واژه«استراتژي»(Strategy) که اکنون در زبان فارسي از آن به«راهبرد» تعبير مي شود مفهومي است که از عرصه نظامي نشأت گرفته و بعداً در ساير عرصه ها از جمله اقتصاد، تجارت و به ويژه عرصه سياست و مملکت داري از کاربرد زيادي برخوردار شده است. ريشه واژه«استراتژي» واژه يوناني«استراتژيا»(Strategia) به معناي «فرماندهي و رهبري» است. اکنون معناي ساده استراتژي عبارت است از يک طرح عملياتي به منظور هماهنگي و سازماندهي اقدامات براي دستيابي به هدف. در عرصه نظامي استراتژي عموماً به نقل و انتقال نيروها در پشت جبهه جنگ و در جبهه قبل از درگير شدن با دشمن است. وقتي که نيروهاي نظامي در جبهه با نيروهاي دشمن درگير مي شوند اين ديگر تاکتيک است و نه استراتژي. در دوران گذشته به ويژه در عصر جنگ هاي ناپلئوني تمايز آشکاري بين استراتژي و تاکتيک وجود داشت و استراتژي به آن چه در پشت جبهه مي گذشت مربوط و تاکتيک به هدايت جنگ در عرصه نبرد. از ابتداي قرن بيستم با ظهور واژه«خط مشي و سياست ملي» استراتژي در جايگاهي بين تاکتيک و سياست ملي قرار گرفت. اين وضعيت موجب شد تا تعاريف سياست ملي، استراتژي و تاکتيک در دوران جنگ جهاني اول که از گستردگي زيادي برخوردار بود و کشورهاي درگير مجبور به نبرد در چند جبهه بودند ناکارا جلوه کند. در پاسخ به اين امر واژه و مفهوم جديدي يعني واژه«استراتژي کلان»(grand strategy) ظهور کرد که در واقع به نوعي ترکيب مفهوم استراتژي و سياست ملي بود. استراتژي کلان مفهومي بود که در چارچوب آن استراتژي هاي بخشي هم چون استراتژي نظامي، استراتژي اقتصادي، استراتژي سياسي و استراتژي تجارت کشور قرار مي گرفت. مفهوم استراتژي در عرصه سياست از کاربرد زيادي برخوردار است.
کارل فون کلازوتيز که از استراتژيست هاي بزرگ جهان بوده گفته است جنگ ادامه سياست به شيوه هاي ديگر است. بر همين اساس در گذشته وقتي سياست تبديل به شيوه هاي نظامي شد و استراتژي لقب مي يافت بعداً خود واژه استراتژي براي برنامه سياسي کلان کشور مورد استفاده قرار گرفت. امروزه علاوه بر فرماندهان نظامي و سياستمداران، دست اندرکاران امور تجاري، اقتصاددانان، کارفرمايان عرصه صنعت نيز داراي استراتژي هستند. حتي افراد عادي نيز در زندگي روزانه خود از استراتژي هاي مختلف هم چون کاهش هزينه، کاهش وزن و... سخن مي گويند. البته در اين جا استراتژي به مفهوم هدف نيست بلکه اقدامات و برنامه هايي براي نيل به اهداف از قبل تعيين شده، مي باشد. استراتژي چگونگي دستيابي به اهداف را مشخص مي کند و به اين که اهداف چه چيز هستند يا چه بايد باشند يا چگونه بايد تعيين شوند کاري ندارد. در واقع استراتژي يک عنصر در يک ساختار چهار بخش است: اولين بخش اهدافي که بايد به آن ها دست يافت مي باشد. دومين بخش استراتژي هاي مورد نظر براي دستيابي به آن اهداف چگونگي تخصيص منابع براي اين منظور است. سومين بخش تاکتيک ها به مفهوم استفاده عملي از منابع اختصاص يافته مي باشد. سومين بخش خود منابع و راه ها و روش ها هستند. بر اين اساس استراتژي معمولاً شکاف بين اهداف و تاکتيک ها را پر مي کند.
منبع: همشهري آنلاين