي به سقف مي‏رسيد. آري اين بود كلبه‏ي حضرت زهرا (س) كه از صفايش تور خدا جلوه‏گر بود. خداوند در قرآن پيرامون معنويت و فضيلت ايشان فرموده: يعني در خانه‏هايي(چون خانه‏ي انبياء) خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تقديس ذات پاك او كنند. وقتي اين آيه نازل شد، ابوبكر از پيامبر(ص) پرسيد: آيا خانه‏ي حضرت فاطمه و حضرت علي عليهم‏السلام از اين خانه‏هاست؟ پيامبر(ص) فرمودند: بله، خانه‏ي آنان از بافضيلت‏ترين اين خانه‏هاست.

ديدار پيامبر اكرم از حضرت زهرا و اميرالمؤمنين در بعد از عروسي

صاحب كشف‏الغمه به سند خود از اميرالمؤمنين(ع) روايت مي‏كند كه رسول خدا(ص) از روز عروسي تا روز چهارم به ديدن فاطمه(ع) نيامد و چون روز چهارم شد به خانه‏ي وي آمد- و پس از محبت و ملاطفت بسياري كه نسبت به آن دو انجام داد، به علي(ع) دستور داد از اتاق بيرون رود و با فاطمه خلوت كرد و از او پرسيد: دخترم حالت چطور است و شوهرت را چگونه يافتي؟
فاطمه پاسخ داد: پدر جان بهترين شوهر است جز آنكه زنان قريش كه به ديدن من مي‏آيند به من طعن زده و مي‏گويند: رسول خدا تو را به مرد فقيري كه دستش از مال دنيا تهي است شوهر داده است؟
پيغمبر(ص) فاطمه را دلداري داد و فرمود: دخترم نه پدر تو فقير است و نه شوهرت.
دخترم! خزينه‏هاي زمين را از طلا و نقره به من عرضه كردند ولي من نعمتهاي آخرت را كه در پيشگاه پروردگار است بر مال دنيا ترجيح دادم.
دخترم! به خدا سوگند من كمال خيرخواهي را درباره‏ي تو انجام داده‏ام، زيرا شوهري براي تو انتخاب كردم كه از ديگران زودتر اسلام آورده و علم و دانشش از همگان بيشتر و حلم و بردباريش از ديگران زيادتر است.
دختركم خداي عزوجل از ميان تمام مردان دو مرد را برگزيد كه يكي پدر تو و ديگري همسر توست، دخترم! شوهر تو خوب شوهري است، نافرمانيش نكني. سپس صداي علي زده و چون وارد اتاق شد سفارش فاطمه را بدو كرد، و فرمود: نسبت به همسرت مهربان باش و با او مدارا كن و براستي فاطمه پاره‏ي تن من است، و هر چه او را متألم و ناراحت سازد مرا ناراحت و متألم ساخته است و هر چه او را خوشحال و مسرور سازد مرا خوشحال كرده، من اكنون شما را به خدا مي‏سپارم و با شما خداحافظي مي‏كنم.
علي(ع) دنبال حديث فرمود: به خدا سوگند از آن روز به بعد تا فاطمه زنده بود كاري نكردم كه او را به خشم درآورد و بر هيچ كاري او را مجبور ننمودم، و او نيز هيچ‏گاه مرا به خشم نياورد و در هيچ كاري نافرماني مرا نكرد، و به راستي هر وقت بدو نظر مي‏كردم غم و اندوههايم برطرف مي‏شد.

اتهام خواستگاري اميرالمؤمنين از دختر ابوجهل

در تاريخ بشر، صفا و صميميت هيچ خانواده و زن و شوهري به صفا و صميميت علي و فاطمه عليهماالسلام نمي‏رسد، ولي دشمنان بي‏رحم و مبغضين اهل‏بيت، آن چنان نامرد و كينه‏توز هستند، كه از هيچ تهمت و افترا درباره‏ي آنان فروگذاري نكرده و نمي‏كنند. بر همين اساس براي خدشه‏دار ساختن عظمت مولاي متقيان علي(ع) شاخدارترين دروغ و تهمت را با رنگ و روغن ماهرانه و خائنانه فراهم ساختند و چنين نوشته‏اند كه آن حضرت با داشتن حضرت فاطمه(س) به سراغ زن ديگري(آن هم دختر ابوجهل) رفته، و از او خواستگاري نموده و بدين‏سان فاطمه‏ي زهرا و پدرش رسول خدا را ناراحت كرده است.
جاي تعجب بيشتر اين است كه تاريخ ضعيف و مجعول به صورت حديث نبوي در برخي كتابهاي معتبر اهل سنت همچون صحيح بخاري و صحيح مسلم(20)
و غير آنها خودنمايي مي‏كند، و آقايان عزيز بدون تحقيق و تعمق در ريشه‏يابي اين مجعولات و بررسي اسناد آن، چنين تهمت بزرگي را به مقام والاي صاحب ولايت خليفه‏ي بلافاصل پيامبر(ص) مي‏چسبانند.

تحقيق مسأله

اگر چه تجديد فراش و انتخاب بيش از يك همسر با شرائط خاصي در شرع مقدس اسلام جائز است و خداوند متعال در قرآن مجيد سوره‏ي نساء آيه‏ي سوم، به آن تصريح مي‏كند، ولي ازدواج مجدد اميرالمؤمنين(ع) با وجود زهرا(س) اساساً جايز نبود و مولاي متقيان شرعاً نمي‏توانست به چنين امري اقدام كند؛ چنانچه در حديثي حضرت امام صادق(ع) مي‏فرمايند: حرم اللَّه علي علي النساء مادامت فاطمه(س) حيه، لانها طاهره لاتحيض.
خداوند متعال زنان را براي حضرت علي(ع) مادامي كه حضرت زهرا(س) در قيد حيات بوده است حرام كرده بود، زيرا آن حضرت هرگز عادت ماهانه نداشته است.(21)
در اين زمينه روايات ديگري نيز آمده(22) و چنين استفاده مي‏شود، كه حضرت زهرا در مسائل زوجيت، مشكلي نداشت و اميرالمؤمنين علي(ع) نيز علاوه بر اينكه عاملي براي تجديد فراش نمي‏ديد، موقعيت فاطمه(س) را در پيشگاه خدا و رسول او مي‏دانست و از حكم خدا آگاه بود، با اين وضع چگونه دست به خواستگاري دختر ابوجهل زده و پيامبر خدا(ص) و فاطمه(س) را رنجيده‏خاطر نموده است؟!
و اما حديث مجعول از پيامبر الهي، در واقع از طريق دو نفر ذكر شده: يكي ابوعلي الحسين بن علي بن يزيد الكرابيسي البغدادي است، كه از دشمنان سرسخت اهل‏بيت به شمار مي‏آيد و قهراً حديث منقول از وي در ذم آنان قبول نيست. دومي «ابوهريره» كذاب است، كه نان را به نرخ روز خورده و هزاران حديث جعل كرده كه اين حديث يكي از آنها مي‏باشد و اهل تحقيق و تعمق نمي‏توانند به سخنان چنين افرادي اعتماد كنند. ابن ابي‏الحديد كه از عالي‏ترين دانشمندان و محققين اهل سنت است مي‏نويسد: ابوهريره از جمله دروغگويان تاريخ و ناقلين احاديث جعلي و غير واقعي بود كه از جمله اين حديث مجعول را ساخت.
او(ابوهريره) چون وارد شام شد، به طمع مال و مقام دنيا، حديثي را به زبان رسول خدا نسبت داد، كه نتيجه‏ي آن، نفرين و جسارتي به علي بن ابيطالب(ع) مي‏شد و از اين طريق به فرمانداري مدينه منصوب گشت. اين راوي كذاب، چنان دروغي به پيامبر(ص) نسبت داد، كه حتي خليفه‏ي دوم را نيز به خشم آورد، و عمر با تازيانه‏اش او را تعزير كرد.(23)
خوانندگان عزيز توجه دارند، كه براي لكه‏دار كردن مقام الهي و آسماني ولايت، دست به چه توطئه‏ها مي‏زنند؟ و از چه عناصر نامطلوب و مزدور و دنياپرست استفاده مي‏كنند؟(24)

پي نوشت ها:

1 ـ ابن‏ماجه، سنن المصطفي 2/ 538.
2 ـ صفوة الصفوة، تأليف ابن‏جوزي، 2/ 3.
3 ـ ذخائرالعقبي،/ 49.
4 ـ احمد بن حنبل، «المناقب» خطي.
5 ـ زيني دحلان، «السيرة النبويه»، چاپ شده در حاشيه «السيرة النبويه» ج 2/ 10، و به احقاق‏الحق 10/ 395- 400 مراجعه كنيد.
6 ـ ام‏ايمن، نام زني است كه سالها به عنوان كنيز و خدمتكار در خانه‏ي رسول خدا(ص) زندگي مي‏كرد و به قولي كنيز آمنه مادر آن حضرت بود كه پس از وفات آمنه وظيفه‏ي سرپرستي رسول خدا(ص) بدو محول شد و پيغمبر(ص) او را به عنوان مادر خطاب مي‏كرد، و مي‏فرمود: «ام‏ايمن امي» چنانكه در داستان وفات آمنه در شرح حال رسول خدا(ص) ذكر گرديد(زندگاني پيغمبر اسلام، ص 67). و پس از ازدواج با خديجه او را آزاد كرد، و ام‏ايمن به مردي موسوم به عبيد خزرجي شوهر كرد و از وي پسري به دنيا آورد كه نامش را ايمن گذارد، و ام‏ايمن كسي بود كه در جنگ حنين وقتي هممه‏ي مسلمانان بجز عده‏ي معدودي از كنار پيغمبر اسلام گريختند در ركاب آن حضرت ماند و پايداري كرد تا شهيد شد- به شرحي كه در زندگاني پيغمبر اسلام صص 578 و 581 مذكور شد.
و ام‏ايمن از نظر سبقت در اسلام و خدمت به خاندان رسالت سابقه‏ي درخشان و پر افتخاري دارد، و تا فاطمه(ع) نيز زنده بود خدمت آن بانوي بزرگوار را بر خود فرض و لازم مي‏دانست و از جمله افتخارات او سرپرستي و حضانت از دو فرزند برومند فاطمه(ع) و دو حجت الهي يعني حسن و حسين(ع) است- كه ان‏شاءالله در جاي خود مذكور خواهد گرديد. و به هر صورت ام‏ايمن از زنان بزرگ و پر فضيلت اسلام است كه در اينجا براي معرفي او مختصرا به همين مقدار اشاره شد.
7 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 95 و 106.
8 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 95 و 106.
9 ـ كش الغمه، ج 1، ص 361.
10 ـ احقاق‏الحق، ج 10، ص 424.
11 ـ زندگاني فاطمه الزهرا/ 63
12 ـ زندگاني فاطمه الزهرا/ 64
13 ـ زندگاني فاطمه الزهرا تأليف دكتر شهيدي/ 65
14 ـ دكتر شهيدي
15 ـ زندگاني فاطمه زهرا/ 69 نقل از كتاب ابن‏هشام، ج 3/ 414.
16 ـ بحار، ج 43/ 134
17 ـ بيت‏الاحزان مترجم/ 61 نقل از اعيان‏الشيعه ج 1/ 313.
18 ـ بنابر بعضي روايات، در روز چهارم كه پيغمبر به خانه فاطمه تشريف برد اسماء را ملاقات نمود. در هر صورت داستان اسماء را بسياري از تاريخ‏نگاران نوشته‏اند و آن را به اسماء بنت عميس نسبت داده‏اند. ولي اگر اصل داستان صحت داشته باشد، درباره‏ي اسماء بنت عميس صحيح نيست. زيرا اسماء بنت عميس همسر جعفر بن ابي‏طالب بوده. و جعفر يكي از كساني است كه به اتفاق همسرش به حبشه هجرت نمود و بعد از جنگ خيبر مراجعت كرد. بنابراين مسلماً در شب زفاف فاطمه در مدينه نبوده است. پس آن زن يا اسماء بنت يزيد بن سكن انصاري بوده يا سلمي بنت عميس خواهر اسماء و زن حمزه بن عبدالمطلب بوده است. به هر حال، چنانكه صاحب كشف‏الغمه مي‏نويسد در نقل اين داستان براي روات اشتباهي رخ داده است.
19 ـ رياحين‏الشريعه/ ج 1/ ص 106 و 105
20 ـ متن حديث مجعول: «ان بني‏هاشم بن المغيرة استأذنوني ان ينكحوا ابنتهم علي بن ابيطالب، فلا آذن لهم ثم لا آذن لهم، ثم لا آذن لهم، الا ان يحب ابن ابي‏طالب ان يطلق ابنتي و ينكح ابنتهم فانما ابنتي بضعه مني يريبني مارابها و يؤذيني ما آذاها و في رواية اخري: انه لست احرم حلالاً و لااحل حراما ولكن واللَّه لاتجتمع بنت رسول‏اللَّه و بنت عدو اللَّه مكانا واحداً ابداً. «صحيح مسلم، ج 16، ص 2 بشرح نووي چاپ دارالفكر بيروت- صحيح بخاري باب فضائل و...
21 ـ عوالم، ج 11، ص 387، جلاءالعيون شبر، ج 1، ص 181، بحارالانوار، ج 43، ص 16.
22 ـ فرائد سمطين، ج 2، ص 48، ش 379، عوالم، ج 11، ص 153، جلاءالعيون، ج 1، ص 131.
23 ـ شرح ابن ابي‏الحديد، ج 4، ص 64 تا 69.
24ـ براي بحث و بررسي مسائل ولايت آسماني اميرالمؤمنين به: آفتاب ولايت به قلم نگارنده مراجعه فرماييد.

منبع: مرکز اطلاع رساني آل البيت(ع)

 

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :4.7 از 5 امتياز است.


12345
3 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 10533 -1 -1

ازدواج
رفتارشناسی
ناهنجاری ها
اصول تربیتی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse