مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۹ يکشنبه ۱۷ فروردين -اِلأَحَّد ١١ شعبان ١٤٤١ - Sunday April 2020
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  480   بازدید    تاریخ درج مطلب  29/12/1396    
 
 
با قرآن در زندان
 
بی گمان زندگی در زندان، سخت و طاقت فرساست، به ویژه برای کسی که مورد ستم واقع شده و زیر شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی قرار بگیرد؛ امّا زندانی خوب می دانست که چگونه از عمر خود در زندان بهره بگیرد و آن را در خدمت تقویت ایمان و دانش خود قرار دهد. او زندگی در زندان را به «خلوت با قرآن» تبدیل کرد و در این خلوت به تدبّر و تأمّل در این کتاب آسمانی پرداخت و بر فهم روانی معانی آن همّت گماشت، در سایه سار آن آرمید و از نعمت زندگی با قرآن بهره مند گشت. آری؛ شهید سید قطب یکی از نام آورترین اندیشمندان و فعّالان مسلمان مصری در قرن بیستم ـ در دوران زندان ـ بخش هایی از تفسیر قرآن خود را نگاشت. او در مقدمه ی تفسیر خود آورده است: زندگی در سایه قرآن، نعمتی بزرگ است، نعمتی که تنها راه درک آن، تجربه کردن آن است، نعمتی که به عمر، ارزش و برکت می بخشد و آن را پاکیزه و پالوده می سازد. خدا را شکر که بر من منّت نهاد که مدتی در سایه قرآن زندگی کنم و در آن مدّت جام هایی از نعمت قرآن را چشیدم که هیچگاه در عمرم احساس نکرده بودم....
بر اثر همدلی روشمند و به سبب تنوّع الگوها در سوره های قرآن، به آرامش می رسیدم و احساس انس و آسایش و کامیابی درونی می کردم. همه ایات و عبارات قرآنی، با من دوست بودند، همه صمیمی، همه همراز، همه محبوب، همه کام بخش و امید آفرین!
همدلی و همراهی با یک سوره، از آغاز تا پایان، مانند یک سفر است، سفری در دنیاها و مناظر گوناگون آن، سفری در میان رؤیاها و حقیقت ها، همچون فرو رفتن در ژرفای جان ها و کشف جلوه های هستی در سایه قرآن. آموختم که در این هستی، جایی برای تصادف کور، آفرینش حساب نشده ی ناگهانی وجود ندارد. به همین خاطر، در سایه قرآن با خاطری آسوده، درونی آرام و وجدانی شاد، به زندگی پرداختم... دست خدا را در هر رخدادی و در هر حادثه ای می دیدیم، با امید به حمایت و مراقبت الهی زیستم و نقش مثبت او را احساس کردم....
این بینش و بصیرت قرآنی چه آرامشی را ایجاد می کند و عجب آسایشی بر قلب آدمی فرو می ریزد و عجب اطمینانی به حق و خیر و صلاح بوجود می آورد و عجب توانایی و قدرتی نسبت به طبیعت و واقعیت ناچیز اطراف آن، در درون آدمی می آفریند.
به خدا خوش گمان باش
حسن کریمی سلیمی
...إجتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَنِّ إِنَّ بَعضَ الظَّنِّ إِثم...؛
از بسیاری از گمان ها بپرهیزید؛ زیرا که بعضی از گمان ها گناه است... (سوره ی حجرات، ایه ی12)
«شقیق بلخی» که یکی ا ز عرفای زمان امام موسی کاظم (ع) بود، نقل می کند: در سال 149 هجری قمری به سوی مکّه ـ برای شرکت در مراسم حج ـ حرکت کردم، وقتی به منزلگاه قادسیه رسیدم، چشمم در میان جمعیت به چهره ی جوانی افتاد که لاغر اندام و گندم گون بود و روی لباسش، لباس مویین پوشیده بود و تنها در گوشه ای نشسته بود، با خود گفتم: این جوان باید از صوفیان باشد و می خواهد سربار جامعه باشد، به خدا سوگند به نزدش می روم و او را سرزنش خواهم کرد.
به نزدیکش رفتم، متوجّه من شد و فرمود: ای شقیق!
«...اجتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَنِّ إنَّ بَعضَ الظَّنِّ اِثم...»
سپس مرا به خودم واگذاشت و رفت، با خودم گفتم: حادثه عظیم و عجیبی دیدم، این جوان از نیت پوشیده ی من خبر داد و نام من را به زبان آورد، حتماً او عبد صالح و ممتاز خداست. به دنبالش می روم و از او می خواهم که مرا حلال کند، به دنبالش رفتم، ولی او را گم کردم. تا این که در منزلگاه «واقصه» او را دیدم که مشغول خواندن نماز است، بندهای بدنش در نماز می لرزد و اشک از چشمانش سرازیر بود، با خودم گفتم:اکنون نزدش می روم و از او می خواهم مرا حلال کند، نزدیکش رفتم، پس از خواندن نماز متوجه من شد و فرمود: ای شقیق! «وَ إنّی لَغَفّار لِمَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمل َصالِحاً ثُمَّ اهتَدی»
«و من هر که را توبه کند و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد و سپس هدایت شود، می آمرزم.» (سوره طه، ایه ی82)
سپس مرا به خودم واگذارد و رفت، با خودم گفتم: این جوان از نمونه های بی نظیر است؛ زیرا دوباره از نیت پوشیده من خبر داد. به مسیر خود ادامه دادیم تا به منزلگاه «زبانه» رسیدیم، در آنجا آن جوان را دیدم که کنار چاهی ایستاده است و در دستش کوزه ی هست و می خواهد از آن چاه آبی بیرون آورد و بنوشد. ناگاه آن کوزه از دستش رها شد و در میان چاه افتاد، دیدم به سوی آسمان نگاه کرد و چنین گفت: اَنتَ رَبی إذا ظَمئتُ إلی الماء وَ قُوتی إذا أرَدتُ الطَّعاما الهی و سَیدی ما لی غَیرَها فَلا تَعدمْنیها؛ ای خدا! هنگام تشنگی، تو پروردگارم هستی و هنگام گرسنگی تو هستی که غذای من را می رسانی ای خدای من و سرور من! غیر از این ظرفی ندارم، آن را به من بازگردان».
سوگند به خدا، دیدم آب چاه بالا آمد، آن جوان دستش را دراز کرد و کوزه را از آب گرفت و آن را پر از آب کرد و با آن آب وضو گرفت و چهار رکعت نماز خواند. سپس به تلّ ریگی متوجّه شد و مقداری ریگ برداشت و در میان آن ظرف ریخت و آن را حرکت داد و آشامید. نزدش رفتم و سلام کردم، جواب سلام مرا داد. گفتم: از زیادی آن نعمتی که خدا به تو داده، به من نیز غذا بده. فرمود: «ای شقیق! همواره نعمت خداوند، به طور آشکار و نهان به ما می رسد، به خدای خود حسن ظنّ داشته باش.»
سپس ظرف را به من داد و از آب آن نوشیدم، آن را فالوده ای بس شیرین یافتم، به خدا سوگند، هرگز نوشابه ای لذیذتر و خوشبوتر از آن را نیاشامیده بودم. سیراب و سیر شدم به طوری که چند روز اشتهای غذا و آب نداشتم. دیگر آن جوان را ندیدم، تا این که در مکّه در کنار کعبه، او را در میان گروهی دیدم که سؤالات خود را از او می پرسیدند و او جواب می داد. از مردم پرسیدم: این جوان کیست؟ گفتند: او «موسی بن جعفر» است.1
پی نوشت:
1. کشف الغمّه،ج3، ص4 تا 7.
منبع: سایت حوزه

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 114379 -1 -1

اخلاق
ادیان و مذاهب
مهدویت
اهل بیت (ع)
فلسفه و عرفان
احکام اسلامی
قرآنی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse