مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۳ چهارشنبه ۱۲ شهريور -اِلأَربِعا ٨ ذو القعده ١٤٣٥ - Wednesday September 2014
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  1830   بازدید    تاریخ درج مطلب  21/2/1388    
 
 
نحوه برخورد افراد خانواده با افراد معتاد

وقتي ما با کسي برخورد مي کنيم، رفتار و حرکات، طرز صحبت و طرز تفکر وي را(از طريق کلام او) درک مي کنيم و آن را با پيش فرض هايي که با توجه به تجربيات گذشته ما در ذهنمان شکل گرفته محک مي زنيم و در مورد آن فرد و نوع  رفتار او  قضاوت مي کنيم و بر اساس قضاوتي که نسبت به او پيدا مي کنيم در ما احساساتي نظير محبت، ترس، خشم يا نفرت بر انگيخته مي شود و بر اساس اين احساسات از ما رفتارهايي سر مي زند، مثلاً اگر ما به فردي احساس محبت کنيم سعي مي کنيم به او نزديک شويم يا اگر از او احساس تنفر به ما دست دهد از او دوري مي کنيم.
در مورد برخورد با افراد وابسته به مواد هم وضع به همين منوال است. يعني افرادي که ماده خاصي وابسته هستند يک سري رفتارهاي ناهنجار و آزار دهنده از آنها بروز مي کند که در وجود ما با توجه به تجربه ها و آموخته هاي قبلي خودمان احساس هايي را ايجاد مي کند و ما نسبت به آنها واکنش نشان مي دهيم.


براي روشن شدن اين موضوع مثالي مي زنم تا تأثير طرز تفکر و نگرش را روي طرز برخورد ما نشان دهد: يکي از دوستان پزشک افراد معتاد را افرادي بي کار، انگل، خوشگذران تصور مي کند که چيزي براي آنها اهميت ندارد و هيچ تعهدي به هيچ يک از افراد خانواده ندارد و در نتيجه واکنش او اين بود که هر فردي را که احساس مي کرد معتاد است از مطب خودش طرد مي کرد در حالي که اگر او افراد وابسته به مواد را به عنوان يک بيمار نگاه مي کرد وظيفه خود مي دانست که تا آنجا که از دستش بر مي آيد به آنها کمک کند و اين مسئله باعث مي شد به مشکلات مراجع گوش دهد و در برابر او موضع نگيرد يا در مقابلش رفتار پرخاشگرانه  نداشته باشد و به او به عنوان يک مجرم نگاه نکند و صد البته خوشبيني ساده لوحانه در مورد رفتارهاي ناهنجار بيمار نداشته باشد.
با اين مقدمه مي توان به اين نتيجه رسيد که اگر ما بخواهيم رفتار درستي در مورد افراد وابسته به مواد داشته باشيم بايد يک سري پيش فرض و پيش داوري هاي خود را نسبت به پديده وابستگي به مواد يا  اعتياد تغيير دهيم .
ما با توجه به تاثيري که اين پديده يعني اعتياد روي جنبه هاي مختلف زندگي خانوادگي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ما مي گذارد عادت نکرده ايم به اين پديده به عنوان بيماري نگاه کنيم و سعي مي کنيم آن را به صورت يک مسئله حاد نگاه کنيم و براي آن به دنبال يک راه حل آني بگرديم .
حتي وقتي آنرا به عنوان بيماري قبول کرديم و بيمار وابسته به مواد را پيش پزشک آورديم عجله داريم که دکتر نسخه اي بنويسد و داروئي تجويز کند که وابستگي به ماده از سر بيمار ما بيافتد و ديگر سراغ مواد نرود و حال آن که بيماري وابستگي به مواد بيماري حادي نيست که يک دفعه ايجاد شده باشد که بخواهد يک دفعه بر طرف شود.
اين بيماري به تدريج در اثر مسائل مختلفي ايجاد مي شود که هر يک از آنها بايد به نوبه خود و در طول زمان بررسي و با کمک تيم درماني و خانواده و جامعه حل شود.
در درمان وابستگي به مواد انتظار  بهبود سريع يک آرزو است و به نظر مي رسد تا مدت هاي دراز هم آرزو بماند. پس اگر کسي بپرسد آيا وابستگي به مواد درمان دارد به او ميگويم اگر مي خواهي مثل سرماخوردگي يا حصبه آن را درمان کنيم، هنوز اين درمان پيدا نشده است ولي اگر تعريف درمان را عوض کني و عجله نداشته باشي درمان آن امکان پذير است و خيلي ها توانسته اند درمان را تا بهبودي کامل به پايان برسانند به همين خاطر است که در مورد افراد وابسته به مواد ما اصطلاح بازتواني و بازپروري را به کار مي بريم تا اصطلاح درمان را. پس تغيير در فرد يک شبه به وجود نمي آيد و مثل جراحي نيست که فرد بيهوش شود و روي بيني وي جراحي شود و شکل بيني تغيير کند بلکه تغيير نيازمند صرف زمان و انرژي است و هسته اوليه و انرژي اين تغيير از درون فرد منشأ مي گيرد که در اين حالت فرد احساس مي کند رفتار اعتيادي اش در زندگي اش تاثير سوء گذاشته است.
در شروع رفتار اعتيادي فرد ممکن است مشکل را ناديده انگارد ولي بعد از مدتي اين مشکل آن قدر روي زندگي او تأثير مي گذارد که نمي تواند اثرات آن را ناديده بگيرد.


به عنوان مثال فردي که ماده مخدر يا محرک را استفاده مي کند ابتدا پول کمي را براي مصرف مواد مي پردازد ولي بعدها به دليل پديده تحمل مجبور است هزينه بيشتري براي تهيه مواد پرداخت کند و بالاخره زماني فرا مي رسد که بايد تمام حقوق خود  و حتي بيشتر از آن را براي خريد مواد بپردازد و اين موقع زماني است که او به فکر مي افتد مصرف مواد روي زندگي او تاثير گذاشته و بايد تغييري در رفتار خود ايجاد کند. در همين مثال در مي يابيم که رسيدن به اين مرحله تفکر روي تغيير رفتار ممکن است بسته به ميزان درآمد فرد در عرض دو ماه روي دهد يا اگر فردي درآمدش زياد باشد سال ها طول بکشد و پس از ورشکستگي به فکر تغيير بيافتد.در نظريات جديد پديده تغيير را به پنج مرحله تقسيم کرده اند:

مرحله اول:  مرحله پيش تأمل گفته مي شود.

 در اين مرحله فرد در مورد رفتار خود اصلا فکر نمي کند و مشکلي نمي بيند و آنقدر از مصرف مواد احساس خوبي به او دست مي دهد که ساير مسائل به نظر او بسيار پيش پا افتاده است و سرخوشي او به حدي است که به چيز ديگر اهميت نمي دهد و وقتي معمولا در مورد ضرر و زيان رفتار مشکل ساز با او صحبت مي کنند حالت دفاعي به خود مي گيرد. در اين مرحله وظيفه ما به عنوان کسي که با او زندگي مي کند(حالا همسر باشد يا پدر يا مادريا هر کس ديگر) دادن آگاهي به او است تا کم کم تشخيص بدهد مشکلي وجود دارد و اين افزايش آگاهي بايد در غالب جملات خبري و با حالت احساسي و هيجاني کم و کنترل شده  باشد تا فرد وابسته به مواد را از خود نرانيم. اگر اين خبرها را با هيجان زياد و دعوا بيان کنيم باعث درگيري  و کناره گيري فرد معتاد از خودمان مي شويم.

مرحله بعدي تغيير مرحله است.
 
در اين مرحله فرد درک مي کند و مي فهمد که مشکلي دارد و به طور جدي در مورد آن فکر مي کند و در اين زمينه مي خواهد دريابد مشکل چيست و به چه علتي اين مشکل به وجود آمده است و راه حل هاي آن چيست.
در اين وضعيت فرد ممکن است در مورد مشکل خود اطلاعات زيادي داشته باشد ولي هيچ گاه درمان را شروع نمي کند. در اين مرحله اطرافيان فرد بايد مثل مرحله قبل عمل کنند يعني اطلاعات و آگاهي فرد را از عواقب رفتارش بيشتر کنند. با اين تفاوت که در اين مواقع گاهي تحريک کردن مثبت از لحاظ عاطفي هم مي تواند تا حدي موثر باشد و خيلي وقت ها يک صحبت کودکانه از طرف فرزند فرد وابسته به مواد مي تواند او را تکان دهد. مثلاً بچه  بگويد : ” ديروز بچه ها من را به خاطر اين که تو معتاد هستي در جمع خود راه ندادند و مسخره کردند.” يا همسر بگويد: ” همکلاسي پسرت همه دوستانش را براي تولدش دعوت کرد به غير از پسر تو.” يا پدر به پسرش بگويد: ” مادرت ديروز گفت در زندگي هيچ نگراني خاصي ندارد به غير از شکست هاي تو در زندگي. “  
يادمان باشد:  اولاً  اين جملات بايد بسيار کوتاه باشد و سريع تمام شود و بحث پيگيري نشود چون اگر ادامه پيدا کند کار به بحث و جدل و دعوا مي کشد و در صورتي که فرد وابسته به مواد از ما پرسيد: ” چرا اين صحبت را مي کني؟ يا داري کنايه مي زني.” خيلي آرام به او مي گوييم:” کنايه نمي زنم فقط گفتم که اطلاع داشته باشي.” 
ثانياً اين اطلاع رساني بايد کاملاً واقع گرايانه و به دور از اغراق باشد چون ممکن است اغراق يا دروغ بعد ها به عنوان دست آويز در بحث ها استفاده شود. دوباره تأکيد مي کنيم اين جملات بايد بسيار کوتاه باشد و سريع تمام شود و بحث پيگيري نشود چون اگر ادامه پيدا کند حتماً تبديل به جدال مي شود.


نکته مهم در افرادي که در مرحله تأمل هستند اين است که  احساس کنند اگر تغيير را شروع کنند حامي و پشتيبان دارند در عين حال بعضي ها وعده هايي به فرزندان خود مي دهند که ممکن است بسيار اغراق آميز و بيش از اندازه باشد که قابل اجرا نيست يا بعداً به دليل عدم اعتماد به او از انجام آن طفره مي روند(مثل وعده خريد اتومبيل و مغازه و کار) و عدم برآورده شدن آن باعث سرخوردگي شديد فرد و بهانه اي براي بازگشت به مواد مي شود. در عين حال مي توانيم با صحبت ها خود جوري به فرد القا کنيم که اگر تغيير کني ما در کنار تو هستيم.

مرحله سوم تغيير مرحله آمادگي است
 
در اين مرحله فرد آماده انجام يک عمل و تغيير است و تصميم خودش را براي تغيير گرفته است و طرحي را براي خودش مي ريزد مانند فردي که از دايو استخر بالا رفته و روي لبه آن ايستاده و آماده شيرجه است. در اين مرحله نقش ما  نقش مشوق است. بايد به او القا کنيم شجاعت اش را دارد و مي تواند عمل کند و ما هم در اين را با او همراه هستيم.

مرحله چهار تغيير آشکارا رفتار فرد معتاد

مرحله بعدي شايد آشکارترين مرحله براي تغيير فرد وابسته به مواد از ديدگاه يک ناظر خارجي باشد. در اين مرحله فرد آشکارا رفتار خود را تغيير مي دهد مثلاً کشيدن سيگار را متوقف مي کند و وارد يک برنامه درماني مي شود. در اين مرحله ما عملاً مي بينيم فرد تغييري کرده است و بزرگ ترين اشتباه ما به عنوان درمانگر و خانواده اين است که فکر کنيم مرحله عمل مساوي با تغيير است و فکرکنيم که ديگر کار تمام شده است و ديگر براي اين فرد ادامه درمان لزومي ندارد. در حالي که در اين مرحله تازه کار مهم شروع مي شود و آن نگهداري و پايدار کردن اين تغيير است.

مرحله پنجم مرحله نگهداري:

معمولاً وقتي فرد رفتار مصرف مواد دارد خانواده تکليفشان مشخص است که اين فرد اين مقدار پول را در فلان ساعت و فلان جا براي مصرف مواد خرج مي کند، الان سربساط است و حالا موقع نئشگي او است و حالا خمار است و تقريبا به روال کار که البته صحيح نيست خو گرفته اند .
ولي وقتي فرد وارد مرحله عمل شده است و مصرف مواد را کنار گذاشت آن وقت اين نگراني سراغ خانواده مي آيد که نکند اين فرد برگردد و دوباره مصرف کند و اين نگراني باعث حرکاتي مثل تعقيب فرد، ممانعت از خروج او از منزل، گشتن جيب ها و اتاق او و بحث هاي طولاني براي عدم مصرف، شک کردن هاي بي جا، درگيري براي تست و آزمايش و تهمت و افترا به بيمار مي شود.
مثلاً فردي که مصرف مواد را کنار مي گذارد دچار حالت بي حسي مي شود که افراد خانواده آن را به مصرف مجدد ماده تعبير مي کنند و با او برخورد مي کنند که همه اين رفتارها اشتباه است. خانواده در اين مرحله در عين حفظ هوشياري و پذيرش احتمال لغزش بايد بيشتر خوشحالي خود را در مورد تغيير نشان بدهند تا  فرد متوجه بشود اين عمل او چه تأثير مثبتي بر روي ديگر افراد مي گذارد. افراد خانواده بايد جوري رفتار کنند که احياناً اگر فرد در مسير خود لغزشي داشت مستقيماً با خود خانواده و پزشک مطرح کند نه اين که آن را مخفي کند تا افزايش پيدا کند. نکته آخري که در مورد اين مراحل بايد ذکر کنم اين است که فرد در اين مراحل ممکن است گاهي پسرفت کند و اين به معني شکست نيست بلکه بايد دراين مرحله بررسي شود که علت پسرفت و يا لغزش بيمار چه بوده است و از آن به عنوان تجربه اي استفاده کرد و در تلاش مجدد براي تغيير آن را مد نظر داشته باشيم.

نويسنده: دکتر سعيد کفراشي(کلينيک ترک اعتياد)
منبع: سايت پزشكان

 

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :4.0 از 5 امتياز است.


12345
10 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 1136 -1 -1

جامعه شناسی
روانشناسی
آسیب شناسی اجتماعی
خانواده
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse