مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۹ دوشنبه ۱۸ فروردين -اِلأِثنين ١٢ شعبان ١٤٤١ - Monday April 2020
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  1267   بازدید    تاریخ درج مطلب  23/5/1396    
 
 
سخن گفتن خدا با موسی و حقیقت وحی

حضرت موسی(ع) در میان پیامبران به«کلیم الله» ملقب است و صفت تکلّم خداوند در این پیامبر تجلی یافته است. از طرف دیگر سخن گفتن خداوند با پیامبران همان معنای«وحی» می باشد.
مقوله وحی و ماهیت آن در میان متفکران اسلامی جایگاه ویژه ای دارد و همیشه این سخن در میان بوده که منشأ و ریشه اصلی و اولی سخنان و کلماتی که بر زبان پیامبر به عنوان وحی جاری می شود از کجاست؟ آیا پیامبر دخل و تصرفی هم در آنچه از طرف خدا به او می رسیده انجام می داده یا اینکه عین سخن خدا را منتقل می کرده است؟ با توجه به اینکه حضرت حق از هرگونه تجسم و اوصاف نقصانی مخلوقات مبرّاست، سخن گفتن او چگونه قابل تصور است؟ این سؤال اساسی است که در این جا به پاسخ آن از زبان دکتر دینانی توجه می کنیم.
- « وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا » [1] خداوند مستقیم با حضرت موسی سخن گفت. حالا باید وارد این مرحله بشویم که سخن گفتن خداوند به طور مستقیم با حضرت موسی یا با هر شخص کلیمی - با هر کسی که خداوند بخواهد با او سخن بگوید - چگونه است و چه معنایی دارد؟ به عبارت دیگر خدا چگونه سخن می گوید؟! اصلاً سخن به چه معناست؟


البته این یک باب وسیعی است. ولی برای اینکه ما بتوانیم معنای سخن [گفتن] حق را بشناسیم - که البته مسئله مهمی است - [باید درباره ماهیت سخن بیشتر بدانیم]. بدون تردید یکی از صفات خداوند، «متکلّم بودن» است؛ به مقتضای همین آیه کریمه که مطرح کردیم: « وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا ». خداوند با حضرت موسی تکلّم کرد، پس متکلّم بود.
اما خداوند وقتی که بخواهد سخن بگوید، چگونه سخن می گوید؟ البته خداوند در چند نوبت با حضرت موسی صحبت کرد؛ یکی در همین جا بود و یکی هم در آن قضیه درخت که: « فنودی من تحت شجر » [2] حضرت موسی از درخت، نغمه توحید شنید. در اینجا بحث است میان عرفا و حکما از یک سو و متکلمان از سویی دیگر که شنیدن کلام خدا از یک درخت چگونه است؟
بسیاری از متکلمان معتزلی(که به نظر من، معتزله با همه عقلانیتی که دارند در اینجا به راه خطا رفته اند؛ البته خیلی ها هم طرفدار این نظریه هستند) می گویند: کلامی که حضرت موسی(ع) از درخت شنید ، یک صوت الهی بود که خداوند در آن درخت خلق کرد. خداوند صوتی را در درخت آفرید و این صوت به گوش موسی رسید. این نظریه معتزله است که بنده به هیچ وجه این نظر را نمی پسندم! برای اینکه اگر «کلام»، به معنای خلقِ صوت باشد، در این صورت صفت «متکلّم» با صفت «خالق» یکی خواهد شد.
همانطور که می دانید، خداوند دارای صفات متعدد است و هر صفتی نیز معنای خاص خودش را دارد. یعنی اگر [خداوند] متکلّم است، به همان معنای تکلّم است و اگر خالق است، به همان معنا، خالق است. اما اگر [قائل باشیم که] تکلّم خدا همان خلق صوت است، پس [خداوند] خالق است و متکلّم نیست. مثلاً زمانی که شما حرف میزنید با زمانی که عملی را خلق می کنید تفاوت دارد. شما وقتی می نویسید یا غذا می خورید یا راه می روید، فاعل هستید ولی وقتی سخن می گویید، متکلّم اید. متکلّم بودن شما، با نوشتن و راه رفتن و سایر حرکاتی که از شما صادر می شود تفاوت دارد. نمی توان گفت که همه اینها فعل و خلق است. بنابراین سخن گفتن خداوند با خالق بودن او متفاوت است، پس نمی توانیم بگوییم که خداوند، خلقِ صوت کرد. نخیر! خدا حرف زد؛ به معنای تکلّم هم حرف زد. اما بحث اینجاست که چگونه حرف زد؟
حقیقت وحی
برای اینکه ما بدانیم سخن گفتن خدا به چه معناست و چگونه با حضرت موسی صحبت کرده است، اگر اجازه بدهید اول سخن گفتن خود انسان را تحلیل و آنالیز بکنیم تا بفهمیم وقتی که ما سخن می گوییم در واقع چه کاری انجام می دهیم؟ مکانیزم سخن گفتن یک انسان چیست؟ انسان چگونه حرف می زند؟ خود این موضوع یک مطلب خیلی مهمی است.
هیچ تردیدی نیست که وقتی متکلّمی می خواهد حرف بزند، یک طرح و تصوری برای گفتن دارد؛ دارای یک نوع ادراک است. هیچ کس بدون ادراک، حرف نمی زند. چنین نیست که انسان اول سخن بگوید و بعداً ادراک کند؛ در این صورت این یک حرف بی معنی است یا اینکه اصلاً سخن نیست! کسی که ورّاجی بکند و بعداً بخواهد برای آن معنی درست کند امکان ندارد. پس اول یک انعکاس و یک ادراک و عقلانیتی در انسان شکل می گیرد. اینکه چگونه این ادراک و این عقلانیت در من شکل می گیرد، خود مسئله ایست که اکنون وارد آن نمی شویم. پس از آنکه این ادراک در او حاصل شد، درون او، شوق و تصمیمی برای گفتن پیدا می شود؛ می خواهد تا این فکر را بروز بدهد و به ظهور برساند. برای این کار باید چه کند؟
همانطور که شما هم می دانید، انسان به طور طبیعی تنفس می کند. تنفس یک امر طبیعی است و هر موجود زنده ای تنفس دارد. نفس کشیدن انسان، یک مکانیزمی دارد؛ دم و بازدم. نفسی از ریه خارج می شود و دو مرتبه به ریه باز می گردد. اما وقتی که این بازدم، از حلقوم انسان تا لب حرکت می کند، با اصابت به هر مخرج از مخارج حلق تا لب، صدایی ایجاد می کند. درست مانند زخمه هایی که به تار می زنند و هر زخمه یک صدایی ایجاد می کند. این نفس هم که از حلق شروع می شود حروف حلقوی مانند «عین» و «غین» درست می کند، همچنین وقتی که دو لب(شفتین) روی هم قرار می گیرند، صدای «بــِ» ایجاد می شود. نفس کشیدن از حلق تا لب و هوایی که از ریه خارج می شود، به هر مخرجی که اصابت کند صدایی را تولید خواهد کرد که به بیست و هشت حرف یا سی و دو حرف ختم می شود(بستگی به این دارد که در چه زبانی باشد). از این صداها، حروف ساخته می شوند، از حروف نیز، کلمات ساخته می شوند و از کلمات هم جمله ساخته می شود و در نهایت، آن چیزی که در ذهن شما نقش بسته است در این جملات بیان می شود. این مکانیسم سخن گفتن شماست و چقدر ظریف و چقدر اقتصادی است! لازم نیست تا شما خرج اضافی بکنید، با همان نفسی که به صورت طبیعی تنفس می کنید، حروف را می سازید، با حروف نیز کلمه می سازید و با کلمات، جمله! و این یک هنر و کار بدیع و قدرت الهی است که در شما وجود دارد. این، [مکانیسم] سخن گفتن انسان است و شما به این ترتیب سخن می گویید به طوری که با حروف محدود می توانید به طور نامحدود سخن بگویید. حروف و کلمات، محدود هستند ولی اگر شما بخواهید صحبت کنید و عمر لایتناهی هم داشته باشید می توانید لایتناهی جمله بسازید! این هم یک اعجاز دیگر بشر و قدرت الهی است که شما می توانید با کلمات محدود، معانی نامحدود را بیان کنید.
اما خداوند که می خواهد سخن بگوید چگونه است؟ ما می توانیم همین روند را به صورت معنوی - به صورتی که دیگر ریه و هوایی در کار نباشد - درباره خداوند تصویر کنیم. خداوند در مقام ذات و مکمن غیب خود که علم مطلق است - خداوند علم مطلق است و همه چیز را می داند - می خواهد تا به ظهور برسد. همانطور که سخن گفتن من از باطن من که همان تصور ادراکی من بود، از طریق حروف، در زبان من ظاهر شد، از مکمن غیب حق تبارک و تعالی نیز علم و ادراک ربّانی تنزل می کند - تنزّل، یعنی پایین آمدن بدون تجافی - و به یک انسان کامل می رسد؛ فرقی ندارد که حضرت موسی(ع) باشد یا حضرت ختمی مرتبت. این ادراک ربّانی و الهی از مکمن غیب حق، در عقل کامل یک انسان کامل تنزّل می کند و منعکس می شود. از عقلانیت انسان کامل نیز تنزّل می یابد و به حس مشترک و متخیله و سرانجام به زبان او می رسد. مستقیماً از مخزن غیب حق تبارک و تعالی - که علم مطلق است - به عقل کامل یک انسان کامل که به مقام غیب حق متصل است - باطن و غیب یک انسان کامل به غیب حق، اتصال معنوی دارد - تنزّل می یابد و از عقل او نیز به سایر ادراکات از جمله خیال و حس مشترک و سرانجام، گوش و زبان انسان کامل فرود می آید و به صورت جملاتی در می آید که آن شخص کامل آن را تکلّم می کند.
« وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا » یعنی [کلام و علم خدا] به همین صورت به قلب مبارک حضرت کلیم الله آمد و حضرت موسی سخن گفت؛ منتها سخن گفتن او به زبان عبری بود. به وسیله همین جریان نیز در سخن ختمی مرتبت آمد و سخن او عربی بود. اگر حضرت موسی به عبری سخن گفت، حضرت ختمی مرتبت نیز عربی سخن گفت. [علم حق] از همین جریان از مخزن غیب نزول می کند تا به زبان، ظاهر شود. و وقتی به زبان حضرت ختمی مرتبت یا به زبان حضرت موسی آمد، [آن سخن] عین کلام خداست و این، مجاز یا استعاره نیست!
مولوی هم می فرماید:
گرچه قرآن از لب پیغمبر است / هر که گوید حق نگفت او کافر است
- عین کلام خداست! ما نباید این را مجاز و استعاره بدانیم. اگر خدا بخواهد حرف بزند، به زبان حضرت ختمی مرتبت صحبت می کند. یعنی زبان حضرت ختمی مرتبت در این لحظه، زبان خداست؛ لسانه لسان‌الله، چنانچه یده یدالله، چنانچه وجهه وجه‌الله، چنانچه عینه عین‌الله، و چنانچه حتی درباره امام حسین(ع) ثاره ثارالله، خون او خون خداست. بنابراین در اینجا زبان پیغمبر، زبان خداست و زبان خدا با ما سخن می گوید؛ بدون شائبه مجاز و بدون استعاره!
[1] قرآن کریم، سوره النساء، آیه 164: « وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا، و پیامبرانی که پیش از این داستان هایشان را برای تو گفته‌ایم و آنان که داستان هایشان را برای تو نگفته‌ایم و خدا با موسی آشکارا سخن گفت. »
[2] اشاره به آیه ای از قرآن کریم. قرآن کریم، سوره القصص، آیه 30: « فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ، چون نزد آتش آمد، از کناره راست وادی در آن سرزمین مبارک، از آن درخت، ندا داده شد که: ای موسی، من خدای یکتا پروردگار جهانیانم. »
منبع: سایت بتوته

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 107529 -1 -1

اخلاق
ادیان و مذاهب
مهدویت
اهل بیت (ع)
فلسفه و عرفان
احکام اسلامی
قرآنی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse