مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۳ دوشنبه ۲۸ مهر -اِلأِثنين ٢٥ ذو الحجه ١٤٣٥ - Monday October 2014
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  1317   بازدید    تاریخ درج مطلب  25/5/1390    
 
 
کمک به نيازمندان و اکرام ايتام

احسان و نيکوکاري که گاه از آن به انفاق و صدقه تعبير شده است، در شرع مقدس اسلام داراي جايگاهي بسيار والاست و آيات و روايات زيادي درباره اهميت و آثار نيک آن و در مواردي پي‌آمدهاي منفي ترک آن وجود دارد. در قرآن هرجا که از نماز به عنوان نماد عبادت ها سخن گفته ‌شده، از انفاق نيز به عنوان نماد وظايف اجتماعي ياد شده است. درباره اهميت و ضرورت کمک به نيازمندان، توجه به امور آنان و برآورده ساختن نيازهايشان روايت ‌ها بسيار زياد است، از جمله آن که«هر کس شب با شکم سير بخوابد در حالي‌ که همسايه‌اش گرسنه باشد، مسلمان نيست.» با توجه به اين تعبيرها و تأکيدها، مي ‌توان دريافت که در اسلام کمال و سعادت انسان بر دو پايه اصلي بنا شده که يکي نماز به عنوان عبادت و راز و نياز با خداست و دومي کمک به نيازمندان به عنوان يک وظيفه مهم اجتماعي.

آثار نيک دنيايي و آخرتي احسان و نيکوکاري

حکمت: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّيهِمْ بِها وَ صَلّ ِ عَلَيهِمْ إِنّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ؛[1] فراگير از مال‌ هاي ايشان صدقه را که پاک گرداني و پاکيزه کني ايشان را يا به سبب آن برکت در جان ‌ها و مال‌ هايشان دهي و رحمت فرست بر ايشان به درستي که دعاي تو سبب آرامي ايشان است. مخفي نماند که از اعظم نعمت‌ هاي حضرت منان و[از] اجلّ الطاف خداوند بر بني نوع انسان، قرار دادن صدقات و انفاقات است و امر به خيرات و مَبَرّات[2] که با اين اکسير احمر[3] و کيمياي اکبر[به] آن چه نفع دنيوي که به عقل درآيد، به تمام نعمت ‌هاي گوناگون آخرت و لذت ‌هاي بي‌اندازه و نهايت که وعده به آن شده، توان رسيد و به اين قلعه حصين[4] و سپر آهنين از جميع شرور و آفات ارضي و سمائي مي‌ شود محفوظ ماند. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبّونَ؛ هرگز نخواهيد رسيد به خير تا آن که انفاق کنيد از آن چه دوست داريد.[5] پس هر چيزي به هر کس رسد، از انفاقي است که گاهي از او سر زده، هر چند سير کردن موري يا ادخال سروري بر قلب مؤمني باشد».[6] آيه مذکور(103 توبه) به دو مورد از فايده ‌هاي اساسي صدقه و انفاق و کمک به نيازمندان اشاره دارد: «فايده اول، طاهر شدن ايشان به صدقه است که نشود مگر به تطهير اموال ايشان که اگر به قدر خَردلي[7] به کثافات شرعيه و باطنيه مُلَوّث[8] باشد، مانع شود از طهارت اعضا و جوارح و قلب و تأثير کردن عبادات در آن ها؛ چه ظاهر آيه آن است که به صدقه ايشان پاک مي‌ شوند. آن چه به دست انسان مي ‌رسد از وقت منعقد شدن ماده آن از آب و خاک و آتش و باد تا رسيدن به دست و هنگام صرف، آن ‌قدر کثافات باطنيه و ظاهريه، دنيويه و اخرويه[و مفاسد ديگر] به او مي ‌رسد که جز خداوند کسي نداند، چه از زمين ‌ها بعضي مغصوب و مذموم و خبيث و از آب‌ ها بسياري مذموم و از بادها پاره‌اي سموم و عقيم که از وزيدن آن ها[در] هر چيزي مقداري سمّيت و ضرر پيدا شود و آفتاب و ماه و ساير کواکب را حالت نُحوست و وبالي است و ... از آن ‌جا که معرفت تمامي اين مفاسد از قوّه بشر بيرون و بر فرض دانستن تمام آن، علم به اصلاح آن و طاقت عمل به آن، محال و رشته بندگي که بي‌‌زندگي نشود، لهذا خداوند به حکمت بالغه[9] و لطف عميم[10] اين اکسير سعادت را معين و مقرّر فرمود که با او آن مَضِرَّت‌ها[11] و کثافت ‌ها را از مال بردارند و آن را پاکيزه و حلال و طيب کنند». حکايت: «حضرت علي (ع) در نهج‌البلاغه مي ‌فرمايد: حضرت موسي گياه صحرا مي‌ خورد و از لاغري، سبزي گياه از زير پرده شکم مبارکش پيدا بود و غذاي جناب عيسي(ع) چيزي بود که زمين مي ‌رويانيد، بلکه از عهد آدم تا زمان حضرت نوح گوشت حيوانات، حلال نبود و اگر به ملاحظه مصلحتي گاهي ميل به غذاي مطبوخ و مرکّب[12] مي‌ کردند، به قدر امکان در آن بودند که تقلّب[13]دست‌ ها در آن کمتر شود و از اين جهت بعضي زراعت مي‌ کردند و بعضي شباني و بعضي خياطي و بعضي هيزم‌ کشي، بلکه خود مباشر آرد و خمير کردن و نان پختن و آب کشيدن مي ‌شدند».[14] [فايده دوم صدقه، تزکيه است.]«بر سالکان صراط مستقيم دين قويم[15] پوشيده نماند، که هيچ رفيقي و ياوري و معيني و هم‌سفري نزديک‌تر و پايدارتر و بهتر براي انسانِ قاصدِ سفر به سوي خداوند تبارک و تعالي، از طعام و شراب[و لباس] نيست اگر مراعات شود. به دادن صدقه، تمامي چرک و کثافات و نجاسات ظاهري و باطني مالِ مانده برود و چون طلاي احمر، پاک و پاکيزه و خالص شود و با بدن همان کند که حلال اصلي که دست کثيفي به او نرسيده بود، مي‌ کرد.[و انسان] هر چه بيشتر دهد، تأثير باقي ‌مانده بيشتر و برکتش زيادتر شود و هر نفع و لذت اثري که در آن ها خيال داشت در آن چه باقي‌ مانده خواهد ديد، سيري که در دو نان مثلاً مي ‌دانست و به آن عادت داشت، در يک بلکه در نيمه‌ناني مشاهده خواهد نمود و لذت و قوّتي که در ألوان اطعمه[16] طلب مي ‌کرد، بهتر و بيشتر از آن را در يکرنگي پيدا خواهد فرمود».[17] حکايت: «مشهور است که[حضرت] باغي در مدينه داشت که همه کس را آرزوي آن بود و آن را به ده هزار دينار فروخت و جميع آن را در مسجد به فقرا و مساکين پخش نموده، به خانه آمد در حالتي که وجه چاشتي از آن نمانده بود! فاطمه(س) گفت: تو مي ‌داني که حسنين دو روز است که چيزي نخورده‌اند و من و تو نيز همان حال داريم، ازين باغ مرا يک رطل آرد جو نصيب نبود؟! گفت: جماعتي که ذلّ[18] سؤال در چهره ايشان مشاهده نتوانست کرد، مانع آمدند که از آن چيزي به خانه آورم».[19]

امام حسن و امام حسين(ع) نيز به بخشندگي و دستگيري از نيازمندان معروف بودند: حکايت: «ابن بابويه[شيخ صدوق] به سند معتبر از حضرت صادق(ع) روايت کرده است که روزي مردي به عثمان گذشت. او بر در مسجد نشسته بود، از او سؤال کرد[20] و او امر کرد که پنج درهم به او دادند. پس آن مرد گفت: مرا به ديگري راه بنما، عثمان اشاره کرد به ناحيه مسجد[و] گفت: برو به نزد ايشان از ايشان سؤال کن، در آن جا جناب امام حسن و امام حسين(ع) و عبدالله بن جعفر نشسته بودند. چون آن مرد به نزد ايشان رفت و سؤال کرد، امام حسن(ع) گفت: اي مرد حلال نيست سؤال کردن مگر براي سه چيز: اول خوني که کرده باشد و ديت[21] او را عاجز کرده باشد و به درد آورده باشد، يا قرضي که دل او را جراحت کرده باشد، يا پريشاني که او را بر خاک نشانده باشد، پس براي کدام‌ يک از اين ها سؤال مي‌ کني؟ سائل يکي از اين سه تا را گفت. جناب امام حسن(ع) گفت که پنجاه دينار طلا به او بدهند و جناب امام حسين(ع) چهل ‌و ‌نه و عبدالله بن جعفر چهل‌ و‌ هشت دينار».[22] حکايت: «ابن شهر آشوب از حضرت صادق(ع) روايت کرده است که سائلي از آن حضرت[امام حسن(ع)] سؤالي کرد، حضرت فرمود براي او چهارصد درهم بنويسند، کاتب اشتباه کرد، چهارصد دينار نوشت. چون برات[23] را به حضرت دادند که مُهر کند، فرمود: اين بخشش کاتب است، پس چهارصد درهم ديگر اضافه نمود و مُهر کرد».[24] طبيعي است که انفاق و نيکوکاري به عنوان يکي از اصلي ترين وظايف مسلمان در زندگي، با سختي ‌هايي همراه است که بدون تحمل آن ها عمل به آن وظيفه امکان ‌پذير نيست. قرآن کريم با تمثيلي جالب به اين نکته اشاره دارد: حکمت: «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ فَکّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعامٌ في يوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ يتيمًا ذا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْکينًا ذا مَتْرَبَةٍ[25] چرا نکند تدبير گذشتن عقبه.[26] و چه مي‌ داني تو که به چه گذشته شود[27] آن عقبه، به آن که بنده آزاد کند يا روز تنگي و گرسنگي طعام دهد، يتيمي را که خويش وي بود، يا درويشي را که از برهنگي بر خاک نشيند.»[28]«اقتحام عقبه مَثَلي است که به آن تشبيه کرده[خداوند] مجاهد با نفس و شياطين[را] به رفتن کسي به عنف[29] و تکلّف[30] بر بالاي عقبه که آن کريهه[31] است[و] شبهه‌اي نيست در آن که فکّ رقبه[32] و اطعام بر يتيم و مسکين در نفس وقت تعسّر طعام[33] متضمن مجاهده نفس است و تحمل مشقت و شدت».[34] در دين اسلام به اکرام يتيمان و دستگيري از آنان توجه ويژه‌اي شده است. اين خصلت نيکوي انساني آثار و پي‌آمدهاي ارزشمندي دارد، چنان ‌که ترک آن به عنوان يک واجب الهي، پي‌آمدهاي زيان ‌باري دارد: حکمت: « کَلاّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْيتيمَ وَ لا تَحَاضّونَ عَلي طَعامِ الْمِسْکينِ[35][يعني] ذليل و خوار گردانيدن شما[از سوي خدا] به واسطه اعمال بد شماست[که] از آن جمله اين است که گرامي نمي ‌داريد شما طفل بي‌ پدر را و تفقّد[36] و دلجويي او نمي‌ کنيد به صله[37] و عطيه و تحريص نمي ‌کنيد يکديگر را و راغب نمي‌ سازيد بر طعام دادن فقير و محتاج. تخصيص[38] يتيم به ذکر[در آيه] به جهت آن است که در اغلب کسي نيست که کفيل[39] مهمّات[40] او باشد و خبري ازو گيرد، از اين است که حضرت محمد(ص) انگشت سبابه و وُسْطي را بر هم گذاشته، فرمودند که من و کسي که اعانت يتيم کند و کفيل کارهاي او باشد، مانند اين سبابه و وسطي‌ هاييم که در مراتب عاليه با هم مي ‌باشيم».[41]

پي نوشت ها:
[1]. نک: توبه: 103.
[2]. مبرّات: کارهاي برّ و نيک.
[3]. اکسير احمر: جوهر گدازنده سرخ که ماهيت اجسام و فلزات را تغيير مي‌ دهد. (کيميا)
[4]. حصين: محکم و استوار.
[5]. نک: آل عمران: 92.
[6]. ميرزا حسن طبرسي نوري، کلمه طيبه، تحقيق: محمد ملکي؛ قم، انتشارات پرهيزکار، 1380، ص 296.
[7]. خَردل: کنايه از کوچک ترين مقدار.
[8]. ملوّث: آلوده به پليدي.
[9]. بالغه: کامل و تام.
[10]. عميم: عمومي.
[11]. مضرّات: ضرر و زيان ‌ها.
[12]. مرکّب: ترکيبي.
[13]. تقلّب: تصرّف.
[14]. کلمه طيبه، صص 296 ـ 301.
[15]. قويم: راست و درست.
[16]. کلمه طيبه، صص 333 و 334.
[17]. ألوان اطعمه: غذاهاي رنگارنگ.
[18]. ذُلّ: ذلت و خواري.
[19]. احمد بن محمد محقق اردبيلي، حديقة الشيعة، تصحيح: صادق حسن‌زاده، قم، انصاريان، 1378، ج 1، صص 258 و 259.
[20]. سؤال: درخواست کمک.
[21]. ديت: ديه.
[22]. علامه محمدباقر مجلسي، تاريخ چهارده معصوم(جلاء‌العيون)، قم، سرور، 1374، صص 404 و 405.
[23]. برات: نوشته.
[24]. تاريخ چهارده معصوم، ص 409.
[25]. نک: بلد: 11 ـ 16.
[26]. عقبه: راه دشوار در کوه.
[27]. گذاشته شود: گذشته شود.
[28]. عمر بن محمد نسفي، تفسير نسفي، تصحيح: عزيزالله جويني، تهران، بنياد قرآن، 1362، ج 2، ص 1165.
[29]. عنف: شدت و سختي.
[30]. تکلّف: مشقت و رنج.
[31]. کريهه: دشوار.
[32]. فکّ رقبه: آزاد کردن بنده.
[33]. تعسّر طعام: کمبود آن.
[34]. مولي فتح‌الله کاشاني، منهج‌الصادقين، تصحيح: علي‌اکبر غفاري، انتشارات علميه اسلاميه، ج 10، صص 252 و 253.
[35]. نک: فجر: 17.
[36]. تفقّد: جويا شدن.
[37]. صله: عطا و جايزه.
[38]. تخصيص: ذکر به صورت ويژه و خاص.
[39]. کفالت: سرپرستي.
[40]. مهمّات: کارهاي مهم.
[41]. شيخ علي شريف لاهيجي، تفسير شريف لاهيجي، تصحيح: ميرجلال‌الدين حسيني ارموي، تهران، مؤسسه مطبوعاتي علمي، 1340، ج 4، صص 780 و 781.

نويسنده: صفر نصيريان
منبع: سايت حوزه

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :4.2 از 5 امتياز است.


12345
5 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 24858 -1 -1

دانش و فناوری
پزشکی
ورزشی
جوانان
نوجوانان
بانوان
ادب و هنر
فرهنگی
اجتماعی
سیاسی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse