مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۳ جمعه ۷ شهريور -اِجُّمعَة ٣ ذو القعده ١٤٣٥ - Friday August 2014
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  718   بازدید    تاریخ درج مطلب  7/11/1387    
 
 
تربيت فرزند

تربيت فرزند به معناي فراهم آوردن مقدمات لازم براي به فعليت رسيدن قواي او در راه تقرب به خداوند است. اين عمل نيازمند آگاهي و تمرين عملي است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقايد صحيح و ايجاد رفتار درست در فرزند خود کوشا باشند، خير او را فراهم کرده‏اند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقيده صحيح و انتقال آن به فرزندان، تکليف بزرگي بر عهده والدين گذاشته شده است؛ زيرا تأثير عقايدي که در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مي‏شود در آينده او غير قابل انکار است: کل مولود يولد علي الفطرة حتي يکون ابواه يهوادنه او ينصرانه او يمجسانه(1)
عمل تربيتي در خانواده به منزله پاسداري از فطرت توحيدي فرزند است. اين پاسداري يک وظيفه بزرگ تربيتي و اخلاقي است که عمل به آن مهم‏ ترين کارکرد خانواده را فعليت مي‏بخشد. امام سجاد(ع) در رسالة الحقوق فرمودند: و اما حق ولدک فتعلم انه منک و مضاف اليک في عاجل الدنيا بخيره و شره و انک مسئول عما وليته من حسن الادب و الدلالة علي ربه و المعونة له علي طاعته فيک و في نفسه، فمثاب علي ذلک و معاقب فاعمل في امره عمل المتزين بحسن اثره عليه في عاجل الدنيا، المعذر الي ربه فيما بينک و بينه بحسن القيام عليه، و الاخذله منه و لا قوة الا باللَّه (2). حق فرزند تو اين است که بداني او از توست و هر گونه که باشد چه نيک و چه بد در دنياي گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستي داري مسئول هستي در ادب نيکو و راهنمايي به سوي پروردگار و ياري او بر طاعت خداوند درباره تو و خودش. پس بر اين کار پاداش مي‏گيري اگر درست عمل کني و کيفر مي‏بيني اگر نادرست عمل نمايي پس او را چنان تربيت کن که با اثري که بر او مي‏گذاري در دنيا زيبايي بيافريني و با قيام شايسته به وظيفه‏اي که نسبت به او دادي در نزد خداوند معذور باشي که هيچ قوتي نيست مگر از خداوند. در اين سخن، امام سجاد(ع) تربيت نيکو و آموزش عقيده توحيدي و کمک براي ايجاد رفتار صحيح در فرزند را بيان کرده‏اند و سپس انجام اين وظايف را موجب سعادت دنيا و آخرت والدين دانسته‏اند. در روايتي اميرالمؤمنين(ع) همين وظايف را ذکر فرموه‏اند: و حق الولد علي الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه و يعلمه القرآن(3)
حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نکو نهد و نيکش پرورد و قرآنش تعليم دهد. آموزش قرآن به معناي آموزش همه عقايدي است که دلالت فرزند به سوي خدا را محقق مي‏کند و پرورش نيکو به معناي ادب آموزي و ايجاد رفتار صحيح سعادت بخش است. محيط خانواده اولين محيط اجتماعي است که فرزند تجربه مي‏کند او از اعضاي خانواده به ويژه پدر و مادر بيشترين تأثير را مي‏پذيرد؛ زيرا حمايت پدر و مادر خود را تجربه کرده است و همواره ديده است که ضعف‏هاي جسمي او را پدر و مادر جبران مي‏کنند و تغذيه و پرورش او را از روي مهر و شفقت انجام مي‏دهند. اين تجربه‏ها موجب اطمينان او نسبت به آنها مي‏شود و اين اطمينان باعث پذيرندگي فرزند از پدر و مادر مي‏گردد. اگر پدر و مادر در اين زمان عقايد صحيح را به او بياموزند، قلب نيالوده او آن را مي‏پذيرد و عادات لازم و متناسب با عقايد صحيح را مي‏يابد. اميرالمؤمنين(ع) خطاب به فرزند خويش فرمودند: فادرتک بالادب قبل ان يقسوا قلبک و يشتغل لبک(4)


پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آن که دلت سخت شود و خردت در تصرف هوايي ديگر در آيد. در ادامه همين نامه فرمودند: و رأيت حيث عناني من امرک ما يعين الوالد الشفيق و اجمعت عليه من ادبک أن يکون ذلک و انت مقبل العمر و مقتبل الدهر، ذو نية سليمة و نفس صافية و ان ابتدئک بتعليم کتاب اللَّه و تأويله، و شرايع الاسلام واحکامه و حلاله و حرامه(5)
و چون به کار تو هم چون پدري مهربان عنايت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم چنان ديدم که اين عنايت در هنگام جواني‏ات به کار رود و در بهار زندگاني که نيتي پاک و نهادي نيالوده داري، و اين که نخست تو را کتاب خدابياموزم و تأويل آن را به تو تعليم دهم، و شريعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم.
در اين بخش از نامه امام علي به فرزندشان بر انتقال عقيده صحيح و ادب آموزي و نيز بر پاکي ضمير انسان در دوره کودکي و جواني تأکيد شده است؛ يعني همان دوراني که بيشترين تأثير را از خانواده مي‏پذيرد. انتقال عقيده حق و ايجاد رفتار سعادت آفرين، عنوان کلي وظايف تربيتي پدر و مادر است. ولي تفصيل عقيده حق را بايد در قرآن و سنت جستجو کرد و رفتار صحيح را نيز از قرآن و سنت آموخت. پدر و مادر مسئول تحقق اين امور در فرزند هستند. بنابراين بايد در جستجوي بهترين روش براي تحقق آنها باشند و مسئوليت آنها تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمي‏يابد، بلکه بايد روش ‏هاي مناسب براي مؤمن و متقي شدن فرزندشان را بيابند. امام صادق(ع) از پيامبر اکرم(ص) روايت کرده‏اند: رحم اللَّه من اعان ولده علي بره، قال قلت کيف يعينه علي بره؟ قال يقبل ميسوره، و يتجاوز عن معسوره و لا يرهقه و لا يخرق به(6)
خداوند کسي را که به خير فرزندش ياري مي‏دهد بيامرزد پرسيدند چگونه به خير فرزند ياري رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست پذيرا شود و از آن چه فوق توان اوست در گذرد و او را به نافرماني نخواند و سرگشته و حيرانش نسازد.
در اين روايت يک اصل مهم تربيتي بيان شده است: توانايي ‏ها و استعدادهاي متربي بايد در جريان تربيت مورد توجه باشد والدين در مسير تربيت فکري و عملي فرزند خود نبايد از اين اصل غفلت کنند. غفلت از اين اصل خير فرزند را محقق نمي‏کند و او را به نافرماني و سرگشتگي مبتلا مي‏سازد. از اين روايت اهميت مراحل رشد را نيز مي‏توان دريافت؛ زيرا بدون توجه به قابليت‏ هاي فرزند در دوره‏هاي مختلف زندگي، تربيت صحيح ممکن نمي‏شود. خوشبختانه در روايات اهميت توجه به مراحل رشد ذکر شده است. از امام صادق(ع) نقل شده است: دع ابنک يلعب سبع سنين و يؤدب سبع سنين و الزمه نفسک سبع سنين(7)
فرزندت را بگو تا هفت سالگي بازي کند و هفت سال او را ادب‏آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار. گويي هفت سال نخست سال‏ هايي است که کودک به طور غير مستقيم و فقط از طريق مشاهده رفتار پدر و مادر مي‏آموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقيم عقيدتي مي‏پردازد و هفت سال سوم سال‏هاي ورود به ميدان يادگيري حلال و حرام شريعت در مقام عمل است. از امام صادق(ع) روايت شده است: الغلام يلعب سبع سنين و يتعلم الکتاب سبع سنين و يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين(8)
فرزند پسر هفت سال بازي مي‏کند و هفت سال قرآن مي‏آموزد و هفت سال حلال و حرام را ياد مي‏گيرد.
يکي از اهداف تعليم و تربيت فرزند در خانه و مدرسه، آماده سازي او براي زندگي در اجتماع و تعقيب اهداف جامعه الهي است. به همين دليل برخي از آموزش‏ ها براي او ضروري است و بايد از خانه آن آموزش‏ ها را شروع کرد. نمونه مشهور و بارز اين گونه آموزش ‏ها در روايتي از اميرالمؤمنين(ع) آمده است: علموا اولادکم السباحة و الرماية؛ (9). فرزندان خود را شنا و تيراندازي بياموزيد.
اگر بپذيريم که اين دو ماده آموزش به سبب آن است که فرزند را براي انجام وظايف اجتماعي آماده کند. طبعاً نمي‏توان در همين دو ماده آموزشي متوقف شد. بلکه بايد به تناسب زمان و نيازمندي‏ هاي جامعه اسلامي، مواد آموزشي متنوع ديگري را نيز در نظر داشت. در تربيت فرزند نيز هم چون ساير قلمروهاي زندگي، بايد اصول ثابت را از امور متغير جدا ساخت و به اين حقيقت توجه کرد که برخي از آداب و ظواهر زندگي تغيير مي‏کند و روابط اخلاقي و نيازمندي ‏هاي زندگي اجتماعي دگرگون مي‏شود.
تربيت فرزند را بايد با آگاهي از تفاوت‏ هاي خود و فرزندان از حيث فضاي فرهنگي و مناسبات اجتماعي صورت داد. بايد فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغير اخلاق را متناسب با ظرف زماني و مکاني زندگي خود رعايت کند. اين آمادگي او را براي مقابله با تلقينات مسموم توانا مي‏سازد و امنيت اخلاقي او را در دوران جواني و بعد از آن تضمين مي‏نمايد.
به اميرالمؤمنين(ع) نسبت داده شده است که فرمودند: فرزندان خود را به اخلاقي متناسب با روزگارشان مؤدب سازيد: لا تؤدبوا اولادکم با خلاقکم لا نهم خلقوا لزمان غير زمانکم(10). فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربيت نکنيد زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما آفريده شده‏اند.
فرزند موهبتي است که به امانت در اختيار والدين قرار گرفته است. بايد اين موهبت را گرامي داشت و از اکرام و احترام او فروگذار نکرد چرا که سلامت روح او در احترام کردن اوست و تربيت اخلاقي او در سايه اکرام و احترامش موفق‏تر خواهد بود. پيامبر اکرم(ص) فرمودند: اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم(11). فرزندانتان را بزرگ داريد و با آنان رفتاري نيکو کنيد.

● سرپرست خانواده

از نظر فقهي سرپرستي خانواده با شوهر و پدر است يعني با کسي که معمولاً دو نقش پدري و شوهري را داراست. سرپرستي خانواد حقوق و تکاليف زيادي را براي پدر در پي دارد. مسئوليت مالي خانواده بر عهده اوست و بايد نفقه همسر و فرزندان را تأمين کند و وسايل زندگي و آسايش آنها را فراهم آورد. اين تکليف شرعي و حقوقي را مي‏توان به اشکال گوناگون انجام داد ولي رعايت برخي چيزها ارزش اخلاقي آن را بالا مي‏برد. سرپرست خانواده مي‏تواند به اعضاي خانواده نفقه‏اي کمتر از حد توانايي‏اش بدهد و آنان را دچار سختي معيشت کند و نيز مي‏تواند به آنها نفقه زيادي بدهد و زندگي را مرفه سازد. تعيين حد ميانه نفقه که براي فرزندان و همسر ايجاد سختي نکند و در عين حال به رفاه غفلت ‏زا بدل نگردد. به سطح اقتصادي جامعه و خانواده بستگي دارد. براي هر جامعه و خانواده‏اي، سطح متوسط و مطلوب زندگي متفاوت است؛ ولي به هر حال اين سطح را اعضاي هر جامعه و خانواده مي‏شناسد و درستي يا نادرستي انتظارات خود را با آن سطح مي‏سنجند. با معلوم بودن سطح زندگي و در نظر گرفتن سطح توانايي سرپرست خانواده لازم است در تأمين امکانات زندگي تنگ نظري و سخت‏گيري نشود. امام سجاد(ع) فرموده‏اند: ارضاکم عنداللَّه اسبقکم علي عياله(12). هر که از شما بر عيال خود بخشنده‏تر باشد خدا از او راضي‏تر است.
و امام رضا(ع) فرموده‏اند: صاحب النعمة يجب عليه التوسعة علي عياله(13). بر صاحب نعمت واجب است که بر زندگي عيالش توسعه بخشد.
اين روايت سطح توانايي سرپرست خانواده را مورد توجه قرار داده است. روايت ديگري از پيامبر اکرم(ص) بر همين نکته تأکيد نموده است: ان المؤمن يأخذ بآداب اللَّه اذا وسع اللَّه عليه اتسع و اذا امسک عنه امسک(14)
مؤمن آداب خداوند را پيروي مي‏کند، اگر خدا به زندگي او فراخي دهد او نيز چنين مي‏کند و چون بر او تنگي دهد او نيز چنين مي‏نمايد. تأمين زندگي مناسب موجب تقويت روابط اعضاي خانواده است. اگر اعضاي خانواده احساس کنند سرپرست خانواده علي رغم توانايي مالي از تأمين زندگي بهتر خودداري مي‏کند، نسبت به عواطف او دچار ترديد مي‏شوند و روابط آنها سرد مي‏شود. پس بهتر است هر کس در حد توان خود به زندگي همسر و فرزندان توسعه دهد تا سلامت عاطفي خانواده محفوظ باشد و فرزندان در محيطي گرم‏تر تربيت شوند. گشايش و فراخي زندگي فقط به کم و زيادي امکانات وابسته نيست؛ اعمال سليقه ‏ها و در نظر نگرفتن خواست و سليقه خانواده نيز اهميت دارد. سرپرست خانواده مي‏تواند بر خواسته‏ها و سليقه‏هاي خود اصرار کند و از خواهش ‏هاي شرعي زن و فرزند خود بي‏تفاوت بگذرد اين عمل نيز علاقه‏مندي او به خانواده را مورد ترديد قرار خواهد داد و روابط عاطفي را سرد خواهد نمود.
پيامبر اکرم(ص) فرمودند: المؤمن يأکل به بشهوة عليه(15). مؤمن به ميل و خواسته عيالش مي‏خورد.
مؤمن در موقع خوردن به خواسته اعضاي خانواده توجه مي‏کند والمنافق يأکل اهله بشهوته(16) و منافق اعضاي خانواده را وا مي‏دارد تا به ميل او غذا بخورند. در ديگر نيازهاي خانواده نيز مؤمن مي‏کوشد رعايت خانواده خود را بکند تا آنان در محيطي گرم و سرشار از محبت زندگي کنند.

● فرزند

يکي ديگر از نقش‏ هايي که در خانواده شکل مي‏گيرد نقش فرزندي است. هر گاه نام فرزند را بر کسي اطلاق مي‏کنيم به او به عنوان شخصي داراي رابطه با پدر و مادر نگاه مي‏کنيم و ساير روابط او را در نظر نمي‏آوريم.
در اين جا نيز رابطه فرزند با والدين مورد نظر است؛ البته آن بخش از روابط که به فعل اختياري فرزند مربوط است. پيش از بيان وظايف اخلاقي فرزند، لازم است چند نکته را تذکر دهيم:
۱) مسئوليت اخلاقي فقط متوجه کسي مي‏شود که به سن رشد و قوه تمييز نيک و بد رسيده باشد؛ زيرا ارزش گذاري افعال تابع عواملي است که از جمله آنها نيت فاعل است. نيت يکي از ارکان فعل اخلاقي است و بدون توجه به آن نمي‏توان فعل اختياري را ارزش‏گذاري اخلاقي نمود. فرد فاقد قوه تمييز، درک درستي از نيک و بد افعال خود ندارد و نيت کسي که ارزش واقعي افعال را نمي‏شناسد در ارزش‏گذاري عمل او دخالت داده نمي‏شود. بنابراين فعل فرزند غير مميز، فاقد هر گونه ارزش مثبت يا منفي اخلاقي است و او را نمي‏توان به لحاظ اخلاقي مسئول دانست.
۲) با توجه به مسئول نبودن کودکان، تربيت اخلاقي آنها نيز مفهوم متفاوتي با تربيت اخلاقي فرزندان مميز خواهد داشت. تربيت اخلاقي کودک به معناي آماده سازي ذهني او و ايجاد عادت ‏هايي است که پذيرش دستورات اخلاقي را در سن رشد براي او تسهيل مي‏نمايد. در حالي که مقصود از تربيت اخلاقي در بزرگسالان انتقال مفاهيم و قضاياي مربوط به مصالح و مفاسد افعال اختياري و ارزش‏ هاي مربوط به آنهاست. وقتي اين مفاهيم و قضايا به بزرگسال انتقال يابد و او آنها را درک و تصديق نمايد، تربيت اخلاقي صورت پذيرفته است. در کودکي که تحت تربيت يک خانواده سالم و متخلق است، هنگام ورود به دوره تمييز و بزرگسالي، انس ذهني کافي با مفاهيم اخلاقي دارد و قضاياي نظري و ارزشي مربوط به اخلاق را تصور کرده و آمادگي پذيرش آنها را دارد. از سوي ديگر عادات او مطابق با الگوي رفتاري اخلاقي شکل گرفته و پس از پذيرش قواعد و دستورات اخلاقي، نيازمند تغيير عادات خود نخواهد بود.
۳) قدرت تمييز ارزش ‏هاي اخلاقي، در يک مقطع سني به طور دفعي ايجاد نمي‏شود. کودک به تدريج حسن و قبح برخي از افعال را درک مي‏کند و در حدود سني تکليف شرعي، ميزان درک او از ارزش‏ها در حدي است که مي‏تواند مسئول شمرده شود. حتي پس از سن تکليف، درک فرد از مفاهيم و ارزش‏ هاي اخلاقي متوقف نمي‏شود؛ بلکه درک او رفته رفته عميق‏تر مي‏گردد. رشد درک اخلاقي در سال‏ هاي نوجواني و بزرگسالي به سبب دو چيز است: نخست اين که درک بزرگسال از مقصد حرکت کمالي خود به تدريج روشن‏تر و عميق‏تر مي‏شود؛ يعني معرفت انسان به خداوند در اثر عمل به فرامين الهي و انجام عبادات شرعي رشد مي‏کند. ديگر اين که تأثير بسياري از رفتارها در تحقق کمال انسان، در طول زمان بر او آشکارتر مي‏شود.
۴) با توجه به نکات مذکور، بيان وظايف اخلاقي فرزندان در واقع به دو هدف صورت مي‏گيرد: هدف نخست، آشنا شدن والدين با الگوي رفتاري مناسب فرزندان است تا تربيت اخلاقي کودکان خود را مطابق آن سامان دهند و هدف دوم آشنايي فرزندان بزرگسال با تکاليف اخلاقي خود در برابر والدين است. به اين ترتيب والدين به اين عنوان که خود نيز فرزند هستند باز هم مخاطب تکاليف اخلاقي مي‏باشند.

● وظايف اخلاقي فرزند

فرزند به صورت طبيعي محبت خالصانه و بي‏چشم داشت والدين را درک مي‏کند و به اقتضاي فطرت خويش، به پدر و مادر تعلق عاطفي پيدا مي‏کند. او زماني که به سن تمييز اخلاقي مي‏رسد، احساس سپاس از والدين را داراست. با رشد فرزند و همزمان با ايجاد درک اخلاقي، درک ساير امور نيز رشد مي‏کند. در سايه اين رشد فکري و به سبب افزايش توانايي‏ها، فرزند به تدريج از پدر و مادر خود فاصله مي‏گيرد و به سوي زندگي مستقل حرکت مي‏کند. احساس توانمندي و درک بيشتر و گرايش به استقلال، او را از تابعيت والدين به سمت اظهار و اعمال آراء مستقل متمايل مي‏کند. تفاوت آراء سليقه‏ ها و عملکرد ها، در محيط خانه منشأ برخوردهايي ميان اعضاي خانواده مي‏شود. اين برخوردها در سنين رشد فرزندان با برخوردهاي کودکانه تفاوت دارد. در دوره کودکي رفتارهاي کودک هيچ گونه ارزش اخلاقي مثبت يا منفي ندارد، ولي افعال فرزند، در سن رشد داراي ارزش اخلاقي است.
اهميت شناخت وظايف اخلاقي فرزند، مربوط به سنين رشد و بزرگسالي است. اطلاع از وظايف اخلاقي، فرزندان نوجوان خانواده را قادر مي‏سازد و در عين تلاش براي استقلال فکري و عملي از خانواده، حدود اخلاقي را نيز رعايت کنند. فرزند بايد از پدر خود در همه چيز جز معصيت خدا اطاعت کند: حق الوالد علي الولد ان يطيعه في کل شيي الا في معصية اللَّه سبحانه(17) و علاوه بر آن به والدين خود نيکي نمايد.

پي‏نوشت ها:
1- سفينة البحار، ماده فطر.
2- تحف العقول، ص ۲۶۳.
3- نهج‏البلاغه، قصار الحکم، ۳۹۹.
4- همان، الکتاب ۳۱.
5- همان.
6- اصول کافي، ج ۶، ص ۵۰، حديث ۶.
7- المحجة البيضاء، ج ۳، ص ۱۲۱.
8- همان.
9- اصول کافي، ج ۶، ص ۴۷، حديث ۴.
10- درباره سند اين جمله ر. ک به اسلام و مقتضيات زمان، ج ۱، ص ۲۷۵ - ۲۷۴.
11- بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۵.
12- وسائل الشيعه، ج ۱۵، ص ۲۴۹.
13- همان.
14- همان.
15- همان، ص ۲۵۰.
16- همان.
17- نهج‏البلاغه، قصارالحکم، ۳۹۹. 

منبع: سايت آفتاب

 

 

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 1325 -1 -1

داستان
رفتارشناسی
تربیت کودکان
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse