جهيزيه و لوازم خانه حضرت زهرا
پيامبر گرامي رو به امير مؤمنان كرد و فرمود: آيا چيزي از امكانات مالي و اقتصادي براي ازدواج در اختيار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد: پدر و مادرم فدايت باد! به خداي سوگند شرايط اقتصادي من بر شما پوشيده نيست. همهي ثروت من در حال حاضر يك شمشير ستم سوز است و يك زره براي جهاد و يك شتر آبكش براي كسب و كار.
آري! اين دارايي علي(ع) است و اين تمامي امكانات مالي و اقتصادي اوست كه ميخواهد با دخت يگانهي پيامبر پيمان زندگي ببندد.
پيامبر گرامي در برابر صداقت و جوانمردي وصفناپذير امير مؤمنان در اوج كرامت و بزرگواري فرمود: علي جان! اما در مورد شمشيرت نظرم اين است كه شما به او نيازمندي تا بوسيلهي آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنيت انسانها به جهاد برخيزي و دشمنان تجاوز كار خدا را سر جايشان بنشاني. در مورد شترت نيز نظرم اين است كه آن هم وسيلهي كار و درآمد توست. بوسيلهي آن، هم نخلستانت را آب ميدهي و براي خانوادهات هزينهي زندگي فراهم ميآوري و هم زاد و توشهي سفرت را جابجا مينمايي. پس از تعيين زرهي حضرت علي(ع) به عنوان مهريه حضرت زهرا(س) حضرت رسول اكرم فرمودند: اما من دخت فرزانهام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر اين پيمان براي زندگي مشترك و به نشان صفا و صداقت، اينك زرهات را بفروش و پول آن را بياور تا ترتيب اين كار را بدهم.
امير مؤمنان به دستور پيامبر به بازار شتافت و زره مورد اشاره را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پيشواي بزرگ توحيد و آزادگي تقديم داشت.
بعد از آنكه اميرالمؤمنين(ع) سپر جنگ خود را به پانصد درهم فروختند و مهريه حضرت زهرا قرار دادند مبلغ آنرا به رسول اكرم دادند:
امام صادق(ع) در ضمن روايتي ميفرمايد: رسول خدا درهمها را در دامنش ريخت و مشتي از آن را كه شصت و سه يا شصت و شش درهم ميشد به امايمن داد تا لوازم خانه خريداري كند، مشتي ديگر را به اسماء بنت عميس داد تا عطر و گلاب بخرد، و مشتي را به امسلمه داد تا غذا تهيه كند و عمار و ابوبكر و بلال را براي خريد چيزهائي فرستاد كه براي خود حضرت زهرا لازم بود، كه از جمله وسائلي كه براي براي حضرت خريداري شد اقلام ذيل بود:
1- يك پيراهن به هفت درهم.
2- يك روسري به چهار درهم.
3- قطيفه سياه خيبري.
4- تختخواب با روتختي
5- دو دست رختخواب از پارچه مصري كه محتواي يكي از آن دو ليف خرما و ديگري پشم گوسفند بود.
6- چهار پشتي از پشم طائف با محتوائي از گياهي به نام اذخر.
7- پردهاي از پشم
8- حصيري هجري
9- آسياي دستي
10- دلوي چرمي
11- ظرفي مسي براي درست كردن حناء
12- كاسهاي براي شير
13- ظرفي براي آب
14- آفتابهاي قيراندود
15- سبوئي سبز رنگ
16- دو كوزه سفالي
17- فرشي از پوست
18- عبائي قطواني
19- مشك آب.
اثاث و لوازم خانه اميرالمؤمنين در شب عروسي
1- علي(ع) ميفرمايد: دختر رسول خدا به من هديه شد و در آن شب كه به خانه من آمد، بسترمان جز يك پوست گوسفند چيزي نبود.(1)
2- در جاي ديگر از آن حضرت نقل شده كه فرمود: من با فاطمه در حالي ازدواج كردم كه جز يك پوست گوسفند چيزي نداشتم كه شب بر روي آن ميخوابيديم و روز علوفه شترمان را بر روي آن ميريختيم و خدمتگزاري در خانه نداشتيم.(2)
3- در روايتي ديگر آمده: رسول خدا(ص) به خانه ما آمد در حالي كه ما بر روي خود قطيفهاي انداخته بوديم كه اگر از طول آن به روي خود ميكشيديم پهلوهايمان خالي و اگر از عرض ميانداختيم سر و پاهايمان بيروپوش ميماند.(3)
4- از ابويزيد مديني روايت شده كه هنگامي كه فاطمه(س) به خانه حضرت علي(ع) رفت در خانه آن حضرت چيزي جز ريگ پهن شده، كوزهاي سفالين، بالش و تكيهگاهي و ظرفي براي آب، چيزي ديگر نيافت.(4)
5- از انس نقل شده كه گويد: فاطمه(س) نزد رسول خدا(ص) آمده و گفت: اي رسول خدا، من و پسر عمويم جز يك پوست گوسفند چيز ديگري نداريم كه هم روي آن ميخوابيم و هم شترمان را بر روي آن علوفه ميدهيم، حضرت فرمود: دخترم صبر كن، همانا موسي بن عمران ده سال با همسرش زندگي كرد و جز يك عباي قطواني- يعني عبائي سفيد كه نخهاي بسياري در حاشيهاش آويزان بود- نداشتند.(5)
مقدمات عروسي
از ماجراي عقد و نامزدي فاطمه مدتي- شايد چند ماه- گذشت و علي(ع) شرم داشت دربارهي عروسي فاطمه سخني به ميان آورد، تا سرانجام زناني كه در خانهي رسول خدا(ص) بودند يا به مناسبتهايي رفت و آمد ميكردند به فكر افتادند در اينباره سخني بگويند و با كسب اجازه از علي(ع) به نزد رسول خدا(ص) آمده و بحث عروسي فاطمه را به ميان كشيدند.
از آن جمله نام امايمن(6) و امسلمه در روايات ذكر شده كه اين مطلب را نزد رسول خدا(ص) عنوان كردند و سخن را از اينجا آغاز كرده كه گفتند: اي رسول خدا به راستي اگر خديجه زنده بود با انجام مراسم عروسي فاطمه ديدگانش روشن ميشد!
با شنيدن نام خديجه سرشك از ديدگان پيغمبر جاري شد و به ياد آن بانوي فداكار و مهربان افتاده فرمود: خديجه! و كجا همانند خديجه زني يافت ميشود؟ در آن هنگام كه مردم مرا تكذيب كردند او مرا تصديق نمود، و در راه پيشرفت و ترويج دين خدا مرا ياري كرد و دارايي خود را در اختيار من قرار داد، و بانويي كه خداي عزوجل مرا مأمور كرد تا او را مژده دهم كه خانهاي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد...
امسلمه كه اين سخنان را شنيد و دگرگوني حال پيغمبر را ديد عرضه داشت: پدر و مادر ما به قربانت! شما هر اندازه دربارهي خديجه بفرماييد درست و صحيح است، جز آنكه از دنيا رفت و به سوي پروردگار خويش بازگشت و خداي تعالي ما را با او در بهترين جايگاه بهشت جاي دهد.
اما موضوعي كه ما به خاطر آن خدمت شما آمدهايم آن است كه برادر و پسر عموي شما علي بن ابيطالب مايل است تا شما دربارهاش محبتي نموده اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانهي خود ببرد و بدين ترتيب سر و ساماني به زندگي او بدهيد!
پيغمبر پرسيد: چرا خود علي در اين باره به من مراجعه نكرده؟
عرض شد: حيا و شرم مانع او از اين كار گرديده است.
امايمن از طرف رسول خدا(ص) مأمور شد، تا علي(ع) را خبر كرده به نزد آن حضرت ببرد، و چون بيامد پيش روي پيغمبر نشست و از شرم سر خود را به زير افكند، رسول خدا(ص) بدو فرمود:
آيا مايل هستي همسرت را به خانه ببري؟
علي(ع) همچنان كه سرش به زير بود پاسخ داد: آري پدر و مادرم به فدايت!
پيغمبر(ص) نيز با خوشحالي موافقت خود را براي انجام اين كار اعلام كرده و به دنبال آن فرمود: همين امشب يا فردا شب ترتيب اين كار را خواهم داد.
علي(ع) برخاست و رسول خدا(ص) نيز به زناني كه در آنجا بودند(و شايد انتظار موافقت پيغمبر اسلام را ميكشيدند تا هر كدام به نحوي در اين جشن فرخنده كاري كرده و خدمتي انجام دهد) دستور داد مقدمات عروسي را فراهم نموده و فاطمه را زينت كنند و خوشبويش سازند و اتاقي را براي زفاف و عروسي او فرش كنند.
وليمه عروسي
يكي از سنت هاي اسلامي «وليمه» دادن در مراسم عروسي است، يعني مستحب است در اين مراسم غذايي تهيه شود و جمعي را اطعام كنند كه البته در كيفيت و مقدار تابع شئون و مقدورات افراد است كه به هر نحوي ممكن است اين سنت اسلامي را انجام دهند، و رسول خدا(ص) نيز كه خود اين سنت را تشريع فرموده بود در مراسم عروسي فاطمه دختر عزيزش اين كار را انجام داد، و در اينكه آيا خود پيغمبر ترتيب اين «وليمه» را داد يا به علي(ع) دستور تهيهي آن را داد و يا هر دو در تهيهي آن شركت داشتند، اختلاف است.
مطابق نقل امالي شيخ صدوق(ره) رسول خدا(ص) به علي فرمود: تهيه گوشت و نان با ما، و خرما و روغن با تو باشد(7)
و بر طبق نقل مرحوم راوندي در خرايج، پيغمبر اسلام مقداري غذا و حلوا درست كرد و به علي فرمود: مردم را دعوت كن(8)
و در روايتي كه مرحوم اربلي در كشفالغمه روايت كرده چنين است كه علي(ع) گويد: رسول خدا از همان پول زره خودم كه قبلاً فروخته بودم مقداري را به امسلمه سپرده بود و هنگام عروسي ده درهم از آن پول را از امسلمه گرفت و به من داد و فرمود: با اين پول مقداري روغن و قدري خرما و كشك خريداري كن و من چنان كردم و خود آن حضرت آستين را بالا زد و سفرهاي چرمي طلبيد و آن خرما و روغن و كشك را مخلوط كرده و غذايي تهيه نمود و از مردم با همان غذا پذيرايي شد.(9)
و در نقل ديگري از آن حضرت حديث كرده كه به علي فرمود: «يا علي لابد للعرس من وليمة؛ علي جان! در عروسي بايد وليمه داد.»
و به دنبال آن روايت كرده كه سعد گفت: من گوسفندي براي اين وليمه ميدهم و گروه ديگري از انصار نيز هر كدام در حدود توانايي خود چيزي تهيه كردند و مراسم وليمه انجام گرديد، كه اين روايت را بيشتر اهل سنت نيز مانند طبري و ابنحجر و سيوطي و ديگران نقل كردهاند.(10)
به هر صورت وليمه تهيه شد و پيغمبر خدا به علي فرمود: اكنون برخيز و هر كه را ميخواهي براي صرف غذا دعوت كن، علي(ع) گويد: من به مسجد آمدم و ديدم گروه بسياري از اصحاب در مسجد حضور دارند خواستم برخي را دعوت كنم و برخي را نكنم حيا مانع من شد و از اين رو بر بلندي بالا رفتم و با اين جمله كه با صداي بلند گفتم: «اجيبوا الي وليمة فاطمة»!
(شما را به صرف وليمهي(عروسي) فاطمه دعوت ميكنم!)
همه را دعوت نمودم، و مردم دسته دسته به راه افتادند ولي من از زيادي مردم و كمي غذا به خجلت فرورفتم و رسول خدا اين مطلب را دانست و مرا دلداري داده فرمود: علي جان(غصه مخور) من به درگاه خداي تعالي دعا ميكنم تا در غذا بركت دهد.
و همين طور هم شد كه همگي آن جمعيت بسيار از غذاي اندك خوردند و سير شدند و همه را كفايت كرد.
و در نقل ديگري است كه پيغمبر فرمود: بگو مردم ده نفر ده نفر بيايند و غذا بخورند و هر دستهي ده نفري كه ميآمدند رسول خدا(ص) خود براي آنها غذا ميكشيد و بدانها ميداد و ميخوردند و چون سير ميشدند از اتاق خارج شده و ده نفر ديگر ميآمدند و بدين ترتيب همگي را غذا داد. چون مدعوين غذا خوردند رسول خدا ظرفي هم براي زنان فرستاد و ظرفي هم جداگانه براي داماد و عروس كشيد و فرمود:«هذا لفاطمة و بعلها»(اين هم مال فاطمه و شوهرش!)
و بر طبق حديثي كه ابن شهرآشوب روايت كرده دو روز اين كار تكرار شد و روز سوم نيز ابوايوب انصاري وليمه داد و مردم مهمان او بودند.
بردن عروس با شادي و سرور به خانه داماد
ابن شهرآشوب از ابنبابويه چنين روايت كرده است: رسول خدا(ص) دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمود تا همراه فاطمه به خانه علي(ع) روند. و در راه شادماني نمايند و اشعاري كه نمايانگر اين شادماني است بخوانند ليكن سخناني نباشد كه خدا را خوش نيايد. آنان عروس را بر استري كه شهباء نام داشت(يا بر شتري) نشاندند و به روايتي نام آن استري كه عروس را بر آن سوار كردند دُلدُل بود.
سمان فارسي زمامدار استر بود حمزه و عقيل و جعفر و ديگر بنيهاشم در پس آن ميرفتند زنان پيغمبر(ص) پيشاپيش عروس بودند و چنين ميخواندند. امسلمه ميخواند:
سرن بعون الله يا جاراتي واشكرنه في كل حالات
واذكرن ما انعم رب العلي من كشف مكروه و آفات
فقد هدانا بعد كفر وقد انعشنا رب السماوات
و سرن مع خير نساء الوري تفدي بعمات و خالات
يا بنت من فضله ذوالعلي بالوحي منه والرسالات.(11)
ترجمه: برويد اي هووهاي من بياري خدا و سپاس گوييد خداوند تعالي را در تمام حالات و بياد آريد كه خداوند بزرگ بر ما منت نهاد بلاها و آفات را برطرف كرد. نامسلمان بوديم ما را هدايت فرمود و ضعيف بوديم ما را توانايي و نيرو بخشيد و برويد همراه بهترين زنان كه فداي او باد همه خويشان، عمهها و خالهها اي دختر آن پيغمبري كه خداوند متعالي برتري داد او را بر ديگران به پيغمبري و وحي از آسمان. حفصه دختر عمر چنين ميخواند:
فاطمه خيرالنساء البشر و من لا وجه كوجه القمر
فضلك الله علي كل الوري بفضل من خص باي الزمر
زوجك الله فتي فاضلاً اعني علياً خير من في الحضر
فسرن جاراتي بها انها كريمة بنت عظيم الخطر(12)
ترجمه: بهترين زنان از جنس بشر است و كيست مثل فاطمه كه چهرهاش مانند ماه باشد خدايت برتري داد بر جهانيان به فضيلت پدري كه مخصوص او گردانيد آيات قرآن را تو را به ازدواج جوانمردي فاضل درآورد يعني علي(ع) كه بهتر است از همگان پس ببريد اي هووهاي من او را كه بزرگوار است و دختر بهترين پيامبران و بزرگ بزرگان مورخان از ديگر زنان و همسران پيامبر(ص) مطالبي را نقل كردهاند كه براي پرهيز از طولاني شدن، از آوردن همه آنها خودداري نموده و فقط سرودي را كه معاذه مادر سعد بن معاذ ميخوانده نقل ميكنيم: آوردهاند كه معاذه نيز چنين ميخواند:
اقول قولاً فيه ما فيه واذكر الخير و ابديه
محمد خير بنيآدم ما فيه من كبر ولاتيه
بفضله عرفنا رشدنا فالله بالخير مجازيه
و نحن مع بنت نبي الهدي ذي شرف قد مكنت فيه
في ذروة شامخة اصلها فما اري شيئاً يدانيه.(13)
سخني جز آنكه بايد نميگويم، و بجز راه نكو نميپويم، نيكو ميگويم، و نيكويي را فاش مينمايم.
محمد(ص) بهترين فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندي در امان است به بركت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستكاري خود را دريافتيم خدا به نيكي پاداش ميدهد و ما به همران دختر پيغمبر صاحب شرف، شرافت و بزرگي در وجودش ريشه دارد صاحب بزرگي و جلال است كسي كه همتاي او را در جهان نميبينم.
نويسنده كتاب زندگاني فاطمه زهرا(14) كه خود از استادان زبده است در پايان اين مطالب نوشته: چنانكه نوشته شده اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابنبابويه كه از بزرگان علماي اماميه است معرفي ميكند اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است نخست چيزي كه ما را دچار ترديد ميسازد اين است كه ميگويد: زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه ميرفتند. اين مؤلف خود عروسي زهرا(ع) را در ذوالحجه بسال دوم هجري نوشته است در حالي كه امسلمه سال چهارم هجري و حفصه پس از جنگ بدر به همسري پيغمبر(ص) درآمدهاند و در سال عروسي زهرا(س) تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر(ص) بسر ميبردند... و در پايان حضور جعفر طيار برادر حضرت علي(ع) را مطرح كرده و ميگويد: جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است. و از كتاب سيره ابنهشام نقل ميكند كه جعفر در سال هفتم هجري پس از فتح خيبر به همراه همسرش اسماء بنت عميس از حبشه به مدينه بازگشت و مينويسد كه پيغمبر(ص) هنگام بازگشت جعفر از حبشه فرمود: به كدام يك از اين دو شادمان باشم(فتح خيبر يا بازگشت جعفر)(15)
و در بحار نيز چنين ميخوانيم: اسماء بنت عميس(كه پس از اين داستانش ذكر خواهد شد كه در شب زفاف حضرت زهرا(س) متكفل رفع نيازمنديهاي عروس بوده) در زمان عروسي حضرت زهرا عليهاسلام به همراه شوهرش در حبشه بسر ميبرد و در سال هفتم هجري از حبشه به مدينه برگشتهاند. اين بانو ابتدا همسر جعفر طيار بود و پس از شهادت همسرش به همسري ابوبكر درآمد و فرزندي بنام محمد بن ابيبكر از او به دنيا آمد(اين پسر، همان است كه از ياران حضرت علي(ع) شد و آن حضرت ميفرمود نگوييد محمد بن ابيبكر، بلكه بگوئيد محمد بن علي به خاطر فضايلي كه در اين جوان وجود داشت) بعد از فوت ابوبكر، اسماء بنت عميس به همسري علي(ع) درآمد.(16)
و نيز در همان سند آمده كه آن بانويي كه بنام اسماء در عروسي حضرت زهرا(س) بوده اسماء دختر يزيد بن سكن انصاري است، كه به غلط اسماء بنت عميس نقل شده است و ديگر اين كه كنيه اين خانم امسلمه است كه به او خطيبةالنساء ميگفتند يعني در مدينه اين خانم را معمولاً به خواستگاري دخترها ميفرستادند. پس نه اسماء، اسماء بنت عميس است و نه امسلمه، امسلمه همسر رسول خدا(ص).
و بعضي نيز نقل كردهاند: اسماء بنت عميس در عروسي نبوده بلكه(سلمي بنت عميس همسر حمزه بوده است(17)
حجله حضرت زهرا
زنان پيغمبر فاطمه را زينت كردند، عطر و بوي خوش بر او پاشيدند. پيغمبر علي(ع) را احضار كرد و در جانب راست خودش نشانيد. فاطمه(س) را نيز در طرف چپ نشانيد. سپس عروس و داماد را به سينهي خودش چسباند. پيشاني هر دو را بوسه داد. دست نوعروس را گرفت و در دست داماد گذاشت. به علي(ع) فرمود: فاطمه همسر خوبي است. و به فاطمه(س) فرمود: علي شوهر خوبي است.
سپس به زنان فرمود: عروس و داماد را با شور و شادي به حجله ببريد ولي چيزي نگوييد كه خدا ناراضي گردد.
زنان پيغمبر با شور و شادي، اللَّهاكبرگويان، فاطمه و علي را تا حجلهي عروسي مشايعت نمودند. رسول خدا نيز از عقب رسيد و وارد حجله شده دستور داد ظرف آبي حاضر كردند، قدري از آبها را بر بدن فاطمه پاشيد و دستور داد با بقيهي آن وضو بگيرد و دهانش را بشويد. بعدا ظرف آب ديگري طلبيد، قدري از آنرا بر تن مبارك علي(ع) پاشيد و دستور داد با بقيهي آن دهانش را بشويد و وضو بگيرد. سپس روي عروس و داماد را بوسيد. دست به جانب آسمان برداشت و گفت: خدايا اين عروسي را مبارك گردان و نسل پاك و پاكيزهاي از ايشان بوجود آورد.
وقتي خواست از حجله خارج شود فاطمه(س) دامنش را گرفت و گريه كرد. فرمود: دختر عزيزم! من ترا به بردبارترين و دانشمندترين مردم تزويج كردم.
سپس برخاست و تا درب حجله آمد. چوب در را با دو دست مبارك گرفت و فرمود: خدا شما و نسلتان را پاك و پاكيزه گرداند. با دوستان شما دوست هستم و با دشمنانتان دشمن. اكنون وداع ميكنم و شما را به خدا ميسپارم.
زماني كه حضرت رسول اكرم(ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود: به منزلهاي خودتان برويد، و كسي اينجا نماند. تمام زنها متفرق شدند.
بجاي مادر در شب عروسي حضرت زهرا
زماني كه حضرت رسول اكرم(ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود: به منزلهاي خودتان برويد، و كسي اينجا نماند. تمام زنها متفرق شدند. وقتي پيغمبر خواست خارج شود ديد يكي از زنها باقي مانده است. پرسيد كيستي مگر نگفتم بايد همه خارج شويد؟.
عرض كرد: من اسماء هستم. شما فرموديد خارج شويد، اما من در اين جهت معذورم. زيرا هنگام رحلت خديجه در خدمتش بودم، ديدم گريه ميكند. عرض كردم: آيا شما هم گريه ميكنيد؟ با اينكه بهترين زنان جهان و همسر رسول خدا هستي و بتو وعدهي بهشت داده است. فرمود: گريهي من از اين جهت است كه ميدانم هر دختري شب زفاف محتاج به زني است كه محرم اسرارش باشد و حوائجش را برطرف سازد. من از دنيا ميروم ولي ميترسم فاطمهام در شب زفاف محرم راز و كمك حالي نداشته باشد. در آنوقت من به خديجه گفتم. اگر تا شب زفاف فاطمه(س) زنده ماندم قول ميدهم كه نزدش بمانم و برايش مادري كنم. وقتي پيغمبر نام خديجه را شنيد بياختيار اشكش جاري شد و فرمود: ترا به خدا براي همين جهت ماندهاي! عرض كرد: آري. پيغمبر فرمود: پس به وعدهات عمل كن.(18)
احسان و انفاق حضرت زهرا در شب عروسي
پيامبر(ص) در عروسي زهرا(س) يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسي بپوشد، هنگامي كه فاطمه به خانهي زفاف رفت، بر سجادهي عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات ميكرد، ناگاه مستمندي به در خانهي فاطمه آمد و با صداي بلند گفت: «از در خانهي نبوت يك پيراهن كهنه ميخواهم».
فاطمه(س) در آن وقت دو پيراهن داشت، يكي كهنه و ديگري نو، خواست پيراهن كهنه را طبق تقاضاي فقير، به او بدهد، ناگاه به ياد اين آيه(92 آلعمران) افتاد كه ميفرمايد: «هرگز به حقيقت نيكوكاري نميرسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد».
حضرت زهرا(س) كه ميدانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد. فرداي آن شب هنگامي كه پيامبر(ص) پيراهن كهنه را در تن او ديد. پرسيد: «چرا پيراهن نو را نپوشيدهاي؟ حضرت زهرا(س) عرض كرد: آن را به فقير دادم.
پيامبر(ص) فرمود: «اگر پيراهن نو را براي شوهرت ميپوشيدي بهتر و مناسبتر بود».
فاطمه(س) عرض كرد: اين روش را از شما آموختهام، در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد، همهي اموال خود را در راه شما به تهيدستان بخشيد، كار به جايي رسيد كه فقيري به در خانهي شما آمد و تقاضاي لباس كرد، در خانه لباسي وجود نداشت، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادي، از اين رو اين آيه(29/ اسراء) نازل شد: «و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيري و از كرا فروماني».
پيامبر(ص) تحت تأثير محبتها و خلوص دخترش زهرا(س) قرار گرفت قطرههاي اشك از چشمانش سرازير شد، فاطمه(س) را به نشانهي محبت به سينهاش چسبانيد.(19)
شروع زندگي در خانه اجارهاي
كلبه باصفا و محقر حضرت زهرا (س) خانهاي گلي بود كه دلهائي مصفا به نور خدا در آن يك زندگي مشترك را آغاز كردند. خانهاي رد ظاهر ساده و حتي اجارهاي، ولكن اعضاي آن آرماني متعهد بر اصول اخلاقي، در محيطي پر تفاهم و عاطفي و خلاصه مالامال از معنويت و ياد خدا، خانهاي كه از عرش خدا مورد نظر و حمايت بود و دريچهاي از زمين به آسمان و از آسمان بر آن خانه دائما گشوده شده بود و اين نبود مگر به خاطر وجود انوار مقدسهاي كه در علم و عمل عاليترين مراتب كمال را با مجاهده نفساني و انتخاب بهترين عقيده و آرمان طي مينمودند، خانهي حضرت فاطمه (س) خانهاي بود گلي اما شعاع نور آن عالمتاب شد و همه هستي را پرتوافكني كرد.
حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) داراي خانهي مسكوني نبودند، از اين رو حضرت علي(ع) ابتدا محل سكونت همسرش را در اطاقي كه يكي از انصار در اختيارش نهاده بود و خود نيز پس از هجرت در آن ساكن بود قرار داد. پس از مدتي دو زوج جوان به خانهي حارثه بن نعمان كه در محلهي بنينجار قرار داشت و به خانهي پيامبر(ص) نزديك بود منتقل شدند تا اينكه حجرهاي در كنار حجرهي پيامبر(ص) براي آنان ساخته شد و تا پايان زندگي خانوادگيشان در آنجا ساكن بودند.
وضعيت ساختماني اين خانه كه در اختيار حضرت علي(ع) و حضرت زهرا (س) قرار گرفت خانهي مسكوني مجللي نبود، بلكه اطاقي گلين بود كه سقف آن را با چوب خرما و حصير پوشانده و آن را گلاندود كرده بودند. فاصلهي سقف آن از كف به اندازهاي بود كه دست به راحتي به سقف ميرسيد. آري اين بود كلبهي حضرت زهرا (س) كه از صفايش تور خدا جلوهگر بود. خداوند در قرآن پيرامون معنويت و فضيلت ايشان فرموده: يعني در خانههايي(چون خانهي انبياء) خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تقديس ذات پاك او كنند. وقتي اين آيه نازل شد، ابوبكر از پيامبر(ص) پرسيد: آيا خانهي حضرت فاطمه و حضرت علي عليهمالسلام از اين خانههاست؟ پيامبر(ص) فرمودند: بله، خانهي آنان از بافضيلتترين اين خانههاست.
ديدار پيامبر اكرم از حضرت زهرا و اميرالمؤمنين در بعد از عروسي
صاحب كشفالغمه به سند خود از اميرالمؤمنين(ع) روايت ميكند كه رسول خدا(ص) از روز عروسي تا روز چهارم به ديدن فاطمه(ع) نيامد و چون روز چهارم شد به خانهي وي آمد- و پس از محبت و ملاطفت بسياري كه نسبت به آن دو انجام داد، به علي(ع) دستور داد از اتاق بيرون رود و با فاطمه خلوت كرد و از او پرسيد: دخترم حالت چطور است و شوهرت را چگونه يافتي؟
فاطمه پاسخ داد: پدر جان بهترين شوهر است جز آنكه زنان قريش كه به ديدن من ميآيند به من طعن زده و ميگويند: رسول خدا تو را به مرد فقيري كه دستش از مال دنيا تهي است شوهر داده است؟
پيغمبر(ص) فاطمه را دلداري داد و فرمود: دخترم نه پدر تو فقير است و نه شوهرت.
دخترم! خزينههاي زمين را از طلا و نقره به من عرضه كردند ولي من نعمتهاي آخرت را كه در پيشگاه پروردگار است بر مال دنيا ترجيح دادم.
دخترم! به خدا سوگند من كمال خيرخواهي را دربارهي تو انجام دادهام، زيرا شوهري براي تو انتخاب كردم كه از ديگران زودتر اسلام آورده و علم و دانشش از همگان بيشتر و حلم و بردباريش از ديگران زيادتر است.
دختركم خداي عزوجل از ميان تمام مردان دو مرد را برگزيد كه يكي پدر تو و ديگري همسر توست، دخترم! شوهر تو خوب شوهري است، نافرمانيش نكني. سپس صداي علي زده و چون وارد اتاق شد سفارش فاطمه را بدو كرد، و فرمود: نسبت به همسرت مهربان باش و با او مدارا كن و براستي فاطمه پارهي تن من است، و هر چه او را متألم و ناراحت سازد مرا ناراحت و متألم ساخته است و هر چه او را خوشحال و مسرور سازد مرا خوشحال كرده، من اكنون شما را به خدا ميسپارم و با شما خداحافظي ميكنم.
علي(ع) دنبال حديث فرمود: به خدا سوگند از آن روز به بعد تا فاطمه زنده بود كاري نكردم كه او را به خشم درآورد و بر هيچ كاري او را مجبور ننمودم، و او نيز هيچگاه مرا به خشم نياورد و در هيچ كاري نافرماني مرا نكرد، و به راستي هر وقت بدو نظر ميكردم غم و اندوههايم برطرف ميشد.
اتهام خواستگاري اميرالمؤمنين از دختر ابوجهل
در تاريخ بشر، صفا و صميميت هيچ خانواده و زن و شوهري به صفا و صميميت علي و فاطمه عليهماالسلام نميرسد، ولي دشمنان بيرحم و مبغضين اهلبيت، آن چنان نامرد و كينهتوز هستند، كه از هيچ تهمت و افترا دربارهي آنان فروگذاري نكرده و نميكنند. بر همين اساس براي خدشهدار ساختن عظمت مولاي متقيان علي(ع) شاخدارترين دروغ و تهمت را با رنگ و روغن ماهرانه و خائنانه فراهم ساختند و چنين نوشتهاند كه آن حضرت با داشتن حضرت فاطمه(س) به سراغ زن ديگري(آن هم دختر ابوجهل) رفته، و از او خواستگاري نموده و بدينسان فاطمهي زهرا و پدرش رسول خدا را ناراحت كرده است.
جاي تعجب بيشتر اين است كه تاريخ ضعيف و مجعول به صورت حديث نبوي در برخي كتابهاي معتبر اهل سنت همچون صحيح بخاري و صحيح مسلم(20)
و غير آنها خودنمايي ميكند، و آقايان عزيز بدون تحقيق و تعمق در ريشهيابي اين مجعولات و بررسي اسناد آن، چنين تهمت بزرگي را به مقام والاي صاحب ولايت خليفهي بلافاصل پيامبر(ص) ميچسبانند.
تحقيق مسأله
اگر چه تجديد فراش و انتخاب بيش از يك همسر با شرائط خاصي در شرع مقدس اسلام جائز است و خداوند متعال در قرآن مجيد سورهي نساء آيهي سوم، به آن تصريح ميكند، ولي ازدواج مجدد اميرالمؤمنين(ع) با وجود زهرا(س) اساساً جايز نبود و مولاي متقيان شرعاً نميتوانست به چنين امري اقدام كند؛ چنانچه در حديثي حضرت امام صادق(ع) ميفرمايند: حرم اللَّه علي علي النساء مادامت فاطمه(س) حيه، لانها طاهره لاتحيض.
خداوند متعال زنان را براي حضرت علي(ع) مادامي كه حضرت زهرا(س) در قيد حيات بوده است حرام كرده بود، زيرا آن حضرت هرگز عادت ماهانه نداشته است.(21)
در اين زمينه روايات ديگري نيز آمده(22) و چنين استفاده ميشود، كه حضرت زهرا در مسائل زوجيت، مشكلي نداشت و اميرالمؤمنين علي(ع) نيز علاوه بر اينكه عاملي براي تجديد فراش نميديد، موقعيت فاطمه(س) را در پيشگاه خدا و رسول او ميدانست و از حكم خدا آگاه بود، با اين وضع چگونه دست به خواستگاري دختر ابوجهل زده و پيامبر خدا(ص) و فاطمه(س) را رنجيدهخاطر نموده است؟!
و اما حديث مجعول از پيامبر الهي، در واقع از طريق دو نفر ذكر شده: يكي ابوعلي الحسين بن علي بن يزيد الكرابيسي البغدادي است، كه از دشمنان سرسخت اهلبيت به شمار ميآيد و قهراً حديث منقول از وي در ذم آنان قبول نيست. دومي «ابوهريره» كذاب است، كه نان را به نرخ روز خورده و هزاران حديث جعل كرده كه اين حديث يكي از آنها ميباشد و اهل تحقيق و تعمق نميتوانند به سخنان چنين افرادي اعتماد كنند. ابن ابيالحديد كه از عاليترين دانشمندان و محققين اهل سنت است مينويسد: ابوهريره از جمله دروغگويان تاريخ و ناقلين احاديث جعلي و غير واقعي بود كه از جمله اين حديث مجعول را ساخت.
او(ابوهريره) چون وارد شام شد، به طمع مال و مقام دنيا، حديثي را به زبان رسول خدا نسبت داد، كه نتيجهي آن، نفرين و جسارتي به علي بن ابيطالب(ع) ميشد و از اين طريق به فرمانداري مدينه منصوب گشت. اين راوي كذاب، چنان دروغي به پيامبر(ص) نسبت داد، كه حتي خليفهي دوم را نيز به خشم آورد، و عمر با تازيانهاش او را تعزير كرد.(23)
خوانندگان عزيز توجه دارند، كه براي لكهدار كردن مقام الهي و آسماني ولايت، دست به چه توطئهها ميزنند؟ و از چه عناصر نامطلوب و مزدور و دنياپرست استفاده ميكنند؟(24)
پي نوشت ها:
1 ـ ابنماجه، سنن المصطفي 2/ 538.
2 ـ صفوة الصفوة، تأليف ابنجوزي، 2/ 3.
3 ـ ذخائرالعقبي،/ 49.
4 ـ احمد بن حنبل، «المناقب» خطي.
5 ـ زيني دحلان، «السيرة النبويه»، چاپ شده در حاشيه «السيرة النبويه» ج 2/ 10، و به احقاقالحق 10/ 395- 400 مراجعه كنيد.
6 ـ امايمن، نام زني است كه سالها به عنوان كنيز و خدمتكار در خانهي رسول خدا(ص) زندگي ميكرد و به قولي كنيز آمنه مادر آن حضرت بود كه پس از وفات آمنه وظيفهي سرپرستي رسول خدا(ص) بدو محول شد و پيغمبر(ص) او را به عنوان مادر خطاب ميكرد، و ميفرمود: «امايمن امي» چنانكه در داستان وفات آمنه در شرح حال رسول خدا(ص) ذكر گرديد(زندگاني پيغمبر اسلام، ص 67). و پس از ازدواج با خديجه او را آزاد كرد، و امايمن به مردي موسوم به عبيد خزرجي شوهر كرد و از وي پسري به دنيا آورد كه نامش را ايمن گذارد، و امايمن كسي بود كه در جنگ حنين وقتي هممهي مسلمانان بجز عدهي معدودي از كنار پيغمبر اسلام گريختند در ركاب آن حضرت ماند و پايداري كرد تا شهيد شد- به شرحي كه در زندگاني پيغمبر اسلام صص 578 و 581 مذكور شد.
و امايمن از نظر سبقت در اسلام و خدمت به خاندان رسالت سابقهي درخشان و پر افتخاري دارد، و تا فاطمه(ع) نيز زنده بود خدمت آن بانوي بزرگوار را بر خود فرض و لازم ميدانست و از جمله افتخارات او سرپرستي و حضانت از دو فرزند برومند فاطمه(ع) و دو حجت الهي يعني حسن و حسين(ع) است- كه انشاءالله در جاي خود مذكور خواهد گرديد. و به هر صورت امايمن از زنان بزرگ و پر فضيلت اسلام است كه در اينجا براي معرفي او مختصرا به همين مقدار اشاره شد.
7 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 95 و 106.
8 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 95 و 106.
9 ـ كش الغمه، ج 1، ص 361.
10 ـ احقاقالحق، ج 10، ص 424.
11 ـ زندگاني فاطمه الزهرا/ 63
12 ـ زندگاني فاطمه الزهرا/ 64
13 ـ زندگاني فاطمه الزهرا تأليف دكتر شهيدي/ 65
14 ـ دكتر شهيدي
15 ـ زندگاني فاطمه زهرا/ 69 نقل از كتاب ابنهشام، ج 3/ 414.
16 ـ بحار، ج 43/ 134
17 ـ بيتالاحزان مترجم/ 61 نقل از اعيانالشيعه ج 1/ 313.
18 ـ بنابر بعضي روايات، در روز چهارم كه پيغمبر به خانه فاطمه تشريف برد اسماء را ملاقات نمود. در هر صورت داستان اسماء را بسياري از تاريخنگاران نوشتهاند و آن را به اسماء بنت عميس نسبت دادهاند. ولي اگر اصل داستان صحت داشته باشد، دربارهي اسماء بنت عميس صحيح نيست. زيرا اسماء بنت عميس همسر جعفر بن ابيطالب بوده. و جعفر يكي از كساني است كه به اتفاق همسرش به حبشه هجرت نمود و بعد از جنگ خيبر مراجعت كرد. بنابراين مسلماً در شب زفاف فاطمه در مدينه نبوده است. پس آن زن يا اسماء بنت يزيد بن سكن انصاري بوده يا سلمي بنت عميس خواهر اسماء و زن حمزه بن عبدالمطلب بوده است. به هر حال، چنانكه صاحب كشفالغمه مينويسد در نقل اين داستان براي روات اشتباهي رخ داده است.
19 ـ رياحينالشريعه/ ج 1/ ص 106 و 105
20 ـ متن حديث مجعول: «ان بنيهاشم بن المغيرة استأذنوني ان ينكحوا ابنتهم علي بن ابيطالب، فلا آذن لهم ثم لا آذن لهم، ثم لا آذن لهم، الا ان يحب ابن ابيطالب ان يطلق ابنتي و ينكح ابنتهم فانما ابنتي بضعه مني يريبني مارابها و يؤذيني ما آذاها و في رواية اخري: انه لست احرم حلالاً و لااحل حراما ولكن واللَّه لاتجتمع بنت رسولاللَّه و بنت عدو اللَّه مكانا واحداً ابداً. «صحيح مسلم، ج 16، ص 2 بشرح نووي چاپ دارالفكر بيروت- صحيح بخاري باب فضائل و...
21 ـ عوالم، ج 11، ص 387، جلاءالعيون شبر، ج 1، ص 181، بحارالانوار، ج 43، ص 16.
22 ـ فرائد سمطين، ج 2، ص 48، ش 379، عوالم، ج 11، ص 153، جلاءالعيون، ج 1، ص 131.
23 ـ شرح ابن ابيالحديد، ج 4، ص 64 تا 69.
24ـ براي بحث و بررسي مسائل ولايت آسماني اميرالمؤمنين به: آفتاب ولايت به قلم نگارنده مراجعه فرماييد.
منبع: مرکز اطلاع رساني آل البيت(ع)