مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۳ شنبه ۳ آبان -اِسَّبِت ١ محرم ١٤٣٦ - Saturday October 2014
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  2612   بازدید    تاریخ درج مطلب  19/5/1390    
 
 
نقش خدیجه (س) در پیشرفت اسلام و انسان

هنگامي که تاریخ جهان را ورق مي زنیم و سرنوشت ملت ها را مي نگریم، مي بینیم در برهه اي از زمان موج عظیمي از تمدّن و فرهنگ، به وسیله جامعه اي گمنام و عقب مانده در جهان عرب پدید آمد و پس از مدتي، بیش از نیمي از سرزمین هاي آباد آن روز را در اختیار گرفت، و چنان اثري بر جاي نهاد که هیچ جستجوگر فلسفه تاریخ نمي تواند عظمت و تأثیر آن را در پیدایش تمدّن هاي بعد جهان نادیده گیرد. «نهرو» در کتاب خود در مورد شکوه این پیشرفت اعجاب انگیز مي نویسد: شگفت انگیز است که این نژاد عرب ـ که در طول قروني دراز، انگار در خواب و خفتگي به سر مي برد و به ظاهر از آن چه در سایر نواحي اتفاق مي افتاد بي خبر بود ـ ناگهان بیدار شد و با نیرویي شگرف دنیا را تکان داد و زیر و رو ساخت. سرگذشت جامعه عرب و داستان آن که چگونه این ملت به سرعت در آسیا، اروپا و آفریقا راه یافت و فرهنگ و تمدّني بزرگ به وجود آورد، خود از شگفتي هاي تاریخ بشر است. نیرو و فکر تازه اي که عرب را از خواب بیدار و از اعتماد به نفس و قدرت و شور زندگي سرشار کرد، آیین زندگي ساز «اسلام» بود. این مذهب(دین) به وسیله پیامبر تازه اي به نام محمّد به مردم هدیه گردید. او براي آغاز آموزش مذهب خود، شتاب نداشت. مدت ها زندگي آرامي را ادامه داد، و مورد مهر و اعتماد همشهریانش قرار گرفت، و به سبب بینش و رفتار شایسته اش به لقب«امین» مشهور شد؛ امّا وقتي دعوت خود را براي آموزش مذهب جدید آغاز کرد و به ویژه آن گاه که به روشنگري ضدّ بت ها پرداخت، غوغاي عظیمي در مخالفت با او برخاست که سرانجام از مکّه بیرون رفت تا جان خود را نجات دهد. محمّد پیش و بیش از همه چیز، مردم را به پرستش خداي یگانه ـ که خود او، پیام آور و سفیر او بود ـ دعوت مي کرد، و در واقع، خلاصه دعوت او این جمله ها بود: «لا اِلهَ اِلاّ اللّه، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه.» او در سال 632 م، یعني ده سال پس از هجرت، درگذشت در حالي که توانسته بود از قبیله هاي فراوان عربستان ـ که هماره با خود در ستیز بودند ـ ملتي یکپارچه و توانمند بسازد و آن ها را از شور و شوق خدمت در راه هدف بزرگ سرشار سازد. عرب ظرف بیست و پنج سال پس از رحلت پیامبرشان بر اثر حرکتي که او پدید آورده و شور و شعله اي که او در جان شان برافروخته بود، توانستند ایران، سوریه، ارمنستان و قسمتي از آسیاي مرکزي و مصر و قسمت هایي از شمال آفریقا را فتح کنند. عرب چه در شرق و چه در غرب، پیش رفتند. در شرق، شهرهاي هرات، کابل و بلخ در برابر آنان سقوط کرد، و به ایالات«سِند» و سواحل رود«سِند» در هندوستان رسیدند، و در غرب هم هم چنان پیش راندند. «عقبه»، سردار معروف عرب، در سراسر شمال آفریقا پیش رفت تا به اقیانوس اطلس و سواحل غربي آفریقاي شمالي و مراکش امروز رسید. در آن جا از این که به دریا رسیده بود، متأسف شد و مسافت زیادي هم در اقیانوس با کشتي پیش رفت و آن وقت اظهار تأسف کرد که دیگر در آن سوي دنیا، سرزمیني وجود ندارد که آن را به نام خدا مسخّر سازد! عرب از مراکش و آفریقا و از تنگه باریک دریا گذشتند و به اسپانیا و اروپا وارد شدند. بدین شکل در حدود 100 سال پس از درگذشت پیامبر، امپراطوري اسلام از جنوب فرانسه و اسپانیا در سراسر شمال آفریقا تا سوئز، و از آن جا در سراسر عربستان و ایران و آسیاي مرکزي تا مرزهاي مغولستان گسترش یافت، به طوري که دیدیم عرب ها از اسپانیا تا مغولستان را مسخّر ساختند و این صحراگردان بیابان هاي عربستان حکمران مغرور یک امپراطوري عظیم گشتند.

راز دگرگوني و پیشرفت اسلام

دانشمندان، نفوذ دعوت پیامبر و گسترش اندیشه و فرهنگ قرآن را در آن شرایط تیره وتار تعصب و مرگ اندیشي و رواج دنباله روي و ظلم پذیري و حاکمیت استبداد، مرهون این عوامل مي دانند:
1. شرایط آشفته فکري و مذاهب آکنده از خرافات و احساس خلاء فرهنگي و اخلاقي خردمندانه و تباهي هاي فقر، ناآگاهي، و بي عدالتي که شرایط را براي تحول مطلوب مساعد مي ساخت؛
2. رهبري هاي زورمدارانه، انحصاري و اسارتبار و رهبران خودکامه و خشن و فاقد صلاحیت هاي فکري و عاطفي و منش انساني؛
3. روش استبدادي در اداره جامعه؛
4. شرایط مساعد محیط براي تحول مطلوب، سادگي و متانت عقاید و آموزه هاي اسلام؛
5. جامعیت و همه سونگري آیین جدید؛
6. قدرت استدلال و اقناع خرد و وجدان بشر به وسیله آیین نو؛
7. فطري و طبیعي بودن مقررات اسلام؛
8. جاذبه وصف ناپذیر پیامبر در بینش و منطق و منش؛
9. رفتار انساني پیروان راستین اسلام؛
10. نقش ممتاز و سرنوشت ساز چهار چهره ي نامدار و چند یار فداکار آغاز بعثت، یعني علي، خدیجه، ابوطالب و فاطمه(س).

نقش ممتاز بانوي آزادي در حمایت از پیامبر

بانوي خردمند حجاز از جنبه هاي گوناگوني در پیشرفت و استواري اسلام نقش سرنوشت سازي داشت:

1. خدیجه به شرایط تیره و تار روزگارش خوش بین نبود، و در بینش و منش و عمل کرد با مردم زمانش بسیار متفاوت، و سخت مخالف جریان تاریخ و روند جامعه بود؛ به همین دلیل به آیین حق گراي ابراهیم ایمان داشت، و هماره در اندیشه رهایي مردم از بلاي جهل و شرک بود و از ظالمان بیگانه. او پس از ظهور اسلام با تعمق در آن، با شجاعتي تحسین برانگیز در گرایش به آیین جدید پیشگام شد و این پیشتازي با آن اعتبار اخلاقي و اقتصادي، دل ها را به آیین جاهلیت متزلزل، و به دین جدید متمایل ساخت.

2. موضع گیري دلیرانه و کارساز خدیجه(س) در حمایت از آیین جدید و در دفاع از امنیت آورنده آن در آن توفان جهل، گام بلند دیگري بود که به تدریج راه را گشود و براي پیامبر فرصت سازي کرد تا آیین اش را در چشم انداز همگان قرار دهد.

3. پایداري و شکیب قهرمانانه خدیجه(س) در برابر توفان مشکلات، کارشکني ها، زخم زبان ها، تمسخرها، خشونت ها، داغ و درفش ها، تبعیدها و رنج ها پابه پاي پیامبر چیزهایي نیست که تاریخ و حافظه تاریخي پژوهشگران آن ها را از یاد ببرد، و این گام دیگر آن بانوي تاریخ ساز در پیشرفت دین و نجات جامعه بود.

4.همراهي خدیجه با محمّد(ص) در سخت ترین شرایط، نوید به او در برابر فشارها، زدودن گرد اندوه از گستره دل بي کران پیامبر با درایت و ایمان به خدا، گام بلند دیگر خدیجه(س) در این راه بود.

5. شرکت مستقیم در مبارزه بزرگ اسلام با کفر، آن گاه نثار ثروت و امکانات و جایگاه و آسایش و جان در راه خدا و آزادي بندگان او، کار سِترگي است که از آن بزرگ بانوي نوگرا و آزاده میسر بود و بس. درست ازاین زاویه است که پیامبر او را یاري بي بدیل عنوان مي داد. تا در دنیا بود، به او و نام و یاد و هر آن چه نشان از او داشت، بسیار بها مي داد. او را بانوي خرد و کمال، سرمشق ایمان و پروا، آراسته به ارزش هاي انساني، نمونه آزادگي و سمبل حق طلبي و سالار زنان رشد یافته خواند و از جانب خدا به او سلام آورد، و نوید بهشت و پاداش پرشکوه داد، و بهشت خدا را در شور و شوق دیدار او وصف نمود، و خبر داد که خدا بر فرشتگانش از ایمان و ایثار او مباهات مي کند. پیامبر، کار سِتُرگ خدیجه را در کنار جهاد پرشکوه امام علي ـ که تنها پاداش یک شمشیرش، برابر عبادت آدمیان و پریان وصف شده است ـ بر شمرد. در میدان عمل او را شریک دغدغه ها و وزیر کار آمد فرهنگي و اجتماعي خویش برگزید، و فقدان او را فاجعه بار ارزیابي کرد و سال رحلت جانسوزش را سال اندوه عنوان داد. پس از مرگ او براي مدتي خانه نشین شد، و سر انجام هم به مدینه هجرت کرد؛ چراکه دیگر بافقدان خدیجه و ابوطالب جایي براي ماندن نبود. «طبرسي» در این مورد مي نویسد: خدیجه و ابوطالب، دو یار پراعتبار و دو پشتیبان راستین پیامبر، هر دو در یک سال، جهان را بدرود گفتند و بدین سان پیامبر، هدف دو مصیبت قرار گرفت: مصیبت مرگ ابوطالب و خدیجه! و این در حالي بود که خدیجه(س)، وزیري خردمند و شجاع بود، و آن حضرت به یاري او و حمایت بي دریغ و شجاعانه اش بر انبوه مشکلات و موانع چیره مي شد و با مهر وصف ناپذیر او آرامش خاطر مي یافت.

آخرین شعله هاي زندگي

سرانجام پس از آن محاصره ظالمانه ي پیشواي آزادي و خاندان و یارانش در شعب ابيطالب، پیمان استبدادگران، به صورت معجزه آسایي شکسته شد و پیامبر به همراه شریک دغدغه هاي زندگي اش آزاد شد. خدیجه(س) که در روزگار تبعید، یار و مشاور خردمند پیامبر و پناهگاه و مادر مردم آزادیخواه بود، از یک سو شادمان بود، امّا از سوي دیگر مي دید که آن فشار بیداد و محرومیت طولاني از امکانات زندگي و حتي آب و غذا و امنیت و آرامش در تبعیدگاه، سلامتي او و ابوطالب را به خطر افکنده و آن دو حمایتگر شجاع پیامبر به شمعي مي مانند که واپسین فروغ و حرارت را به همراهان ایثار مي کند. خدیجه(س) بیمار شد و در بستر افتاد، و با آن که دوستانش به سبب بزرگ منشي او، خود را مدیون او مي نگریستند و هر کدام براي پرستاري او بر یکدیگر سبقت مي جستند، پیامبر - که نمونه حق شناسي بود - پرستاري از یار پر مهر خود را به عهده گرفت، و در برابر اصرار«اسما»، «امّ سلمه»، «امّ ایمن» و دیگر زنان و دختران، خود بر پرستاري از او پافشاري کرد. خود براي یار پرمهر غذا آماده مي ساخت، و ساعت ها کنار بسترش مي نشست. به سخنان او گوش جان مي سپرد، به او امید مي داد، در جابه جا شدنش به او مدد مي کرد، حق شناسانه از روزهاي دشوار و سرنوشت سازي سپاسگزاري مي کرد، که آن دخت کمال به او پناه داده، و دعوت او را تصدیق کرده و در راه تأمین امنیت او، از جان مایه نهاده بود. روزهایي که خدیجه گرد اندوه و فشار استبداد را با گشاده رویي و مهر از چهره درخشان او زدوده بود. روزهایي که در حمایت از او در برابر بیدادگران ایستاده و از حق حیات، اندیشه، آزادي و امنیت او دلیرانه حمایت کرده و همه اعتبارش را در راه آرمان هاي بلند او به میدان آورده بود.

آخرین سفارش هاي خدیجه(س)

انسان هاي دانشمند هماره مي کوشند تا سفارش ها و سخنان شان سازنده و آموزنده باشد، به ویژه که آخرین سفارش هاي آنان باشد؛ چرا که وصیت آنان هدف هاي یک عمر تلاش و نگراني و دغدغه هایشان را نشان مي دهد. آن چه به عنوان وصیت بانوي خردمند حجاز رسیده است، نشان گر عمق ایمان به خدا و جهان پس از مرگ، بیانگر اخلاص و معنویت و تلاش او در خودسازي و کسب خشنودي خدا و احساس مسئولیت نسبت به دخت فرزانه اش فاطمه(س) است. او به هنگام شدت یافتن بیماري و احساس فراق، به پیامبر گفت: اي پیامبر خدا! سفارش هاي مرا بشنو! پیامبر با مهر بسیار به او آرامش خاطر بخشید و برایش دعا کرد و فرمود: آماده است تا سخنان یار با وفاي زندگي اش را با جان و دل بشنود. خدیجه از پیامبر خواست تا دعاي خود را بدرقه راهش سازد، و آن گاه که خواست او را در آرامگاه قرار دهد، بر آرامگاه او فرود آید و بانماز و نیایش آن جا را فروغ بخشد. آن گاه افزود: وصیت دیگري دارم که آن را به وسیله فروغ دیدگانم، فاطمه به آگاهي شما خواهم رساند! پیامبر، خدیجه و دخت فرزانه اش را تنها نهاد، و او به دخت ارجمندش گفت: محبوب دل مادر! نور دیده ي من! از جانب من به پدرت بگو: من از خانه قبر ترسانم و تقاضا دارم یکي از جامه هایت را که به هنگام فرود وحي و راز و نیازهاي شبانه بر تن داشتید، به من بدهید تا پس از مرگ، پیکرم با آن کفن گردد. فاطمه(س) تقاضاي مادر را به پدر گفت، و پیامبر حق شناس نیز خواسته یار فداکارش را به جان پذیرفت و بي درنگ رداي مورد نظر را به فاطمه داد، و او نیز باشادماني آن را نزد مادر آورد. هنگامي که آن بانوي ایمان، جهان را بدرود گفت، پیامبر به مراسم غسل او پرداخت و آن گاه که خواست بر بدن نازنین او جامه آخرت بپوشاند، جبرئیل فرود آمد و پیام خدا را رساند که: جامه آخرت خدیجه از سوي ما مي باشد؛ چرا که او ثروت و امکانات خویش را در راه دین ما هزینه کرد! آن گاه آن جامه بهشتي را به پیامبر داد و او هم آن نازنین بدن را نخست با رداي خود، آن گاه با آن جامه اهدایي کفن کرد و در آرامگاه«مُعلّي» در دامنه کوه«حجون» ـ که بر فراز شهر مکّه است ـ به خاک سپرد.

فاجعه سهمگین مرگ حضرت خدیجه

خدیجه(س) در دهمین روز ماه خدا، به سال دهم از بعثت، پس از آزادي از تبعیدگاه، در حالي که دست در دست پیامبرداشت،جهان را بدرود گفت و پیامبر و مردم را در اندوه رحلت جانسوزش فرو برد. فرود این فاجعه سهمگین بر پیامبر و رهروان او بدان جهت گران تر و شکننده تر مي نمود، که آنان هنوز از غم بزرگ رحلت فرزانه قریش و حجاز یا یکي از دو پشتیبان پراعتبار پیامبر«ابوطالب» هم چنان اشکبار بود. پیامبر که در آن شرایط دشوار، افزون بر تدبیر امور آیین جدید، به سبب حق شناسي و گرامی داشت حرمت همسري و همراهي، پرستاري یار مهربان و همرزم دانشمندش را به عهده گرفته بود و در واپسین لحظه هاي زندگي چشم بر چشم و گوش به سفارش هاي او داشت، با پرواز روح آن لاله بهشت، از کنار بسترش برخاست و با دیدگاني اشکبار، خبر رحلت یار غمخوارش را اعلام داشت. این خبر تکان دهنده، صاعقه وار مکّه را درهم نوردید و مردم از رحلت بزرگ بانویي آگاهي یافتند که پیش از ظهور اسلام هم، او را خداجو، محروم نواز، پاکمنش و پراعتبار، و نه تنها سرور زنان روزگار که سالار نیک اندیشان مي شناختند.

از عجایب روزگار

از عجایب روزگار این است که این خبر جانسوز، از سویي دوست و دشمن، آشنا و بیگانه، زن و مرد، شهرنشین و صحرانشین، کوچک و بزرگ و آزاد و برده را در ماتم فروبرد و از دگر سو، با این وصف که پیامبر در مکّه دشمنان بدسگال و بدزباني داشت، همه زبان ها به ستایش خدیجه(س) و آمرزش خواهي به او گشوده شد؛ چرا که همگان کم و بیش از سرشت پاک و منش مترقي و خِرد فروزان و قلب مهربان و شخصیت پرشکوه و تکرارناپذیر خدیجه، نیکي هاي بسیار دیده و شنیده بودند. مرگ غمبار او، ضربه اي هولناک بر پیامبر و رهروان راه او فرود آورد و قلب نازنین او را آکنده از درد ساخت؛ به ویژه که به سبب رحلت مدافع نستوه اسلام جناب ابوطالب دلشکسته بودند. آري، عظمت این فاجعه را تنها خدا مي داند و درد آن ضربه سهمگین را تنها پیامبر و پس از او علي(ع) آن گونه که بود، احساس مي کند. به همین جهت به نظر مي رسد که هیچ رویدادي به جگرسوزي و کمرشکني رحلت جانسوز خدیجه و ابوطالب، دو یار پراعتبار و دو پشتیبان پراخلاص اسلام و پیامبر نبود؛ چرا که وجود ارزشمند آن دو انسان برجسته، هم نقش حساسي در زندگي دگرگون ساز پیامبر و بود و نبود او داشت و هم در گسترش فرهنگ اسلام در آغازین سال هاي بعثت.

شعاع شخصیت و نقش تاریخ ساز آن بانوي بزرگ

به راستي اگر شعاع وجودي آن بانوي تاریخ ساز و نقش او به عنوان یار پرمهر و مشاور پیامبر در این سطح والا نبود، چرا مرگ او باید آن گونه در روح بزرگ آن سمبل شکیب و پایداري تکان دهنده جلوه کند؟ چرا باید از غم بزرگ فقدان او بي قرار شود؟ و چرا باید پس از غروب خورشید بي غروب او از آسمان زندگي اش، خانه نشین شود؟ و براي چه باید سال رحلت غمبار او و ابوطالب را سال اندوه بزرگ بنامد؟ و چرا دیگر ادامه دعوت آزادیبخش خود را در مکّه ناممکن بنگرد؟

چرا باید برنامه هجرت از یار و دیار را در دستور کار قرار دهد؟

چرا پس از خدیجه و هجرت از سراي او، هر گز نمي تواند یاد و نام درخشان و نقش ارزشمند و کار سِتُرگ او را به فراموشي سپارد؟ بلکه باشنیدن نام او، از شکوه او وصف کند و نقش اورا در پیشرفت دین و آیین گرامي دارد و ضمن گرامیداشت او، از درد جانسوز فراق آهي سوزان کشد و با تأسف و اندوهي عمیق، باران اشک از آسمان دیدگان ببارد و بنالد که: آه! از خدیجه ام سخن گفتید؟ کجا همانند آن بانوي خرد و پروا و آن نمونه راستي و اخلاص پیدا مي شود؟ یکي از حدیث نگاران در این مورد آورده است: با رحلت جانسوز خدیجه و ابوطالب، دو پشتیبان پراعتبار پیامبر، در حقیقت دو فاجعه سهمگین بر او فرود آمد؛ به گونه اي که آن اسطوره شکیب و پایداري، سخت اندوه زده و بي قرار گردید! آري، مرگ خدیجه، هم براي پیامبر سهمگین بود و هم براي علي و فاطمه(س) براي توحیدگرایان بي پناه، و هم براي غیر مسلمانان آرامش طلب و خواهان زندگي سالم، که اگر مرگ اندیشان آنان را براي انتخاب به حال خود مي نهادند، در راه جدید گام مي سپردند؛ آري فقدان انسان هاي صاحب اندیشه و منش زنده و بالنده و نقش مترقي و زندگي ساز ـ که در شمار چون گوهري کمیاب و گاه نایاب هستند ـ این گونه است و خدیجه(س) از آن گوهرها و نمونه هاي انساني بود.

امیر مؤمنان در سوگ خدیجه(س)

هیچ کس پس از پیامبر، به اندازه امیر مؤمنان در فاجعه مرگ بانوي بزرگ آزادي اندوه زده نشد؛ چراکه او از سویي با خِرد و منش مترقي و ایمان و اخلاص یار و مشاور پیامبر آشنا بود و از دگر سو، از نقش کارساز او در حمایت از پیامبر و پیشرفت دین آگاه بود. افزون بر آن، او از سویي خدیجه(س) را مادر پرمهر و مربّي دلسوز و آموزگار لایق دوران کودکي خود مي شناخت، و از دگر سو در همه فراز و نشیب هاي پس از بعثت و آغازین سال هاي دعوت آزادي بخش پیامبر، او را همرزم و همراه خویش در دفاع از قرآن و پیامبر و نمونه مقاومت و شکیب یافته بود؛ به همین جهت در سوگ جانسوز خدیجه و پدر ارجمندش ابوطالب باران اشک از دیدگان فروباراند و در سروده اي چنین گفت: اي دو چشم من! باران اشک از آسمان دیدگانم فروبارید، خدا این گریه را در سوگ دو یار فداکار اسلام و دو پشتیبان بي همانند پیامبر بر شما مبارک سازد. اي دو چشم من! در سوگ غمبار سالار حجاز ابوطالب و رحلت جانسوز سالار زنان که نخستن بانوي توحید گرا و پیشتازترین زن در راه آزادي بود و باپیامبر نماز مي گزارد، باران اشک فرو بارید. بر همان بانوي پربرکتي که خدا او را به سبب شایسته کرداریش به شاهراه فضیلت ها راه نمود.

فاطمه(س) در سوگ غمبار مادر

خدیجه جهان را بدرود گفت و پیکرش را براي خاکسپاري به«حَجُون» در نزدیکي مکّه آوردند. پیامبر بر آرامگاهش فرود آمد و دعایش کرد. فاطمه(س) نیز ـ که در پنجمین بهار زندگي بود ـ به همراه پدر براي بدرقه مادر آمده بود و مي دانست که چه فاجعه اي رخ داده است؛ امّا گویي نمي خواست فراق مادر را بپذیرد؛ از این رو دامان پدر را گرفته بود و مي پرسید: پس مادرم کجاست؟ پیامبر که دلش راضي نمي شد تا خبر مرگ یارِ مهربان را به زبان آورد، پرسش او را بي پاسخ مي گذاشت، و او نیز بي قرار و غمزده به سوي دیگران مي رفت و سراغ مادر را مي گرفت. در این هنگام«جبرئیل» فرود آمد: اي پیامبر! پروردگارت فرمان مي دهد که سلام ما را به فاطمه برسان و بگو: مادرش، خدیجه اینک در بهشت خدا و در کنار«مریم» است. پیامبر، فاطمه را در آغوش گرفت و پیام خدا را به او رساند، و او گفت: پروردگارم سرچشمه برکت و آرامش است. سلام از اوست و سلام به او بازمي گردد.

بر مزار خدیجه(س)

پیامبر پس از دعا براي شکوه بیشتر مقام خدیجه، از آرامگاه او بیرون آمد، و آن پیکر رنجدیده را در کنار آرامگاه هم فکر توحیدگرایش، ابوطالب به خاک سپرد. مزار خدیجه(س) از همان روز به تدریج به میعادگاه زائران تبدیل شد. مردم مکّه و انبوه زائران خانه خدا ـ که از راه دور و نزدیک براي طواف وارد مي شدند ـ از جاهایي که حضور مي یافتند و اداي احترام کرده و ضمن بزرگداشت مقام صاحب قبر، از بارگاه خدا، خواسته هاي خود را طلب مي کردند، کنار قبر خدیجه و ابوطالب و عبدالمطّلب در قبرستان«مُعَلّي» بود. سرانجام در آغازین سال هاي صده هشتم از هجرت، دوستداران پیامبر و خدیجه، به نشان حق شناسي، بارگاهي بر مزار او ساختند، و در وصف فداکاریش سروده ها سرودند و در قاب هایي نفیس بر در و دیوار آن جا نصب کردند. از آن پس مردم هر روز در آباداني و رونق آن آرامگاه الهام بخش کوشیدند، امّا با نهایت تأسف پس از هفت قرن، هنگامي که در سال 1344 ق یکي از فرقه هاي کج اندیش به نام خدا بر آن سر زمین سلطه یافت، به انگیزه هایي از جمله برداشت خشک از مذهب، بدون تعمق شایسته در آیات و روایات، برخي از مفاهیم دیني، از جمله شفاعت و توسّل را مارک شرک نواخت، و بي خردانه به ویران ساختن بناهاي مقدسي در حجاز و عراق دست یازید که بارگاه خدیجه و ابوطالب و بناهاي بقیع از آن جمله بود، و تا کنون هم از تجدید بناي آن ها جلوگیري شده است. اینک بر مردم کمال جو به ویژه زنان مسلمان است که از زندگي الهام بخش این بانوي آزادي درس خودسازي و ساختن نزدیکان و تلاش در راه ساختن هم نوعان را فراگیرند، و براي رشد و رستگاري، از خردورزي و پاک روشي او چراغ زندگي برافروزند، و از آن پرچمدار عدالت طلبي و نمونه برابري جویي و مردم نوازي براي ساختن جامعه و دنیایي در خور شأن انسان توشه بر دارند و در پیشتازي و انتخاب هاي تحسین برانگیزش بیندیشند و او را سرمشق سازند تا فرزندان شایسته«اُمُّ المؤمنین» خدیجه ارجمند گردند و بدین وسیله از تلاش و فداکاري هاي سترگ او قدرداني کنند و بر روح او درود نثار کنند، و اگر به مکّه رفتند، کنار تربت پاک او حضور یابند و زیارت کنند. یکي از بزرگان مي نویسد: زیارت آرامگاه خدیجه در قبرستان«معلّي» مستحب است؛ چرا که او مادر مسلمانان است، و از جمله نیکي هاي فرزند حق شناس در حق مادر این است که پس از رحلت او، آرامگاهش را زیارت کند. او افزون بر حق مادري، از هیچ فداکاري در یاري سالار پیامبران و خدمت خالصانه به هدف هاي او فروگزار نکرد و ثروت و امکاناتش را در راه پیشرفت و استواري دین خدا و پیامبرش در طبق اخلاص نهاد. او داراي ویژگي ها و افتخارات بي شماري است که در کتاب هاي معتبر شیعه و اهل سنت موج مي زند؛ و با این وصف اگر کسي در رجحان زیارت او تردید کند، به مادر خود ستم کرده است.


نويسنده: علي کرمي
منبع: سايت حوزه

 

 

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :4.1 از 5 امتياز است.


12345
7 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 12285 -1 -1

آشپزی در خانه
اصول خانه داری
رفتارشناسی
حجاب شناسی
زن و اسلام
همسرداری
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse