مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۹ يکشنبه ۱۹ مرداد -اِلأَحَّد ١٩ ذو الحجه ١٤٤١ - Sunday August 2020
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  584   بازدید    تاریخ درج مطلب  29/12/1396    
 
 
موعود: درآمدی بر یک نظریه
 

در تمام دین های الهی و نیز بسیاری از مکتب های بشری، این اتّفاق نظر وجود دارد که ستم و شرّ و بدبختی، دیری نخواهد پایید و بالاخره عرصه یگیتی شاهد خیزش«کسی» خواهد بود که غلبه ینهایی عدل، نیکی و آسایش را به ارمغان خواهد آورد. این«کس» را در زرتشتی گری«سوشیانت»نام نهاده اند؛ در یهودیت«مسیحا» یش خوانده اند، در اسلام و تشیع،«مهدی» اش می نامند و حتّی در مکتبی الحادی چون مارکسیسم، این«کس» را می توان در هیأت«پرولتاریا» ی مسلّط بر جامعه های آینده مشاهده کرد. اقوام بدوی در گوشه و کنار گیتی نیز در این باورمندی همراه ادیان و مکاتب هستند که از جمله یآنان می توان از باور«اینکاها» به«ویراکوچا»(ایزدی که پس از آفرینش گیتی، روزی باز خواهد گشت و شادی و بهره مندی را به ارمغان خواهد آورد) یا باور ساکنان جزایر ملانئید به بازگشت دوباره ییک پادشاه(که فقر و رنج را از میان خواهد برداشت) اشاره کرد. از این ها گذشته تر، در میان باورهای بومی و محلّی نیز اشکال متنوّعی از باور به موعود را می توان یافت. مثلا در بسیاری نقاط ایران با وجود پیشینه یکهن اعتقاد به دو موعود دینی- یعنی سوشیانت و مهدی- بوده و هستند مردمانی که بازگشت پیروزمندانه یشاه قهرمانی را امید می ورزند؛ مانند کهن سالان دهستانی در نزدیکی اراک که معتقدند خسرو انوشیروان در پس کوه نزدیک شان، از دیده ها پنهان شده و عاقبت روزی ظهور خواهد کرد و. . . .

در تمام دین های الهی و نیز بسیاری از مکتب های بشری، این اتّفاق نظر وجود دارد که ستم و شرّ و بدبختی، دیری نخواهد پایید و بالاخره عرصه یگیتی شاهد خیزش«کسی» خواهد بود که غلبه ینهایی عدل، نیکی و آسایش را به ارمغان خواهد آورد. این«کس» را در زرتشتی گری«سوشیانت»[2] نام نهاده اند؛ در یهودیت«مسیحا» یش خوانده اند، در اسلام و تشیع،«مهدی» اش می نامند و حتّی در مکتبی الحادی چون مارکسیسم، این«کس» را می توان در هیأت«پرولتاریا» ی مسلّط بر جامعه های آینده مشاهده کرد. اقوام بدوی در گوشه و کنار گیتی نیز در این باورمندی همراه ادیان و مکاتب هستند که از جمله یآنان می توان از باور«اینکاها» به«ویراکوچا»[3](ایزدی که پس از آفرینش گیتی، روزی باز خواهد گشت و شادی و بهره مندی را به ارمغان خواهد آورد) یا باور ساکنان جزایر ملانئید به بازگشت دوباره ییک پادشاه(که فقر و رنج را از میان خواهد برداشت) اشاره کرد. از این ها گذشته تر، در میان باورهای بومی و محلّی نیز اشکال متنوّعی از باور به موعود را می توان یافت. مثلا در بسیاری نقاط ایران با وجود پیشینه ی کهن اعتقاد به دو موعود دینی- یعنی سوشیانت و مهدی- بوده و هستند مردمانی که بازگشت پیروزمندانه یشاه قهرمانی را امید می ورزند؛ مانند کهن سالان دهستانی در نزدیکی اراک که معتقدند خسرو انوشیروان در پس کوه نزدیک شان، از دیده ها پنهان شده و عاقبت روزی ظهور خواهد کرد و. . . .

این گونه که هست، می توان دید که اعتقاد به آن«کس» یا همان«موعود» که آدمی را نجات خواهد داد و آینده ای بهتر را رقم خواهد زد، ریشه ای ژرف در اندیشه های گوناگون مردمان سراسر گیتی دارد و به هیچ روی مختصّ مکتب یا دینی خاصّ نیست.

امّا این همه که گذشت، پرسشی ناگزیر را فراروی اندیشه مند می نهد: آیا چند و چون باور به موعود در تمام دین ها و مکتب ها و اسطوره های کهن، هم تراز و یک سان است؟ یا به سخن دیگر، آیا نوع نگاه به موعود در ادیانی چون زرتشتی گری و یهودیت و اسلام، به تمامی همانی است که در سرخ پوستان آمریکایی وجود دارد؟ و آیا ما مجاز هستیم که آن همه را بی هیچ گونه تمایزی، صرفا«موعود» بنامیم؟ یا هم چنان که گه گاه پیش می آید، آیا می توانیم بگوییم که همه یمردمان جهان به امام زمان معتقدند؟(!).

نگارنده بر این باور است که میان باورمندی ادیان الهی [4] با اعتقادات اقوام بدوی به مفهوم موعود، تفاوت های بسیار ژرفی وجود دارد؛ و به هیچ روی نمی توان این دو اعتقاد را در یک عرض قرار داد یا هم تراز شمرد.

تفاوت کار آن جاست که در نگاه ادیان الهی، مفهوم موعود پیوندی مستحکم با اصل معاد به عنوان روی دادی محتوم در آینده دارد، درحالی که در باورهای بدوی،

موعود کارکردی در امتداد اسطوره های بازگشت داشته و کسی است که یک بار دیگر بشر را به عصر زرّینی [5] که در ابتدای خلقت می بوده، رهنمون خواهد شد.

برای فهم چگونگی پدیداری اندیشه یموعود در ذهن بشر باستانی و درک تفاوت ماهوی آن با نگرش دینی، باید زندگانی بشر را نگاهی دوباره افکند؛ زندگانی ای که بی گمان آسان و بی دغدغه نیست: سیل و زلزله، پیری و بیماری، گرسنگی و تشنگی، جاه طلبی و زیاده خواهی و بالاخره نیازهای بغرنج عاطفی، همه و همه در کنار دل مشغولی های فلسفی و دینی، سبب شده اند تا در یک کلام، حیات خاکی به عرصه یپیکار مانند شود؛ پیکاری برای بقا و دستیابی به آسایش توأمان جسمی و روانی. بدینسان، آدمی در میانه یکشمکشی دامنه دار برای تداوم حیات و کسب رضامندی از چند و چون آن قرار داشته است: او از یک طرف، دغدغه یگرسنگی شکم و بیماری تن خود داشته و از طرف دیگر، ذهن جوینده و پرسش گرش، به سودای فهم حقایق و وقایع گرفتار آمده است.

ناگفته پیداست که این همه در جای خود، بر اندیشه ورزی نوع بشر بی تأثیر نبوده است و نمی توانسته باشد. امّا انسان باستانی در عین همه یاین دشواری ها و مصایب، شاهد دوران و چرخش طبیعت در هیأت روز و شب، یا بهار و خزان، یا زوال و نوزایی ماه نیز بود و از این روی دادهای شگرف طبیعی نتیجه می گرفت که رنج ها هم چون تاریکی وحشت افزای شب یا سرمای کشنده یزمستان دوامی ندارند و عاقبت به روشنایی و شادکامی و گرمی می رسند. او با ذهن شدیدا فلسفه گرای خود چرخه یدایمی طبیعت را تجلّی قانونی کیهانی می دید که بر تمام شؤون زندگی حاکم است، قانونی که به زشت کاری و شقاوت پایان می دهد و نیک ورزی را ارج می نهد. او از مشاهدات خود به این نتیجه می رسید که روزگارانی پیش، در عصری زرّین و سرشار از نیکی به سر می برده است. دورانی سراسر خوشی و آسایش هم چون بهار. . . .

و بی گمان بود که عاقبت در گذر از چرخه یبزرگ زمان، به همان دوران طلایی واصل خواهد شد. مفهوم موعود در اقوام کهن و بدوی، در این چارچوب معنا می یابد: او کسی است که یک قوم یا حتی جهان را دوباره به همان عصر زرّین رهنمون خواهد گشت. حتی می توان به جرأت گفت که مفهوم اتوپیا یا آرمان شهر[6] نیز بیان فلسفی و معقولانه تر همین امر است: آن جا که تمام ویژگی های عهد زرّین را در هیأت شهری آرمانی و به دور از رنج و گرسنگی و نادانی تصویر می کند.

نوع ادراک از مفهوم موعود در ادیان الهی، بر مبنایی کاملا متفاوت استوار است: در تفکر دینی، موعود جزیی از طرح معاد در فرجام گیتی و به عبارتی مقدّمه یآن است. او کسی است که جهان را پر از عدل و داد می کند(مهدی)، با استقرار ملکوت خدایی بر زمین مقدّمات روی داد سترگ معاد را فراهم می سازد(مسیحا) یا خود با اجرای مراسم آیینی، در دادن کیفر و پاداش نیز نقش آفرینی می کند(سوشیانت).

این گونه، معلوم است که معتقدین به موعودهای دین مدار بر مبنای نگرشی خطّی به زمان و تاریخ، رو به جانب معادی که در آینده رخ خواهد داد، دارند؛ در حالی که باورمندان به موعودهای اسطوره ای، با دریافتی منطبق بر گردش دوری زمان، بازیابی عصر زرّین را در چشم دارند.

پس، می توان به روشنی تفکیکی میان دو گرایش عمده در باور به موعود قایل شد: یکی«موعود دین مدار» در پیوند با اصل معاد و دیگری«موعود اسطوره ای» در راستای اسطوره یبازگشت به عصر زرّین.

مفهوم و چگونگی باور به موعود در سراسر گیتی به یکسان نیست و اگرچه می توان باور به آن را در بدوی ترین اقوام هم یافت، امّا آشکار است که تلقّی دینی از معنای آن، ویژگی های بسیار متفاوتی دارد و لاجرم نمی توان بر این پندار هم بود که موعود دینی، شکل تکامل یافته یموعود اسطوره ای است؛ چراکه موعود اسطوره ای دستاورد کارکرد تاریخ ستیزانه ینوع بشر است که همواره در حسرت دوران طلایی گذشته، و بازگشت به آن بسر می برده است [7]؛ درحالی که موعود دینی، آموزه ای است مبتنی بر استنباط خطّی از سیر تاریخ و این که روزگاری جهان با معادی سترگ به فرجام نهایی خود خواهد رسید. در واقع تفاوت میان موعود اسطوره ای و دینی، به اندازه یواژه ی«ایمان» است، ایمانی که بشر را از سیطره یبی چون و چرای جبر تاریخ و دوران بی پایان آن می رهاند و به احیا و نوزایی انسان ارزشی ویژه می بخشد:«ایمان ضابطه ای است جدید برای مشارکت انسان در امر آفرینش و حتی می توان گفت، از زمانی که آدمی توانسته است که بر نگرش سنتی دیرین فایق آمده، از دنیای نمونه های ازلی و تکررات فراتر رود، ایمان تنها عطیه ای است در این عرصه به آدمی داده شده است. تنها این گونه آزادی است(که علاوه بر جنبه نجات بخشی و نتیجتا ارزش مذهبی یی که دارد) می تواند از انسان متجدد در برابر وحشت تاریخ دفاع کند. »[8]

امّا پرسش اساسی ای که این پاسخ به آن مقصد اصلی نوشتار حاضر است، این است که آیا مفهوم موعود در تمام ادیان به یک سان و همانند هم است؟ یا به عبارتی آیا می توان گفت که سوشیانت و مسیحا و مهدی و. . . بیان های به ظاهر متفاوتی از یک حقیقت یا یک باور واحد هستند؟

پاسخ به این پرسش بحثی مفصّل را می طلبد؛ چه، بسیاری بر این راه رفته اند که می توان باور به موعود در ادیان گوناگون را دستاورد تکامل یک اندیشه یواحد دانست که نخست در زرتشتی گری پدیدار شد و سپس به سایر ادیان رسوخ یافت. [9]

به اعتقاد اینان، یهودیت عمیقا از کیش ایرانی و باورمندی آن به موعود، تأثیر پذیرفت و سپس این موضوع از آن دین به مسیحیت و اسلام راه یافت تا عاقبت در تشیع و در هیأت مهدی به اوج اعتلای خود رسید.

«صادق هدایت» از جمله یپیروان این نظریه بود. او در مقدمه یترجمه یخود از کتاب«زند و هومن یسن»[10] اصولا اعتقاد اسلامی به وجود قائم را به تمامی ملهم از اندیشه های ایرانی و زرتشتی شمرده و حتّی از قول«ادگار بلوشه» نقل کرده که«اعتقاد به ظهور قائم حاصل عکس العمل روح ایرانی علیه روح سامی» است. [11] او در اثر مذکور، تلاش زیادی کرده تا با نشان دادن همانندی هایی میان پیش گویی های راجع به هنگامه یمهدی و سوشیانت؛ خواننده را به این نتیجه برساند، که باور به آن هر دو، دستاورد«افسانه پرستی به عنوان یکی از احتیاجات اصلی آدمی» است. [12]

هم چنین برخی کوشیده اند که این نظریه را وجهه ای تاریخی هم ببخشند:«پس از آن که عربها در ایران نفوذی یافتند محافل و مجالس، از برای عربهای تازه وارد خواندند، اندک اندک در مغز آنان موضوع موعود جای گرفت، بطوری که دیگر بیرون کردن آن را نتوانستند و بعدها جزو عقاید دینی آن ها شد و در مذهب شیعه راه کمال پیمود و با عقاید کهن، وفق داده شد. »[13]

قرار دادن موعود شیعی در کنار تمام موعودهای مطرح شده در ادیان و اقوام مختلف، خطاست و با فراست و دقّت می توان دریافت که مفهوم و باور به مهدی، از هر نظر تمایز و تشخّصی انکارناپذیر دارد. این تشخّص، بویژه در مقایسه یمیان موعود زرتشتی و موعود شیعی نمایان می شود، زیرا هرچه ریشه های باور به مهدی، از آموزه های دینی پیامبر عرب نشأت گرفته، مبانی اعتقاد به سوشیانت به ماقبل از زرتشت و به اسطوره های کهن آریایی باز می گردد.

برای روشن شدن دلایل این اعتقاد، ضروری است تا ابتدا به وارسی دقیق چگونگی و مبانی باور به موعود در هر سه دین زرتشتی گری، یهودیت و اسلام(یا در حقیقت تشیع) بپردازیم. هم چنین لازم به تذکر می دانم که به دلیل رواج همان استنباطی که باورمندی به موعود در ادیان سامی را دستاورد وام گیری از زرتشتی گری می داند، ناگزیر بحث مربوط به آن، با گستردگی بیشتری آورده شده است.

1- سوشیانت

«منجی یا موعود آخر الزّمان»، در جهان بینی و معادشناسی زرتشتی، جایگاهی ارجمند دارد. او را«سوشیانت» یا«سئوشینت»[14] نام کرده اند. این واژه، اسم فاعل مضارع از ریشه ی«us» و«vas»، به معنی«سود» بوده، [15] که به«آن کسی که سود خواهد رساند» و نیز«رهاننده» ترجمه شده است. [16]

در متون دینی زرتشتی، هنگامی که از اوستا تا کتب متأخّر، به پیش برویم، متوجّه می شویم که مفهوم«سوشیانت» یا همان منجی، از لحاظ کمّی و کیفی، بسط رو به تزایدی پیدا کرده است. نظر به اهمیت موضوع، جایگاه و تعریف«سوشیانت» را در اوستا و نیز سایر منابع زرتشتی وارسی می کنیم تا به این وسیله کشف صحّت نظریات پیشین ممکن گردد.

1- 1-«سوشیانت» در گاثاها[17]

در گاثاها- که آن ها را سروده های خود زرتشت می شمارند- واژه ی«سوشیانت» چند باری در شکل«مفرد» استعمال شده؛ و به عقیده یغالب پژوهندگان، مراد از آن، خود زرتشت بوده است: [18]

ای مزدا!

چگونه دریابیم که تو در پرتو«اشه»[19] بر همگان و بر آنان که سر آزار مرا دارند،

فرمان می رانی؟

 

مرا به درستی از هنجار«منش نیک»[20] بیاگاهان.«سوشیانت» باید بداند که پاداش وی چه سان خواهد بود.(یسنای 48، بند 9)

. . .«کی گشتاسپ»[21] هوادار«زرتشت سپیتمان»[22] و«فرشوشتر»[23]، راه راست دینی را برگزیده اند که«اهوره» به«سوشیانت» فرو فرستاد».(یسنای 53، بند 2)

علاوه بر این ها، درگاثاها، سوشیانت در شکل«جمع»، به آیندگانی اشاره دارد که با بهره مندی از«منش نیک»، راه زرتشت را پی خواهند گرفت: [24]

ای مزدا!

چنین خواهد بود«رهانندگان سرزمین ها»(سوشیانت ها)، که با«منش نیک» خویشکاری می ورزند و کردارشان بر پایه ی«اشه» و آموزش های تست. براستی آنان به درهم شکستن خشم [25] برگماشته شده اند.(یسنه های 48، بند 12)

به این ترتیب، در گاثاها هنوز سوشیانت چهره ای مرتبط با پایان گیتی،«فرشگرد»[26] و داوری انجامین نیست، بلکه چون اصطلاحی عامّ و آشنا، برای آن نیک نفسان منتظری به کار رفته است که زرتشت، خود را در شمار آنان معرفی کرده است. [27]

کاربرد مفهوم سوشیانت در گاثاها، کاملا با آن چه بعدها و در متون دینی زرتشتی شاهد آن خواهیم بود، متفاوت است؛ زیرا در این سرودها به هیچ وجه از نقش آفرینی او در فرجام جهان یاد نشده است و حتّی می توان گفت که در گاثاها، سوشیانت بیشتر نمودی این دنیایی و خاکی دارد. برای مقایسه به این سرودهای زرتشت، راجع به آخر گیتی نگاه کنید که در آن ها هیچ اشاره ای به سوشیانت نشده است:

ای هوشمندان!

بشنوید با گوش ها [ی خویش ] بهترین [سخنان ] را و ببینید با منش روشن و هر یک از شما- چه مرد و چه زن- پیش از آن که روی داد بزرگ به کام ما پایان گیرد، از میان دو راه، [یکی را] برای خویش برگزینید و این [پیام ] را [به دیگران ] بیاموزید.(یسنه هات 30، بند 2)

آن گاه شکست و تباهی بر«دروج»[28] فرو خواهد آمد و آنان که به نیک نامی شناخته شده اند، به آرزوهای خویش خواهند رسید و به سرای خوش«منش نیک» و«مزدا»[29] و«اشه» راه خواهند یافت.(یسنه هات 30، بند 10)

ای اهوره!

این [همه ] را از تو می پرسم: بدرستی [بازگوی ] که چگونه گذشته است و چگونه خواهد گذشت؟ اشونان و پیروان«دروج» را چه پاداش و پادافره ای در دفتر زندگانی نوشته خواهد شد؟

ای مزدا!

این [همه ] در شمار پسین چگونه خواهد بود؟(یسنه هات 31، بند 14)

 

. . . من چنین کسانی را به نیایش تو رهنمون خواهم شد و همه یآنان را از«گذرگاه داوری»[30] خواهم گذراند.(یسنه هات 46، 10)

ای مزدا اهوره!

اینک ترا و«اشه» و«بهترین منش» و«شهریاری مینوی» را می ستایم و نیایش می گزارم.

من خواهانم که رهرو راه [راست ] باشم [و] در«گرزمان»[31] به گفتار رادمردان [تو] گوش فرا دهم.(یسنه هات 50، بند 4)

مزدی که«زرتشت» به«مگونان»[32] نوید داده، در آمدن به«گرزمان» است؛ آن جا که از آغاز سرای«مزدا اهوره» بوده است.(یسنه هات 51، بند 15)

سرودهای فوق، به وضوح نشان از بشارت آمدن روز قیامت و غلبه ینیکی بر بدی، پل داوری(پل چینوت یا صراط) و بهشت برین دارد؛ امّا در هیچ کدام از این سروده های مربوط به آخرت، کارکردی برای سوشیانت پیش بینی نشده است.

بر این اساس می توان نتیجه گرفت که کاربرد سوشیانت در گاثاها به گونه ای کاملا مشهود، عامّ و غیر مبتکرانه بوده؛ و چنان می نماید که زرتشت در این سروده ها، از واژه یمذکور به مثابه یمفهومی آشنا یا قابل درک برای مردمانش بهره جسته است.

این نکته را با مروری بر گاثاها، بی دشواری می توان دریافت. زیرا جنبه های انقلابی آموزه های زرتشت- چون طرد همه جانبه یدئوه ها(دیوان) و نفی شراب خواری، ممنوع کردن قربانی های خونین و ارادت یکپارچه یاو به اهوره مزدا- همواره تمایزی قابل شناخت داشته اند. در گاثاها، نه فقط مفهوم«منجی» در مقایسه با آن چه گذشت، دقیقا تبیین نشده، بلکه زرتشت با سوشیانت نامیدن خود- و آنان که خواهند آمد- از این واژه به شکلی غیراختصاصی بهره گرفته است. به عبارت دیگر، با توجّه به شیوه و کاربرد واژه یسوشیانت در گاثاها، می توان گفت که مفهوم موعود، دستاورد ابتکار یا رسالت زرتشت نبوده است.

2- 1-«سوشیانت» در«یشت ها»[33]

برخلاف گاثاها، سوشیانت در یشت ها تعریفی کاملا اختصاصی دارد که شناخت موجزی از او به دست می دهد:

1- در فروردین یشت(بند 128)، فروشی [34] سه تن که براساس متون متأخّر زرتشتی، سوشیانت دانسته شده اند، به نیکی ستوده شده اند:

فروشی پاکدین«اوخشیت ارت»[35] را می ستاییم.

فروشی پاکدین«اوخشیت نم»[36] را می ستاییم.

فروشی پاکدین«استوت ارت»[37] را می ستاییم.

درباره ی زمان و ترتیب ظهور این موعودها، درین یشت و سایر قسمت های اوستا، هیچ گونه اشاره ای وجود ندارد. لیکن خواهیم دید که این موضوع، در کانون ادبیات رمزی و پیش گویانه یزرتشتی گری متأخّر قرار دارد.

 

2- در زامیادیشت(بند 92)، سخن از ظهور سوشیانت از دریاچه ای به نام«کیانسیه»[38] رفته است:

بدان هنگام که«استوت ارت»، پیک مزدا اهوره- پسر ویسپ تئورویری [39] از آب دریاچه کیانسیه برآید. . .

3- سوشیانت دارای فرّکیانی [40]، و لذا شایسته یفرمان روایی است:

بدان هنگام که«استوت ارت»، پیک مزدا اهوره. . . برآید، گرزی پیروزی بخش برآورد، [همان گرزی ] که فریدون دلیر[41]، هنگام کشتن«اژی دهاک»[42] داشت.

 [همان گرزی ] که افراسیاب تورانی [43]، هنگام کشتن«زین گاو» دروند[44] داشت؛ که کی خسرو[45]، هنگام کشتن افراسیاب داشت؛ که کی گشتاسپ، آموزگار اشه برای سپاهش داشت.

او بدین [گرز]، دروج را ازین جا- از جهان اشه- بیرون خواهد راند.(زامیادیشت، بندهای 92 و 93)

4- سوشیانت و یارانش، نیک نفسانی هستند که سعادت مادّی و معنوی را برای جهانیان به ارمغان خواهند آورد:یاران«استوت ارت» پیروزمند بدر آیند: آنان نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار و نیک دین اند و هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند.(زامیادیشت، بند 95)

منش بد شکست یابد و منش نیک بر آن چیره شود.

[سخن ] دروغ گفته، شکست باید در سخن راست گفته، بر آن چیره شود.

خرداد و امرداد[46]، گرسنگی و تشنگی- هر دو- را شکست دهند.

اهریمن ناتوان بدکنش، رو در گریز نهد.(زامیادیشت، بند 96)

به این ترتیب و مجموعا، در«یشت ها» مفهوم سوشیانت با فرجام محتوی گیتی- و هنگام غلبه ینهایی نیکی بر بدی- پیوندی آشکار یافته است؛ هر چند که هنوز از هنگام ظهور او و چگونگی کنش هایش، صحبتی در کار نیست.

در زامیادیشت، سخن از سه موعود رفته است. درین یشت، نکاتی وجود دارد که نشان می دهد، مباحث مربوط به سوشیانت به راستی قدمتی ورای انتظار دارند. از جمله باید به توصیفی که از«افراسیاب» در آن- و در کنار سوشیانت- شده است، توجّه کرد؛ زیرا در یشت مذکور این دشمن مشهور تورانی، چندان بدسگال و اهریمنی، تصویر نشده، بلکه حتّی او با کشتن«زین گاو دروند»، هم چون دیگر فرّه مندان ذکر شده، بواقع ناجی ایران زمین گشته است. این امر می رساند که ترسیم چهره ای مخوف از افراسیاب، تحوّلی است که بایستی حد اکثر در آغاز زرتشتی گری انجام شده باشد[47] و درست به همین خاطر است که جنگ افزار پیروزی بخشی را که سوشیانت با آن دروغ را سرکوب می کند، در کف او هم می بینیم. هم چنین باید از سرنوشت«اژی دهاک» در زامیادیشت یاد شود که برخلاف آن چه بعدها رایج شد، این جا توسط فریدون کشته شده است [48](می دانیم در اساطیر ایرانی سخن از به زنجیر کشیده شدن او در البرز کوه و سپس خروجش در پایان دنیا، رفته است).

 

بنابراین، می توان باور داشت که این بند از زامیادیشت، از لحاظ مضمون بسیار قدیمی است [49] و لاجرم باور به سوشیانت در آن، نشان از جهان شناخت آریاییان اوّلیه ای دارد که باری، منتظر ظهور قهرمانی از نسل پهلوانان اساطیری شان می بوده اند تا بدی ها را از میان بردارد.

موضوع قابل ذکر دیگر، اشاره ی این یشت به از میان رفتن گرسنگی و تشنگی، خود حکایت از دغدغه های مردمان اوّلیه ای دارد که با پدیده یکشاورزی و آبیاری ناآشنا بوده و شاید به اندازه یبدی های اخلاقی، از غلبه یآن ها نگرانی داشته اند. .. و نکته یآخر این که در اوستا اشارات فراوانی مبنی بر ظهور سوشیانت از آب کیانسیه، وجود دارد[50] لیکن باید دانست که در هیچ جای اوستا، اشاره ای بر این که سوشیانت از تخمه ی«زرتشت» است، یافت نمی شود؛ هم چنان که در بند 128 فروردین یشت، تصریح نشده که اوخشیت ارت و اوخشیت نم و استوت ارت، همان سوشیانت های موعود هستند. در واقع، با تطبیق دادن مطالب متون متأخّر زرتشتی با این بخش های اوستاست که معلوم می شود از تخمه یزرتشت که در آب کیانسیه نگهداری می شود، سه سوشیانت از پی هم برخواهند خاست. بنابراین می توان پرسید که چرا سرایندگان یشت ها، از تصریح دقیق و کامل بر این که سوشیانت از نسل زرتشت است، طفره رفته اند؟ آیا باور به برخاستن«رهاننده ها» از دریاچه یکیانسیه، مقدّم بر زرتشتی گری است؟ و چرا این سوشیانت ها به نام مادرانشان نامیده می شدند، نه پدر نام آورشان زرتشت پیامبر؟

در یشت ها سوشیانت را در امتداد سلسله یقهرمانان اساطیری و حتی بقیة السیف آنان می بینیم. او در عین آن که آرمان های زرتشتی- چون غلبه بر منش بد و اهریمن- را به انجام می رساند، نقطه ی اوج پهلوانان و حماسه آفرینان هم هست.

این همه با روح کلّی یشت ها هماهنگی کاملی دارد؛ زیرا درین سروده ها، همواره کوشش قابل تشخیصی برای آشتی دادن باورهای کهن و آموزه های زرتشت، دیده می شود. [51] بندهای ذکر شده از زامیادیشت، تلاقی باورهای کهن آریایی راجع به سوشیانت پهلوان، با دین مداری پس از زرتشت را نشان می دهد.

3- 1- سوشیانت در متون زرتشتی پس از اوستا

برخلاف اوستا، اندیشه یسه موعودی که از پی هم خواهند آمد، در متون دینی زرتشتی چون:«بندهشن»[52]،«دینکرت»[53]،«زندو هومن یسن»[54] و«جاماسب نامه»[55] و غیره. . . با گسترش فوق العاده ای مطرح شده و شاخ و برگ فراوانی یافته است [56]. برای آگاهی از روایت های این منابع و بطور بسیار خلاصه مواردی ذکر می شود: [57]

در جهان بینی زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال یا چهار دوره یسه ساله دانسته شده است. سه هزاره ینخست گیتی روحانی و مینوی بود و اهریمن در ژرفای تاریک خود از آفرینش نیکی ها خبری نداشت. در سه هزاره یدوّم، اهریمن بر جهان یورش آورد و همه جا را به ویرانی کشید. در پایان این سه هزار، غلبه با اهوره مزدا شد و اهریمن و دیوان به دوزخ خود انداخته شدند، لیکن اینان پیش تر گیتی را آلوده کرده بودند و ازاین رو سه هزاره یسوم و چهارم به حالت«آمیخته» بود، آمیختگی میان نیکی ها و بدی ها. سراسر سه هزاره یسوّم به خیزش شاهان پیشدادی، سلطه یهزار ساله یاژی دهاک و شهریاری کیانیان گذشت تا عاقبت در ابتدای آخرین سه هزاره(چهارم)، زرتشت پا به عرصه ی وجود نهاد. باور زرتشتی چنان است که در این دوره، عاقبت بدی ها شکست قطعی می خورند و گیتی از ریم آن ها پالوده می شود. در پایان هر هزاره از این دوره، سوشیانتی از تخمه یزرتشت، برای یاری دین بهی [58] و مسلّم گردانیدن شکست دشمنان، ظهور می کند.

در پایان هزاره یدهم خلقت(اولین هزاره از سه هزاره یچهارم)،«پشوتن»[59]، پسر شاه گشتاسپ کیانی ظهور می کند و رهبری مؤمنان را به دست می گیرد. وی با یاری 150 مرد پرهیزگار و شماری ایزد، نیروهای اهریمن را خواهد

شکست و جهان را از آلودگی پاک خواهد کرد. به این ترتیب، راه برای زاده شدن«اوخشیت ارت»(اوشیدر یا هوشیدر)، نخستین تن از سه پسر رهایی بخش زرتشت هموار می شود[60]. هوشیدر سپاهی نیرومند بر گرد خود فراز می آورد و در نبردی سهمگین تبهکاران را در هم می شکند و دین زرتشت را دوباره زنده می کند.

هزاره ییازدهم، دوره ی«اوخشیت نمه) دوّمین رهایی بخش است. در این هزاره، دیو ملکوش در اوستا: مهرکوس [61] ظاهر می شود و طوفان سهمگینی از تگرگ و برف پدید می آورد که همه یآفریدگان را نابود می سازد. مردم و جانورانی که به دژ(ور) جمشید[62] پناه جسته بودند از گزند ملکوش در امان می مانند و بار دیگر جهان را از آدمی و جانور پر می سازند. امّا به واسطه یگسترش تبهکاری و کژآیینی ها، باز اهریمن نیرو می گیرد و اژی دهاک را که فریدون در کوه دماوند در بندش کرده بود، برمی انگیزد تا از جهانیان کین خواهی کند. اهوره مزدا نیز به یاری ایزدان، گرشاسپ دلاور[63]- و شماری از پهلوانان از جمله کیخسرو و توس و گیو- را از خواب و بی خودی بیدار می کند. در نبردی که این چنین در می گیرد، گرشاسپ با گرز معروفش، اژی دهاک را به قتل می آورد. . . اکنون زمان ظهور آخرین و بزرگ ترین سوشیانت فرا رسیده که آخرین نبرد را رهبری کند. او«استوت ارت در» نام دارد و طی 57 سال مردگان را از کیومرث تا آخرین انسان از گور برمی انگیزاند. همه یانسان ها در یک جا بر هم فراز می آیند و هرکسی به چشم خویش کرده های نیک و بدش را به چشم می بیند.«استوت ارت»، راست کاران را به بهشت برین باز می فرستد و بدکاران را به دوزخ فرو می افکند. پس از سه روز، رودی از فلز گداخته مهیا می شود که همه یرو آن ها از آن عبور می کنند. با این آزمون، گناهان دوزخیان خواهد سوخت و تبه کاران- هم چون پاکان- از آلودگی هر گناهی پاک خواهند شد. [64] آن گاه سوشیانت در نقش یک موبد، [65] گاوی را قربانی می کند و از پیه آن شربت جاودانگی را آماده می کند.

هر یک از مردمان با نوشیدن آن، جاودانه می شوند[66]. سپس سوشیانت هرکسی را به مقتضای اعمالش، پاداش نیک خواهد داد. . . اهریمن و دیوان شکسته خواهند شد و به ژرفای تاریکی خود باز خواهند گشت [67]. این گونه، زندگی سراسر خوشی آغاز می شود و اهورا مزدا رستاخیز جهان را با بازآفرینی زرتشت و سایر نیکان به پایان می برد.

به این ترتیب و براساس آن چه گذشت، می توان اندیشید که پیش از رسالت زرتشت، مردم هند و ایرانی، چشم به راه سوشیانت هایی(در معنای سودرسان و رهاننده) می بوده اند تا هرازگاهی ظهور کنند و زندگی را سامان بخشند یا بدی ها را ریشه کن کنند[68]. این«موعودهای اوّلیه»، به مقتضای نحوه یزندگی قبیله ای آن دوران، لابد سیمایی پهلوانی و اسطوره ای داشته اند. شاید زرتشت با سوشیانت خواندن خود، مخاطره ای عظیم را به جان خریده باشد، زیرا بنا به سنّت او یک«زوئتر»[69] یا روحانی بود و نه حتّی لا اقل یک«نرraN »[70]؛ و شاید بخشی از مخالفت هایی که او را- درگاثاها- به گلایه واداشته، ناشی از همین نکته بوده که توده ی مردم توقّع ظهور یک پهلوان در مقام سوشیانت را داشتند و نه یک زوئتر[71]. . .

بهرحال، چنان معلوم است که پیروان زرتشت، بعدها در تلاش برای آشتی دادن مبانی کیش جدید با آیین کهن، به آن سوشیانت منتظر، سیمایی دینی هم بخشیدند. این گونه در زامیادیشت،«سوشیانت» علاوه بر بهره مندی از فرّ کیانی و نقطه ی اوج قهرمانان اسطوره ای بودن؛ سیمایی کاملا دینی و روحانی هم دارد.

امّا جای گرفتن مفهوم موعود در طرح کیهانی هزاره ها و رواج ادبیات رمزی و پیش گویانه راجع به زمان و علایم ظهور سوشیانت، احتمالا دستاورد دوران محنت بار سلوکیان(جانشینان اسکندر مقدونی) است؛ [72] دورانی که مؤمنان زرتشتی ناراضی از سلطه یکافران یونانی- و فرهنگ یونانی مآبی- به خود دل داری می دادند که دوام بدی ها فقط تا پایان هزاره یزرتشت خواهد بود و بزودی پهلوانان اسطوره ای کهن- در هیأت یاوران سوشیانت- رهایی را به ارمغان خواهند آورد.

کار که بر«ساسانیان» مسلّم شد، اندیشه یموعود، در چارچوب آرمان های ملّی(ایرانشهر) و مذهبی(زرتشتی گری ثنوی) آنان، تجلّی تازه ای یافت: اینان، در بازبینی مفهوم سوشیانت، برخلاف آن چه در یشت ها دیدیم، کارکردهای پهلوانی و دینی او را تا حدّی از هم گسستند؛ دیگر سوشیانت قهرمانی از سلاله ییلان اساطیری نبود، بلکه«موبدی»- از تخمه یزرتشت پیامبر- وانمود می شد که دست در کار امور رستاخیز دارد. او مردگان را برمی انگیخت؛ آخرین قربانی گاو را پیش کش اهوره مزدا می کرد و از پیه آن شربت جاودانگی فراهم می ساخت؛ و نیکان را پاداش می داد. . . از آن سو پهلوانان اسطوره ای از خواب و بی خودی برمی خاستند و اهریمنان را نابود می کردند تا زمینه برای ظهور سوشیانت نهایی مهیا شود. به این ترتیب، می توان دید که اندیشه های نوآورانه یزرتشت راجع به معاد و رستاخیز، در فرآیندی طولانی، بر پیکره ی موعود(های) اسطوره ای هند و ایرانی تنیده شده و در دادوستدی شگرف با آن، تکامل یافته است.

مفهوم سوشیانت هم چنان که از گاثاها آشکار است، ریشه در باورهای بسیار کهن ایرانیان باستانی داشته است و بهره گیری زرتشت ازین مفهوم نیز در همان چارچوب کهن بود، لیکن با آموزه های اصیل زرتشت راجع به معاد و در هم ترازی با اعتقاد به سال کیهانی بزرگ و فرجام جهان، آخرین سوشیانت اسطوره ای، دیگر نمی توانست فارغ از رخ دادهای معاد زرتشتی قلمداد شود و به نظر نگارنده هرچند باور به سوشیانت آخرین قدمتی فراتر از زرتشت دارد، لیکن تجسّم کارکردهای دینی برای او، محصول دوران پس از زرتشت است. [73]

2- مسیحا

«مسیح» یا به بیان عبری«ماشیح»، به معنای تدهین شده با روغن- و در نتیجه تأیید شده بوسیله یخدا- است. باورمندی به نجات بخشی مسیحا در دو دین یهودیت و مسیحیت، بر سرتاسر کتاب مقدّس(عهدین) تأثیری سترگ نهاده است.

یهودیان در سراسر زندگانی پر محنت خود با امیدورزی به ظهور مسیحا، روزگار می گذراندند و در روندی رو به تزاید، به ادبیات پیش گویانه راجع به هنگامه ی ظهور او بها می دادند. مسیحیان نیز باور دارند که عاقبت عیسی بر زمین باز خواهد گشت و نجات و آسایش و بهره مندی را به ارمغان خواهد آورد.

یهودیان او را انسانی همانند انسان های دیگر می شمردند که البته برخوردار از جلوه و جبروت خدایی گشته و با نور خود جهان را روشنایی می بخشد: و بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا که یهوه نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود.(اشعیاء 60، 19)

برخلاف سوشیانت، هنگامه یظهور مسیحا دانسته نیست و جز خدا کسی از ساعت آن آگاهی ندارد:اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه ی آسمان جز پدر من و بس.(متی 24، 36)

به مانند آن چه پیشتر دیدیم، پیش از ظهور مسیحا، جهان مالامال از بی نظمی و رنج و تباهی و گناه است، آن چنان که همه یدست ها به شرارت آلوده گشته و زبان ها به بدی و لب ها به دروغ گویا می شوند(اشعیاء 59، 3 تا 5). بیدادگری چنان رواجی می یابد که احدی به عدالت فرانمی خواند و اندیشه ها جز بر طریق بدی و زشتی نمی پیمایند(اشعیا 59، 4 و 8).

عیسی نیز ضمن تأیید موارد فوق پیروانش را از خطر مسیحای دورغین بر حذر می دارد(متی 6 و 7) و نیز این که:«و زلزله ها حادث خواهد شد و قحطی ها و اغتشاش ها پدید می آید. . . »(مرقس 13، 8)

البته نشانه هایی هم بر هنگامه یظهور مسیحا نقل شده است که از جمله یمهمّ ترین آن ها، خرابی اورشلیم(متی 15) و فرارسیدن جنگ های بزرگ بین دولت ها است(متی 6). در روز موعود آفتاب تاریک خواهد شد و ماه نور خویش را از دست خواهد داد و ستارگان از آسمان فرو خواهند ریخت(متی 29) آن گاه است که پسر انسان در آسمان و بر ابرها با قوت و جلال بزرگ خواهد آمد(متی 30) و این دقیقا همان روزی است که نوح بر کشتی نشسته بود(لوقا 27).

امّا جهان پس از ظهور مسیحا، جهانی دیگرگونه و البته بس شگفت خواهد بود که زنانش هر روز خواهند زایید و درختانش هر روز میوه خواهند داد و بزرگی دانه های گندمش به اندازه یقلوه یگاو خواهد بود و: آب ها در بیابان ها و نهرها در صحراها خواهد جوشید و سراب به برکه و مکان های خشک به چشمه های آب مبدل خواهد گردید، در مسکنی که شغال ها می خوابند علف و بوریا و نی خواهد بود و در آن جا شاه راهی و طریقی خواهد بود که به طریق مقدس نامیده خواهد شد و نجسان از آن عبور نخواهند کرد. . . شیری در آن نخواهد بود و حیوان درنده ای بر آن نخواهد شد و در آن جا یافت نخواهد شد بلکه ناجیان بر آن سالک خواهند گشت.(اشعیاء 35، 7 تا 10)

و زمین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزاین ایشان را انتهایی نیست و زمین ایشان از اسبان پر است و ارابه های ایشان را انتهایی نیست.(اشعیاء 2، 7)

در آن هنگام جهان، جهان یکسره نورانی خواهد شد، آن چنان که روشنایی ماه به خورشید مانند خواهد شد.(اشعیاء 30، 26)

شهرهای ویران شده، از نو آبادان خواهند شد و بالاخره این که اورشلیم، این شهر مقدّس نیز به تمامی با لعل و جواهر، دوباره سر برخواهد آورد:

ای رنجانیده و مضطرب شده که تسلی نیافته ای، اینک من سنگ های تو را در سنگ سرمه نصب خواهم کرد و بنیاد را در یاقوت زرد خواهم نهاد و مناره های تو را از لعل و دروازه هایت را از سنگ های بهرمان و تمامی حدود تو را از سنگ های گران قیمت خواهم ساخت.(اشعیاء 54، 11 و 12)

و چنان آسایشی در جهان خواهد بود که گرگ و بره باهم سکونت خواهند داشت و گاو با خرس خواهد چرید و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد(اشعیاء 11، 7 تا 10) و هم این که:در تمامی کوه مقدس من ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود.(اشعیاء 11، 11)

امّا سرنوشت نهایی شیطان در این هنگامه، عذاب ابدی خواهد بود:و در آسمان جنگ شد میکاییل و فرشتگان جنگ کردند ولی غلبه نیافتند بلکه جای ایشان دیگر در آسمان یافت نشد و اژدهای بزرگ انداخته شد، یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را می فریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگان با وی انداخته شدند.(مکاشفه یوحنا 12، 7 تا 10)و دیدم فرشته ای که از آسمان نازل می شود و کلید هاویه را دارد و زنجیری بزرگ بر دست وی است و اژدها، یعنی مار قدیم، را که ابلیس و شیطان می باشد گرفتار کرده او را تا مدت هزار سال در بند نهاد و او را به هاویه انداخت و در را بر او بسته، مهر کرد تا امت ها را دیگر گمراه نکند تا مدت هزار سال به انجام رسد و بعد از آن می باید اندکی خلاصی یابد.(مکاشفه یوحنا 20، 1 تا 3)و چون هزار سال به انجام رسد، شیطان از زندان خلاصی خواهد یافت تا بیرون رود و امت هایی را که در چهار زاویه جهان اند، یعنی یأجوج و مأجوج را گمراه کند. . . پس آتش از جانب خدا از آسمان فرو ریخته ایشان را بلعید و ابلیس را که ایشان را گمراه می کند به دریاچه آتش و کبریت انداخته شد جایی که وحش و نبی کاذب هستند و ایشان تا ابدالاباد شبانه روز عذاب خواهند کشید.(مکاشفه یوحنا 20، 7 تا 11)

این گونه که هست، مفهوم مسیحای موعود در سنّت یهودی- مسیحی، باوری بسیار سترگ و دارای اهمیت است. با این همه، هم چنان که در بحث سوشیانت گذشت، می توان در متن های ادبیات پیش گویانه راجع به مسیحا، شواهدی یافت که نشان می دهد ریشه های این باور به اسطوره های کهن قوم یهود هم راهی می برد و به عبارت صریح تر، مسیحا نیز موعودی به تمامی یا یکسره«دین مدار» نیست.

شواهدی که می توان بر این مدّعا آورد، از این قرارند:

 1- در سنّت یهودی- مسیحی، موعود را از ذریه یداوود یا حتی خود او وانمود کرده اند؛ [74] این امر ازآن رو جالب توجه است که یهودیان داوود را پیامبر نمی دانند بلکه او و سلیمان را نخستین پادشاهان و نماد قدرت و شوکت خویش می شمرند. در دربار آنان ناتان نبی حاضر بود که واسطه یارتباطشان با یهوه محسوب می شد. [75] این گونه اسطوره یداوود در باورهای دیرینه ییهودی با اندیشه یاسلامی که او را پیام آوری از جانب خدا می داند، سخت متباین است. [76]

بهرحال، در باورمندی به ظهور مسیحا، قوم یهود چشم به بازگشت دوران طلایی حکم فرمایی داوود دارد و ازاین رو در نگاه آنان مسیحا در درجه ینخست شاه جنگاوری هم چون داوود خواهد بود که به یک آرزوی صددرصد قومی، یعنی برتری و سروری یهود- بعنوان قوم برگزیده یخدا- بر سراسر جهان، صورت امکان خواهد بخشید. این اندیشه، بی تردید نمونه ای واضح از«موعود اسطوره ای» و منطبق بر بازگشت به عهد زرّین است. و اتفاقا از همین رو بوده که یهودیان در مواجهه با عیسی و منش صوفیانه ای که بر آن اصرار می ورزید، انکارش کردند و با تمسخر از پادشاهی اش پرسیدند، تا بدان جا که او به پیلاطس حاکم رو می گفت:

آری، من پادشاه هستم، اما پادشاهی من از این جهان نیست.(یوحنا 18، 36)

عیسی از همین رو به پیروانش اجازه نمی داد لقب«مسیح» را برای او به کار ببرند. چون او برخلاف انتظار دیرینه ییهودیان یک فرمانده نظامی نبود که قصد تأسیس حکومتی زمینی برای رهایی قوم یهود داشته باشد. [77]

2- دقّت در ادبیات پیش گویانه راجع به هنگامه ی ظهور مسیح، بیش از پیش نشان گر این موضوع است که ریشه های باور به موعود در سنّت یهودی- مسیحی، به اسطوره های کهن قومی باز می گردد. از جمله می توان به محوریت تام نوسازی معبد اورشلیم اشاره کرد که همواره در کانون مطالبات یهودیان و تجلّی گاه آرمان های آنان بود و نیز این که بازسازی آن با گران بهاترین جواهرات در مرکز پیش گویی های مربوط به دوران پس از مسیحا قرار دارد. اهمیت این معبد برای یهودیان و پیامبران آنان چنان سترگ بوده که وقتی اطمینان یافتند کوروش پارسی، رخصت بازسازی آن را خواهد داد، [78] چنان در تمجید از او غلوّ کردند که به ناگهان او را همان مسیحای موعود هم نامیدند(!)[79] و این البته به قول عزرای نبی نیست مگر این که:«ما بندگانیم. . . خدای ما، ما را منظور پادشاهان فارس گردانیده حیات تازه به ما بخشیده است تا خانه خدای خود را بنا نماییم و خرابی های آن را تعمیر کنیم و ما را در یهودا و اورشلیم قلعه بخشیده است. »(عزرا 9، 9)

3- اشاره یمندرج در کتاب اشعیا(باب 30، آیه ی26) مبنی بر این که پس از ظهور مسیح، روشنایی ماه به اندازه یخورشید خواهد شد، آشکارا بیم و هراس انسان بدوی از تاریکی شب را می رساند، یا آن چه که در ترسیم ابلیس در هیأت یک اژدهای سهمگین آورده شده(مکاشفات یوحنا)، جملگی نشان گر آنند که اندیشه ی مسیحای موعود- هم چون سوشیانت- در تعامل با آموزه های مربوط به معاد، از یک اسطوره یکهن قومی، به مرتبه ییک باور دینی تبدیل یافته است(و البته کماکان می توان دید که مفهوم مسیحای یهودیان، به مراتب بیشتر از سوشیانت، صبغه یقومی دارد).

3- مهدی

در باورهای اسلامی- شیعی، در فرجامین روز گیتی، اثری از شر و شقاوت و بدبختی بر جای نخواهد ماند و حتّی اگر یک روز از عمر جهان باقی مانده باشد، مردی از سلاله یپیامبر اسلام در قیامی خونین و انقلابی پر دامنه، غلبه ینهایی نیکی ها را به ارمغان خواهد آورد. این موعود در فرهنگ اسلامی- شیعی، مهدی نام دارد:«دنیا تمام نخواهد شد تا این که مردی از اهل بیت من که مهدی نامیده می شود بر مردم حکومت کند. »[80]

«بشارت باد شما را به مهدی. در هنگام پراکندگی مردم و وقوع گرفتاری های سخت، ظاهر می شود و زمین را از عدل و داد پر می کند، دل های پیروانش را سرشار از عبادت نموده، عدلش همه را فرا می گیرد. »[81]

مهدی، آخرین نفر از سلسله یدوازده گانه یامامانی است که حتّی از روزگار خود پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله نیز نام بردار بودند: «رسول خدا فرمود: هنگامی که عروج کردم به سوی پروردگارم جل جلاله، ندایی آمد که: یا محمد!. . . آیا از آدمیان وزیر و برادر گرفته ای؟. . . ای محمد برای تو از آدمیان علی بن ابیطالب را اختیار کردم و به تو ارزانی داشتم که از پشت او یازده راهنما بیاید که همه از خاندانت باشند، از دخترت، و آخرین از آن ها مردی است که عیسی بن مریم پشت سرش نماز گزارد و زمین را از عدل پر می کند چنان که به ستم و نابرابری آکنده است و بوسیله او نجات می یابند از هلاکت و هدایت می شوند از گمراهی. . . »[82]

ناگفته نماند که باورمندی به مهدی، ویژه یشیعیان نیست و در روایت های اهل تسنّن نیز از او به عنوان منجی و موعود آخر الزّمان یاد شده است؛ [83] با این اوصاف، التزام تشیع به ائمه و برائت جویی تاریخی آنان از حکومت هایی که غاصبانه شان می دانستند، سبب شده تا مباحث مربوط به موعود در کتاب های آنان انعکاسی به مراتب وسیع تر داشته باشد.

باری، ولادت و نشو و نمای موعود شیعی، بشدّت از دیدگان عموم مخفی می گشت، چراکه در نتیجه یسیاست سخت گیرانه یدولت عباسی، هر آینه بیم آن می رفت که او نیز به سرنوشت اجدادش دچار شود و از تیغ دشمنی آل عباس در امان نماند. شدّت این پنهان کاری چنان بود که بسیاری از خواصّ شیعیان نیز از تولّد او آگاهی نیافتند و حتّی امام یازدهم در وصیت نامه شان هم، نامی از این یگانه پسرشان نبردند. [84]

امامت آخرین امام شیعه، رسما از سال 260 هجری قمری آغاز شد. از این هنگام تا سال 329 ارتباط ایشان با عامّه یمردم، به ترتیب توسط چهار تن که«نواّب اربعه» نامیده شدند، برقرار می بود. این دوران را غیبت صغری نام نهاده اند. سپس به امر خدا، دوران غیبت کبری آغاز شد که تا به امروز هم ادامه دارد.

در باورهای شیعی چنان رفته است که دوران غیبت کبری، موعود در یک زندگانی مخفی به سر می برد؛ و هرچندکه در جامعه با مردمان می زید و با آنان سخن می گوید و حتّی ارشادشان می کند، امّا ناشناخته باقی می ماند. البته راست کرداران و پاک دلان، از هدایت های او بهره می گیرند و برای مؤمنان او از خورشید هم تابنده تر و روشن تر است. [85]

در تشیع اعتقاد به غیبت و ظهور مجدد او از ضروریات مذهب و محتومات قطعی محسوب شده است. رسول خدا فرمود:«هرکس منکر قائم از فرزندان من شود، مرا منکر شده است. »[86]

علاوه بر این ها ادبیات پیش گویانه درباره یمهدی، شماری از رخ دادهای محتوم در آستانه یظهور را مطرح می سازد. از جمله این که خسوف و کسوف های متعدد در ماه های رمضان و شعبان رخ خواهد داد و زلزله ها و خرابی ها، شهرهای زیادی را ویران خواهد کرد. بلاهای طبیعی چون ملخ و سیل و طوفان های سهمگین رخ خواهد داد. نیز پیش از قیام مهدی، پاره ای حوادث جزو محتومات شمرده شده است. از جمله قیام سفیانی و یمانی و صیحه ای از آسمان که قیام مهدی را بشارت خواهد داد و. . . ؛ و بالاخره قیام از کنار کعبه آغاز می شود و هم زمان جبرییل ندا در می دهد که:«اینک حجت خدای در کعبه ظهور کرده است؛ بشتابید و از او پیروی کنید. »[87]

امام مهدی مردمان را به پیروی از قرآن و سنّت رسولش فرا می خواند. او به سیمای مردی چهل ساله و کشیده بالا و گشاده جبین و بلندپیشانی است. او به کوفه در خواهد آمد و این تازه ابتدای کار است. امام علی می فرماید:«زمین پاره های جگر خود را از معادن و خیرات و برکات برای او بیرون خواهد آورد و کلیدهای خود را با تمکین به او تسلیم خواهد کرد، آن وقت به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعی چیست و کتاب و سنّت پیامبر را احیا خواهد کرد». [88] پیروزی حضرت مهدی در طی نبردهایی خونین به دست خواهد آمد و بی کم وکاست یک انقلاب بزرگ برای برپایی حکومتی جهانی با هدف برقراری کامل حقّ و عدل و قسط خواهد بود؛ حکومتی که جز دین خالص بر جای نمی گذارد. [89]

امّا آیا باور شیعی به موعود، هم چون مواردی که پیش از این بررسی کردیم، ریشه ای در اسطوره های قومی اعراب دارد؟ و آیا مهدی هم شکل دین مدار شده ییک یل افسانه ای است که در پایان جهان، ظهور خواهد کرد؟ پاسخ آری به این پرسش، با چالشی مهمّ مواجه خواهد بود و آن این که در پیشینه و باورهای کهن مردم عرب، هرگز چنان اسطوره ای که بن مایه یموعود آخر الزمان قرار گیرد، وجود ندارد.

نقل است، عرب اساسا معاد و رستاخیز را باور نداشت تا جویا و چشم به راه موعود باشد و این از آن جا پیداست که بیشتر بحث آنان با پیامبر اسلام بر سر همین موضوع بود که بس باورنکردنی اش می یافتند. این نکته بویژه در مورد عرب بادیه نشین صادق است که به تعبیری«اساسا دینی نداشت و اگر داشت آن را در روح و قلب او تأثیری نبود». [90] او تنها به غنیمت و آزادی می اندیشد و فقط از اجل و تقدیر بیم داشت.

عرب حتّی احتمال حشر و رستاخیز را با بردن استخوان پاره ای به نزد پیامبر اسلام به سخره می گرفت و مرگ را آخر همه چیز می شمرد. [91] از چنین بستری، درآمدن اندیشه یموعود در هر شکلش، البته ناممکن بوده است.

پس اندیشه و باور به موعود شیعی از چه چیزی نشأت گرفته است؟ که اندیشه یموعود شیعی خاستگاهی کاملا متفاوت و یگانه ای در میان تمام ادیان دارد و آن نیست مگر مفهوم«حجت الهی» که به تعبیر شیعه، همیشه بر زمین برقرار بوده است و خواهد بود.

امام سجّاد فرمود:«از روزی که خدا آدم را آفریده تا حال هیچ گاه زمین از حجتی خالی نبوده است، ولی آن حجت گاهی ظاهر و مشهور و گاهی غایب و مستور بوده است، تا قیامت نیز از حجت خالی نخواهد شد و اگر امام نباشد خدا پرستش نمی شود». [92]

حضرت علی فرمود:«الهی، بی هیچ تردید زمین از حجتی که برپا دارنده یدین خداست تهی و خالی نمی ماند، چنین کسان یا رخ می نمایند و آشکار می شوند و یا بیم دارند و پنهان می گردند، تا این که حجت و دلایل روشن پروردگار، ضایع و نابود نشود». [93]

این گونه، باورمندی به موعود شیعی، به نحو یگانه ای تنها باورمندی مبتنی بر آموزه ای صددرصد دینی(حجت الهی) در میان تمام موعودهای مطرح در گیتی است، زیرا در پس زمینه یآن هیچ نشانی از گمانه های اسطوره ای- قومی به دست نمی آید. این امر صفت ممیزه یمهمّی است که باید به آن عمیقا توجّه کرد، زیرا تفاوت بی چون وچرای موعود شیعی با دیگران، از همین جا خودنمایی می کند.

امّا ویژگی های مهدی، به همین نکته ختم نمی شود و در سویی دیگر باید به نقش و مفهوم«انتظار فرج» توجّه کرد که در ادبیات شیعی مقامی شامخ دارد.

حضرت رضا با واسطه یپدرانش روایت کرد که رسول خدا فرمود:«بهترین اعمال امّت من انتظار فرج است»[94].

این امر در دوران انتظار البته کار آسانی نیست. ادبیات شیعی پر از توصیف اوضاع دشوار جهان در عصر غیبت است. دورانی که اگرچه حق از میان نمی رود، لیکن به شدّت تضعیف می شود؛ دورانی که اقلیتی معدود پاسدار و خواهان حقّ و عدالتند و اکثریتی بی شمار غرق در روزمرگی و انحطاط، تنها به دنیاپرستی می پردازند.

بنابر ادبیات پیش گویانه یشیعی، جهان در عصر انتظار در هرج ومرج بسر خواهد برد. زورمندان بر جان و مال بی کسان دست تطاول می گشایند، صفات مستحسن انسانی به سخره گرفته می شود و بدعت های بی شمار آدمی را از حق و حقیقت دور ساخته اند. در این دوران دشوار، بدان هرچه بخواهند شرارت می کنند و معدود نیک نفسان چاره ای جز تقیه ندارند؛ قماربازی و شراب خواری رواجی به تمام یافته و نماز خوار شمرده می شود؛ دنیافروشان برای لقمه نانی تملّق ها می گویند و آفت ریا و دورویی بر ارکان دین سایه می افکند؛ قرآن ها زیور فراوان می یابند، زیارت خانه یخدا به تمامی رنگ و بوی تظاهر بر خود می گیرد؛ حلال خدا حرام و حرام خدا حلال می گردد. نادانان، عابد شمرده می شوند و عالمان دین به ورطه یفساد درمی غلتند. . . در دوران انتظار، بنیادهای عرفی و اخلاقی سستی می پذیرند و پاک دامنی محلی از اعراب نمی یابد؛ امر به معروف و نهی از منکر بر زمین گذاشته شده و احترام پدر و مادر فراموش می شود؛ قاضیان رشوه می گیرند و حکم به ناحق می دهند؛ حکومت ها سخت فاسد و منحط می شوند و زمام داران ریاست را برای تفاخر و نه خدمت می خواهند. در این دوران جنگ ها و ستیزه ها اوج گرفته و خون بی گناهان بر زمین ریخته می شود و. . . . [95]

قیام و ظهور موعود شیعی به هنگامی موکول شده است که تعداد پاکان و منتظران راستین او، به عدد اصحاب جنگ بدر(313) برسد. آشکار است که این نکته ای ارجمند و متفاوت را می رساند: شیعه یراستین خود در تسریع فرج مهدی نقشی به سزا دارد و هموست که با تزکیه و انتظار عملی فرج، زمینه ساز قیام نهایی خواهد شد که این هم وجه تمایزی در خور اهمیت است و از رابطه ای متقابل و دایمی میان منتظر و منتظر در باور شیعی خبر می دهد.

در این شرایط بس دشوار و مردافکن، شیعه یمنتظر، دین خود را از هجوم ها می پاید و در هر لحظه چنان می کوشد که باری لیاقت ورود به آن جمع فرهیختگان 313 نفری را داشته باشد. . . و این گونه که هست، مفهوم موعود در اندیشه یشیعی، مایه های قدرت مندی از انگیزه برای تعالی روحی و علوّ نفس به وجود می آورد. در باورهای اسطوره ای چنین نتیجه ای مطلقا وجود ندارد و انتظار موعود، هرگز سبب ساز کنش های روح بخش نمی گردد. باور به سوشیانت و حتّی ماشیح یهودیان نیز به چنین رخ دادی نمی انجامد؛ که اوّلی در کمند هزاره های کیهانی، خود نوبتش فرا خواهد رسید و ظهور دوّمی منوط به اراده ییهوه ای خشمناک گشته است. تنها موعودی که می توان درباره یآن واژه ی«انتظار» را معنا کرد، عیسای مسیحیان است که البته این یکی هم در بلندای آسمان ها- برخلاف مهدی- کمترین تعاملی با فرد فرد دوست دارانش ندارد. بلی، در باور شیعی، این برجستگی مهمّ و منحصربه فرد وجود دارد که امام غایب یا همان موعود، حجّت الهی بر زمین است، حجّتی که با یک یک انسان ها رابطه ای عاطفی و هدایت گر دارد. امام مهدی فرمود:«ما در رسیدگی به شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از خاطر نمی بریم».

او مردمان را می پاید و کارنامه یاعمالشان را می سنجد. از کج روی آنان اندوهگین می شود و از رشد معارف شان خوشنود می گردد. او فارغ از آدمیان در آسمان ها به سر نمی برد، یا هنوز تخمه اش در دریاچه ای مهجور به انتظار ساعت انعقاد بسر نمی برد، او واسطه یعالم غیب است و هم چون خورشیدی از پس ابرها گرمابخش جان هاست. سلیمان می گوید عرض کردم: مردم چگونه از وجود امام غایب فیض می برند؟ [امام سجاد] فرمود:«همان طور که از خورشید پشت ابر انتفاع می برید». [96]

نتیجه گیری

به این ترتیب می توان گفت که پدیداری اندیشه یموعود، در نتیجه یسه کنش نسبتا مستقل از هم رخ داده است:

1) موعود اسطوره ای: که براساس باور به سیر ادواری تاریخ و این که همه یرخ دادهای گیتی هم چون بهار و خزان، تکرار شدنی هستند، شکل گرفته و با نگاهی به گذشته، بازگشت به عصر زرّین و دوران شادکامی و خوشی سرآغاز خلقت را امید دارد.

2) موعود نیمه اسطوره ای: که از تعامل میان همان باور اسطوره ای و نیز آموزه های پیامبران الهی به اصل معاد(و سیر خطی تاریخ) شکل گرفته و آرزوی بازآفرینی عصر زرّین را در هیأت بازآرایی جهان یا رهایی قوم از استیلای جبّاران، به آینده فرافکنی کرده است.

3) موعود دینی: بر مبنای اعتقاد به لزوم برقراری و حضور همیشگی حجت الهی بر زمین شکل گرفته است و هدف غایی از موعود را عمدتا در برقراری عدل و قسط خلاصه می کند.

فهرست منابع و مآخذ:

1- امینی، [آیت اللّه ] ابراهیم، دادگستر جهانی، شفق، قم، چاپ دوم.

2- بویس، مری، تاریخ کیش زرتشت،(ترجمه یهمایون صنعتی زاده)، توس، 1377 ش.

3- پورداوود، ابراهیم، سوشیانت موعود مزدیسنا، 1927 م.

4- تاریخ ایران کمبریج،(گردآوری: احسان ریشاطر)، [ترجمه یانوشه ]، امیر کبیر، تهران.

5- دوستخواه، جلیل، اوستا، گزارش و پژوهش.

6- راشد محصل، محمد تقی، نجات بخشی در ادیان، مؤسسه مطالعات علمی و فرهنگی، 1360 ش.

7- زرین کوب، عبد الحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، امیر کبیر، تهران.

8- زینر، آر. سی، طلوع و غروب زرتشتی گری،(ترجمه یتیمور قادری)، فکر روز، 1375 ش.

9- سن، کریستن، مزداپرستی در ایران قدیم.

10- شهبازی، عبد اللّه، زرسالاران یهودی و پارسی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1377 ش.

11- الشیبانی، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل.

12- صافی گلپایگانی، [آیت اللّه ] لطف اللّه، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، مرکز نشر الکتاب، قم.

13- الصدوق، [الشیخ ] محمد بن علی بن بابویه القمی، اکمال الدین و اتمام النعمة.

14- القندوزی الحنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة.

15- کتاب عتیق، عهد جدید، کتاب مقدس.

16- کریستن سن، آرتور، مزداپرستی در ایران قدیم،(ترجمه یذبیح اللّه صفا)، هرمینه، 1376 ش.

17- الکلینی، [ثقة الاسلام ] محمد بن یعقوب، اصول الکافی.

18- المجلسی، [العلامة] محمد باقر، بحار الانوار، ج 13(چاپ سنگی) و ج 51(چاپ بیروت).

19- مصطفوی، علی اصغر، سوشیانت یا سیر اندیشه ایرانیان درباره موعود آخر الزمان.

20- مور، ناس، آرمانشهر(اتوپیا)،(ترجمه یداریوش آشوری و نادر افشار نادری)، نشر نی، 1371 ش.

21- میر چاالیاده، اسطوره بازگشت جاودانه،(ترجمه یبهمن سرکاراتی)، نشر قطره، 1378 ش.

22- میشل، توماس، کلام مسیحی،(ترجمه یحسین توفیقی)، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377 ش.

23- ویدن گرن، گئو، دینهای ایرانی،(ترجمه یمنوچهر فرهنگ)، آگاهان ایده، 1377 ش.

24- هدایت، صادق، زندو هومن یسن و کارنامه اردشیر پایکان، چاپخانه محمد حسن علمی، 1357 ش.

25- هینلز، جان، اساطیر ایرانی. [97]

پی نوشت ها:

 [1]  در اين نوشتار اصل بر اين بوده كه در مقايسه ميان اديان گوناگون، با رعايت بى‏طرفى، به تحليل علمى پرداخته شود؛ ازاين‏رو اسامى مقدّسين و نام‏آوران همه‏ى مذاهب- بجز در نقل قول‏ها- بدون ادات احترام چون: حضرت، اشو، عليه السّلام و غيره، ذكر شده است.

 [2] -tn ?ay ?soS .

 [3] ahcokariV .

 [4]  مقصود از اديان الهى در اين نوشتار، آن دسته از دين‏هايى است كه دستاورد آموزه‏هاى پيامبران بوده‏اند؛ پيامبرانى كه خود مدّعى بهره‏مندى از وحى الهى بوده‏اند.

 [5] عصر زرّين اصطلاحى است كه« هزيود» شاعر يونانى باب كرد. او دوران جهان را به پنج عصر تقسيم مى‏كرد: عصر زرّين، عصر سيمين، عصر مفرغ، عصر قهرمانى و عصر آهن. در عصر زرّين كرونوس و خدايان ارشد بر جهان حكم مى‏راندند و طى آن بشر در پاكى و خوشى مى‏زيست و از رنج‏ها مصون بود.

 [6]  اتوپياaipotU واژه‏اى يونانى از ريشه‏ى‏sopoT است كه پيشوندUO مفهومى منفى از آن ساخته است. اتوپيا را مى‏توان هيچستان يا لامكان يا ناكجاآباد ترجمه كرد. اوّلين كسى كه اين انديشه‏ى آرمانى را بر برهان عقلى استوار كرد، افلاطون حكيم بود كه در كتاب جمهوريت براى جستجوى عدالت راستين، جامعه‏اى آرمانى را طرح افكند. در اوج درخشش فرهنگ اسلامى، ابو نصر فارابى در كتاب انديشه‏هاى اهل مدينه فاضله، جامعه‏اى ايده‏آل را در قالب باورهاى اسلامى به عنوان مدينه‏ى فاضله ترسيم كرد.

 [7](*)- به خواننده‏ى ارجمند توصيه مى‏كنم براى درك بهتر اين موضوع به كتاب ارزشمند« ميرچا الياده» موسوم به« اسطوره بازگشت جاودانه»، مراجعه كند.

 [8]  ميرچا الياده، اسطوره بازگشت جاودانه،( ترجمه‏ى بهمن سركاراتى)، نشر قطره، 1378 ش، ص ص 164 و 165.

 [9] زينر، آرسى، طلوع و غروب زرتشتى‏گرى،( ترجمه‏ى تيمور قادرى)، فكر روز، 1375 ش، ص 76.

 [10] اين كتاب در اصل براساس« بهمن يشت»، تأليف شده و مشتمل بر پيش‏گويى‏هايى از دوره‏ى آخر الزّمان است. به اعتقاد برخى محققان، زمان نگارش نسخه‏ى اصلى آن را بايد در دوران پيش از اشكانيان جستجو كرد؛ در اين باره ر. ك: تاريخ ايران كمبريج،( گردآورى: احسان ريشاطر)،[ ترجمه‏ى انوشه‏]، امير كبير، تهران، ج 3، ص 27.

 [11] هدايت، صادق، زند و هومن يسن و كارنامه اردشير پايكان، چاپخانه محمد حسن علمى، 1357 ش، ص ص 17- 27.

 [12]  همان، ص 17.

 [13] مصطفوى، على اصغر، سوشيانت يا سير انديشه ايرانيان درباره موعود آخر الزمان، ص ص 19- 20.

 [14] atnay ?soaS ياtn ?ay ?soS .

[15] ويدن گرن، گئو، دينهاى ايرانى،( ترجمه‏ى منوچهر فرهنگ)، آگاهان ايده، 1377 ش، ص 129.

 [16]  اين معنا از نصّ اوستا مستفاد مى‏شود: اوستا، فروردين يشت، بند 129؛ نيز: پورداوود، ابراهيم، سوشيانت موعود مزديسنا، ص 8.

 [17]  گاثاها يا گاهان، عنوان كلّى هفده سرود از هفتاد و دو سرود ابتداى اوستا فعلى، موسوم به« يسنه» است كه به اعتقاد محققّان، توسط زرتشت خلق شده‏اند. اين سرودها، در پنج گروه موسوم به« گاه» ترتيب يافته و عبارتند از:« اهونودگاه»،« اشتودگاه»،« سپنتمدگاه»،« وهوخشترگاه» و« وهيشتوايشت‏گاه».

 [18] درباره‏ى اين اعتقاد و دلايل آن، ر. ك: بويس، مرى، تاريخ كيش زرتشت،( ترجمه‏ى همايون صنعتى‏زاده)، توس، 1377 ش، ج 1، ص 325؛ نيز: پورداوود، ابراهيم، سوشيانت موعود مزديسنا، ص 9.

 [19]  درباره‏ى معناى اشه‏a ?sA ، اجماع قاطعى وجود ندارد ولى معمولا آن را راستى، حقيقت، نظم و ترتيب كامل، قانون ابدى آفرينش مقرّر مزدايى دانسته‏اند. از همين رو بيشتر مترجمان اوستا، ترجيح داده‏اند كه اين واژه را به همان صورت اصلى نقل كنند.

 [20] منش نيك، برگردان وهومن يا بهمن است كه در آموزه‏هاى زرتشتى يكى از امشاسپندان‏atnapsa ?samA به شمار مى‏آيد. اين امشاسپندان كه نزديك‏ترين مينويان به اهوره مزدايند عبارتند از:بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ، خرداد، امرداد و سپندمينو. درباره‏ى چند و چون اين مينويان و كاركرد آن‏ها ر. ك: زينر، آر. سى، طلوع و غروب زرتشتى‏گرى،( ترجمه‏ى تيمور قادرى)، ص ص 56- 63.

 [21]  كى گشتاسب يا كى ويشتاسپ‏aps ?atsiV ، آخرين فرمان‏روا از سلسله‏ى كيانيان است كه با گرويدن به زرتشت، درگير نبردهاى زيادى با همسايگان كافر خود شد. او در ادبيات زرتشتى مقامى شامخ و ستايش شده دارد.

 [22] سپيتمان‏n ?amtipS( در اوستا: سپيتام‏am ?atipS )، نام خاندان زرتشت است، ظاهرا سپيتمه به معناى از نژاد سفيد يا از خاندان سفيد است. در كتاب بندهشن، سپيتمان نياى نهم زرتشت شمرده شده است.

 [23]فرشوشترrat ?su ?sarF( به معنى دارنده‏ى شتر كارآمد و راه‏وار)، نام پدرزن زرتشت و يكى از نخستين پيروان اوست.

 [24] بويس، مرى، تاريخ كيش زرتشت،( ترجمه‏ى همايون صنعتى‏زاده)، ج 1، ص 326 و نيز: پورداوود، ابراهيم، سوشيانت موعود مزديسنا، ص 10.

 [25]  احتمالا مقصود ديو« خشم»(- ائشم‏am ?seA ) است؛ از او شريرتر نداريم. معمولا از او با صفت« خونين درفش» ياد مى‏شود و از جمله‏ى اسپاهبدان اهريمن در شمار است. بدكرداران به او روى مى‏آورند و پرهيزگاران در نابودى‏اش مى‏كوشند.

 [26] در ادبيات دينى زرتشتى، فرشگردdrig ?sarF( در اوستا: فرشوكرتى‏it ?er ?eku ?sarF ) به جهان نوساخته‏ى دوره‏ى دوازده هزار ساله‏ى گيتى و برقرارى جاودانه‏ى پرهيزگارى مى‏گويند كه خود به مدد خيزش سوشيانت‏ها و پاك كردن جهان از اهريمنان پديدار مى‏شود.

 [27] تاريخ ايران كمبريج،( گردآورى: احسان ريشاطر)،[ ترجمه‏ى انوشه‏]، ج 3، ص 466.

 [28]  دروج يا دروگ‏gurD ، نام مادّه ديو دروغ و نادرستى و پيمان‏شكنى است، كه گاه در معناى دين ديوپرستى به كار رفته است.

 [29]  مزدا?adzaM به معنى هوشيار و دانا و آگاه است و« اهوره مزدا» را مى‏توان سرور دانا يا خداوندگار آگاه ترجمه كرد. در اوستا گاه خدا را فقط با لفظ مزدا خطاب كرده‏اند.

 [30]  مقصود پل چينوت‏tavnihC( يا چينود) است كه به اعتقاد زرتشتيان، روان هريك از مردمان، در چهارمين روز پس از مرگ بايد از آن بگذرد تا بعد از آشكار شدن كردارهاى نيك و بد، روانه‏ى بهشت يا دوزخ شود.

 [31] گرزمان يا گرودمان‏anamed oraG به معنى خانه‏ى سرود يا سراى نيايش و به عبارت ديگر بهشت و بارگاه اهوره مزدا است.

 [32]  در معناى واژه مگونان اختلاف است. برخى آن را از ريشه‏ى« مغ» و به معنى« انجمن برادرى مغان» دانسته‏اند. نگارنده با كسانى كه مگونان را به« انجمن پذيرندگان و پيروان پيام و آموزش زرتشت» ترجمه كرده‏اند، موافق است.

 [33]  يشت‏t ?saY به هريك از 21 سرودى مى‏گويند كه مجموعا سوّمين و بلندترين بخش اوستاى كنونى را تشكيل مى‏دهند. اين يشت‏ها در ستايش ايزدان كهن ايرانى هستند كه روزهاى هر ماه به با آنان نام‏گذارى مى‏شد. بيشتر انديشه‏مندان بر اين باورند كه مضامين اصلى يشت‏ها، برگرفته از اعتقادات كهن آرياييان است و الحاق آن‏ها به اوستا، نشانه‏ى تلاش براى آشتى دادن آموزه‏هاى زرتشت با كيش كهن است.

واژه‏ى« يشترratsaY » به معنى نمازگزار و پرستنده و هم‏چنين واژه‏هاى« جشن» و« يزد» از ريشه‏ى« يشت» به يادگار مانده‏اند.

 [34] فروشى‏i ?svarF يا فروهرrhavarF يا فروهر، به قالب مثالى آفريدگان نيك- و ندرتا پليد- مى‏گويند كه روح و تن براساس آن خلق شده‏اند. در مزداپرستى، اصرار از فروشى‏ها براى بركت زندگى و دفاع در مقابل دشمنان، جايگاه خاصّى دارد؛ و« فروردين يشت» در ستايش آنان است.

 [35] اوخشيت ارت‏at ?er ?e tay ?sxU ، در زبان پهلوى« اوشيدر» و در فارسى« هوشيدر» خوانده مى‏شود و به معنى« پروراننده‏ى پرهيزگارى» است.

 [36] اوخشيت نم‏hamen tay ?sxU ، در زبان پهلوى« اوشيدرماه» و در فارسى« هوشيدرماه» خوانده مى‏شود و به معنى« پروراننده‏ى نماز» است.

 [37] استوت ارت‏at ?er ?e tavatsA ، به معنى كسى است كه مظهر و پيكر قانون مقدس باشد.

 [38](*)- به تصريح مرحوم پورداوود و نيز بيشتر پژوهندگان، مقصود از كيانسيه همان درياچه‏ى هامون كنونى است. ر. ك: پورداوود، ابراهيم، سوشيانت موعود مزديسنا، ص ص 19- 23.

 [39]  ويسپ تئورويرى‏iriavruat -apsiV ، نام مادر سوشيانت است. آن را به« بر همگان پيروز» معنى كرده‏اند. نام ديگر او،« اردت فذرى»(- كسى كه آبروى پدر باشد) است.

 [40] فرّ يا خورنه يا فرّه يا خرّ، فروغ يا موهبتى ايزدى است كه هركس از آن بهره‏مند بشود، برازنده‏ى سرورى و سالارى گردد، به شهريارى رسد و آسايش‏گستر و دادگر بشود. در اوستا معمولا از دو فرّ، ياد مى‏شود:« ايرينم خورن»(- فرّ ايرانى) و« كوئنم خورن»(- فرّ كيانى). فرّ ايرانى، خرد و دارايى نيك مى‏بخشد و دشمنان ايران و اهريمنان را درهم مى‏شكند؛ و فرّ كيانى، بهره‏ى ناموران و شهرياران و اشونان مى‏شود تا از پرتو آن به رستگارى و كامرايى برسند. افتخار بهره‏مندى از فرّ كيانى، پس از گشتاسپ شاه كيانى، نصيب هيچ‏كس نشده ولى اهوره مزدا آن را براى ايرانيان ذخيره كرده است تا در آخرت آن را به سوشيانت عطا كند. اوستا زرتشت را فرّهمندترين كس دانسته است.

 [41] فريدون در اوستا،« ثرئتون‏ano ?atearhT » پسر« اثويه»aywhtA نام دارد. او در زمره‏ى اساطير هند و ايرانى است. مشابه و دايى اوتريت‏atirT نام دارد كه هم‏چون فريدون، اژدهايى- به نام وريسوروپ‏apuravsirV - را مى‏كشد. در واقع قهرمانى كه مار يا اژدهايى را به قتل مى‏آورد، بن مايه‏اى است كه در اساطير بسيارى از ملل يافت مى‏شود. در متون زرتشتى، به جز اوستا آمده است كه فريدون جهان را ميان سه پسرش: سلم و تور و ايرج تقسيم كرد.

 [42]  اژى دهاك‏ak ?ahaDizA يا همان ضحّاك، در اوستا(- هات 9 يا هوم يشت، بند 8؛ نيز زامياد يشت بند 37)، نام اژدهايى سه كلّه و سه پوزه و شش چشم است كه مى‏خواهد جهان را از مردمان نهى كند. تحوّل او- كه در اوستا خطرناك‏ترين مخلوق اهريمن دانسته شده است- به مردى تازى و ديوسيرت كه دو مار بر دوش داشت و هر روز مغز دو جوان را خوراك آنان مى‏كرد، در ادبيات متأخّر زرتشتى رخ داده و خود موضوع تحقيقى جذّاب و پركشش است.

 [43]  افراسياب در اوستا« فرنگرسين‏naysargnarF » نام دارد كه به معنى هراس‏انگيز است. گذشته از شخصيت شاه- پهلوان او در برخى از بخش‏هاى اوستاى نو و نيز كتاب‏هاى دوره‏ى اسلامى، چنان معلوم است كه او در دوران كهن، منشى اساطيرى داشته كه خود يادگارى از فرهنگ هند و اروپايى است. او در اين كالبد ديرينه، نه يك شاه- پهلوان، كه در شمار اژدهايان و ديوان است و دخيل در نبردهاى كيهانى ميان ايزدان و اهريمنان. از طرف ديگر، كارنامه‏ى او به تمامى سياه و تاريك نيست، زيرا او به خواهش ايرانيان، زين‏گاو دروند را در هم شكست و ايران را از شرّ وى رهانيد.

 [44]  زين‏گاو يا زينيگوvaginiaz ، نام يكى از دشمنان ايران است كه افراسياب او را به درخواست بزرگان ايران از پاى درآورد. به نوشته‏ى بندهشن،« زين‏گاو» از تازيان بود كه شاهى ايرانشهر را از آن خود ساخت.

اين نام را« دارنده‏ى گاو زنده» معنى كرده‏اند و« دروند» را دروغ‏پرست و گمراه و ناپاك، گفته‏اند.

 [45](***)- كى‏خسرو، پسر سياوش است كه انتقام قتل ناجوانمردانه‏ى پدر محبوبش را از افراسياب ستاند. او در فرجام كارش از ديده‏ها ناپديد شد و در سلك« باشندگان» درآمد.

 [46] خرداد يا هوروتات‏at ?atavruaH ، يكى از جلوه‏هاى مينوى اهوره مزدا و به معنى« رسايى و كمال» است. امرداد يا امرتات‏at ?ateremA ، جلوه‏اى ديگر از مزدا و مظهر« جاودانگى و بى‏مرگى» است.

 [47]  بويس، مرى، تاريخ كيش زرتشت،( ترجمه‏ى همايون صنعتى‏زاده)، ج 3، ص 388.

 [48] در« هوم‏يشت»( بند 7 و 8)، نيز سخن از كشته شدن اژى دهاك رفته است:« فريدون از خاندان توانا ... آن‏كه‏[ اژى دهاك‏] را فروكوفت؛ اژى دهاك سه پوزه‏ى سه كلّه شش چشم را، آن دارنده‏ى هزار[ گونه‏] ...»؛ هم‏چنين ر. ك: زامياديشت، بند 37.

 [49]  درباره‏ى ديگر شواهدى كه زامياديشت را در زمره‏ى كهن‏ترين يشت‏ها قرار مى‏دهند، ر. ك: سن، كريستن، مزداپرستى در ايران قديم، ص ص 78- 82.

 [50] ويديو، فرگرد 19، بند 5.

 [51] زينر، آر. سى، طلوع و غروب زرتشتى‏گرى،( ترجمه‏ى تيمور قادرى)، ص ص 109- 112.

 [52]  بندهشن را مى‏توان به« آفرينش آغازين» معنا كرد و كتابى است كه در قرن سوّم هجرى توسط« فرن بغ دادگى» گردآورى شده است. اين كتاب علاوه‏بر مباحثى در چگونگى خلقت، اشارات مفصّلى به نجوم دارد.

 [53]دينكرت يا دينكرد، بزرگ‏ترين و مهم‏ترين كتاب زرتشتى است كه در اصل مشتمل بر 9 دفتر بوده است. امروزه دو بخش نخستين آن در دست نيست. مؤلفان آن يكى« آذر فرنبغ» بوده و ديگرى« آذرباد» نام داشته است كه اين دوّمى كتاب را از نو تحرير و تكميل و تصحيح كرده، و نيز دفتر نهم را بر آن افزوده است. تاريخ انشاى آن را قرن سوّم هجرى دانسته‏اند.

 [54] اين كتاب در اصل براساس« بهمن يشت»، تأليف شده و مشتمل بر پيش‏گويى‏هايى از دوره‏ى آخر الزّمان است. به اعتقاد برخى محققان، زمان نگارش نسخه‏ى اصلى آن را بايد در دوران پيش از اشكانيان، جستجو كرد؛ دراين‏باره ر. ك: تاريخ ايران كمبريج،( گردآورى: احسان ريشاطر)،[ ترجمه‏ى انوشه‏]، ج 3، ص 27.

 [55] موضوع اين كتاب پيش‏گويى‏هاى جاماسپ، وزير زرتشتى گشتاسپ شاه كيانى، درباره‏ى رخ‏دادهاى آخر الزّمان است.

 [56] بايد دانست كه اين منابع در شرح پاره‏اى جزئيات باهم اختلاف‏هايى دارند ولى در كليات يكى هستند.

 [57]  منابعى كه در نوشتن اين يادآورى از آن‏ها بهره جسته‏ام عبارتند از: تاريخ ايران كمبريج،( گردآورى:

احسان ريشاطر)،[ ترجمه‏ى انوشه‏]، ج 3؛ زندو هومن‏يسن و كارنامه اردشير پايكان( گزارش صادق هدايت)؛ اساطير ايرانى( جان هينلز).

 [58]  مقصود دين زرتشتى است.

 [59] natu ?saP .

 [60] زايش هر سه سوشيانت از يك الگو تبعيت مى‏كند: مادران آن‏ها در آب درياى كيانسيه به هنگام تن شويى، از نطفه‏ى زرتشت- كه در آن آب و توسط فروشى 99999 انسان درست‏كار محفوظ مانده بود- باردار مى‏شوند.

 [61] asukrhaM

 [62] ورجمشيد يا ورجمكرد، نام قلعه‏اى زيرزمينى است كه جمشيد آن را به فرمان اهوره مزدا ساخت تا در زمستانى كه ديو مهركوس پديد خواهد آورد، پناهگاه مردمان و جانداران باشد.( ر. ك: ويديو داد، فرگرد 2)

 [63]  گرشاسپ يا كرساسپ، به معنى دارنده‏ى اسب لاغر، پهلوان اصلى اوستا است كه شمار زيادى از ديوان و اژدهايان را از پا درآورده است. در واقع در اوستا نشانى از رستم به دست نمى‏آيد و همه‏ى پهلوانى‏ها توسط گرشاسپ انجام مى‏گردد. اين امر، موضوع تحقيقى پردامنه است و به چگونگى افتراق ميان تاريخ ملّى و دينى ايرانيان باز مى‏گردد.

 [64](*)- نكته‏ى جالب توجّه اين‏كه روان‏پاكان نيز بايد از اين رود عبور كنند امّا آنان احساس مى‏كنند كه در شير گرم هستند و سختى نمى‏بينند.

 [65](**)- موبد( در اوستا: مغوپيتى)، عنوان پيشوايان دينى كيش زرتشت است. در اوستا گاه واژه‏ى« رتو» يا« رد»، نيز به همين معنى است.

 [66]  در معادشناسى و جهان‏بينى زرتشتى، اصولا بدى‏ها بى‏دوام و فرجام پذيرند، ازاين‏رو حتّى عذاب دوزخيان نيز پايانى دارد و جاودانه نيست؛ بطورى كه گذشته از معدودى كه مستحق اعدام(- مرگ ارزان) و نابودى هستند، بقيه پس از پاك شدن از گناهان، بخشوده مى‏شوند.

 [67]  درباره‏ى سرنوشت نهايى اهريمن، منابع زرتشتى قطعيتى ندارد. از قرار او از همان سوراخى كه وارد گيتى شده بود، به ژرفاى تاريكى خود پرتاپ مى‏شود و در آن‏جا بى‏هوش مى‏ماند( و البته مخلوقاتش يكديگر را از ميان برمى‏دارند)، و به روايت« دادستان دينيك» اين بى‏هوشى چنان خواهد بود كه تمام تحركاتش متوقف مى‏شود.

 [68]  باور به« آوتار» هاى ده‏گانه در ميان آرياييان هند، نشانه‏ى محكمى در وجود سنّت ديرپاى باور به« منجى» است.

 [69] ratoaZ .

 [70] جامعه‏ى كهن هند و ايرانى در دوره‏ى شبانى، به اين سه گروه تقسيم مى‏شد: 1-« واسترratsaV » يا گلّه‏بان، 2-« زوئترRATOAZ » يا روحانى و مأمور اجراى مراسم نذر و قربانى، 3-« نرraN » يا مردان جنگنده و سپاهى. بويس، مرى، تاريخ كيش زرتشت،( ترجمه‏ى همايون صنعتى‏زاده)، ج 1، ص 19.

 [71] در اين گمانه، الگوى مسيح بن مريم و يهوديان را مى‏توان شاهد آورد. كتاب عتيق مملو از پيش‏گويى‏ها راجع به موعودى است كه زمين و زمان را دگرگونه مى‏كند، درحالى‏كه شخصيّت مسيح با آن افسانه‏پردازى‏ها، تطابقى نداشت.

 [72] تاريخ ايران كمبريج،( گردآورى: احسان ريشاطر)،[ ترجمه‏ى انوشه‏]، ج 3، ص 27.

 [73]  در هر صورت بايد توجّه داشت كه مقصد نهايى موعود زرتشتى، بازآرايى جهان به همان شكلى آغازين خلقت است(- فرشگرد) و اين، جلوه‏ى عينى آرزوى بازگشت به اسطوره‏ى عصر زرين است.

 [74]« ... اى خداوند ترا در ميان امت‏ها حمد خواهم گفت و به نام تو سرود خواهم خواند كه نجات عظيمى به پادشاه خود داده و به مسيح خويش رحمت نموده است، يعنى به داوود و به ذريت او تا ابد الاباد».

 ( مزامير 18، 48 تا 50) و نيز:« ... و بعد از آن بنى اسراييل بازگشت نموده يهوه خداى خويش و پادشاه خود داوود را خواهند طلبيد.»( هوشع 3، 5) و نيز:« ... و بنده من داوود پادشاه ايشان خواهد بود و يك شبان براى جميع ايشان خواهد بود ... و بنده من داوود تا ابد الاباد رييس ايشان خواهد بود.»( حزقيال نبى 37، 16- 25).

 [75] - شهبازى، عبد اللّه، زرسالاران يهودى و پارسى، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، 1377 ش، ج 1، ص 311.

 [76]در تورات، داوود پادشاهى بى‏رحم و كينه‏توز و فاسد است. كتاب دوّم سموئيل، بويژه: 21، 4 تا 9 و 15، 16 و 12، 18 و 20، 3.

 [77] ميشل، توماس، كلام مسيحى،( ترجمه‏ى حسين توفيقى)، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، قم، 1377 ش، ص 70.

 [78] كوروش پادشاه پارسى چنين فرمايد: يهوه خداى آسمان‏ها، جميع ممالك زمين را به من داده است و مرا امر فرموده كه خانه‏اى براى وى، در اورشليم كه در يهودا است، بنا نمايم. پس كيست از شما از تمامى قوم او كه خدايش با وى باشد، او به اورشليم كه در يهوداست برود و خانه‏ى يهوه را كه خداى اسراييل و خداى حقيقى است در اورشليم بنا نمايد.

 [79] خداوند به مسيح خويش يعنى به كوروش كه دست راست او را گرفتم تا به حضور وى امت‏ها را مغلوب سازم و كمرهاى پادشاهان را بگشايم ...( اشعياء 11، 1 تا 10)

 [80]  المجلسى،[ العلامة] محمد باقر، بحار الانوار، ج 51، ص 75،( چاپ بيروت).

 [81] همان، ج 51، ص 74.

 [82]  صافى گلپايگانى،[ آيت اللّه‏] لطف اللّه، منتخب الاثر فى الامام الثانى‏عشر، مركز نشر الكتاب، قم، ص 424، ح 1.

 [83] امينى،[ آيت اللّه‏] ابراهيم، دادگستر جهانى، شفق، قم، چاپ دوم، ص ص 25- 48.

 [84]  همان، ص 109.

 [85] الكلينى،[ ثقة الاسلام‏] محمد بن يعقوب، اصول الكافى، ج 1، ص 336.

 [86] الشيبانى، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 99.

[87] صافى گلپايگانى،[ آيت اللّه‏] لطف اللّه، منتخب الاثر فى الامام الثانى‏عشر، ص 448، ح 7.

 [88] المجلسى،[ العلامة] محمد باقر، بحار الانوار، ج 13، ص ص 649 و 883( چاپ سنگى).

 [89]  همان، ص ص 79، 59، 105، 61، 578، 480 و 596.

 [90] زرين‏كوب، عبد الحسين، تاريخ ايران بعد از اسلام، امير كبير، تهران، ص 216.

 [91]  همان.

 [92] امينى،[ آيت اللّه‏] ابراهيم، دادگستر جهانى، ص 155 و القندوزى الحنفى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، ج 2، ص 217.

 [93]  الكلينى،[ ثقة الاسلام‏] محمد بن يعقوب، اصول الكافى، ج 1، ص 355.

 [94] امينى،[ آيت اللّه‏] ابراهيم، دادگستر جهانى، ص 248 و الصدوق،[ الشيخ‏] محمد بن على بن بابويه القمى، اكمال الدين و اتمام النعمة، ج 2، ص 357.

 

[95] اين ويژگى‏ها عمدتا از جلد سيزدهم بحار الانوار( چاپ سنگى) برگرفته شده است.

 [96] امينى،[ آيت اللّه‏] ابراهيم، دادگستر جهانى، ص 155.

 [97] جمعى از نويسندگان، مجموعه مقالات(2): برگزيده مقالات سومين اجلاس دوسالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى، 2جلد، سازمان تبليغات اسلامى، معاونت پژوهش، دبيرخانه دائمى اجلاس دوسالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى(عج) - قم(ايران)، چاپ: 1، 1381 ه.ش.

منبع: سایت حوزه

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 115234 -1 -1

اخلاق
ادیان و مذاهب
مهدویت
اهل بیت (ع)
فلسفه و عرفان
احکام اسلامی
قرآنی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse