مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۶ شنبه ۲۷ آبان -اِسَّبِت ٢٨ صفر ١٤٣٩ - Saturday November 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  1481   بازدید    تاریخ درج مطلب  12/6/1390    
 
 
تاريخچه علم هيأت(فلک)

ابن خلدون در تعريف علم هيأت گويد«علم هيأت، علمي است که از حرکات کواکب ثابته(و به چشم ديدني) و کواکب متحرکه و متحيره(قمر، عطارد، زهره، مريخ، مشتري، زحل) بحث مي کند.(1) و از روي اين حرکات، و به طرق هندسي، بر اشکال و اوضاع افلاک استدلال مي کنند... و از فروع آن علم ازياج يا دانش زيج هاست». زيج (2) عبارت از جدولي است که حساب مواقع نجوم و کواکب يکي يکي، همراه با محاسبه حرکات آن ها در هر زماني، در آن قيد مي گردد. بايد دانست که زيج ها کتاب هايي بوده اند که براي اعمال حاسبان و راصدان آماده مي شده است. گاهي جمع آن گذشته از ازياج به زيجات و زيجه نيز نوشته مي شده است. اصل زيج از لغت پهلوي است که ايرانيان در زمان ملوک ساساني آن را بکار مي برده اند. در اين زبان زيگ به معني دوکي است که تار هاي نخ بر آن بافته مي شود، پس از آن فارسيان اين نام را بر جداول عددي به سبب مشابهت خطوط سر آن ها به نخ هاي دوک اطلاق کرده اند (3). و اين کتب مشتمل بر همه جداول رياضي است که همه حساب فلکي با افزودن عمل آن ها در آن آمده، و بکار بردن آن ها غالبا عاري از براهين هندسي است(4).

عصر جاهليت

تازيان در روزگار جاهليت ملاحظات فلکي زيادي داشتند، و از اين گذشته، از کشور هاي ديگر نيز که مجاور آنان بودند به ويژه کلداني ها چيزهايي در اين باب اخذ يا اقتباس کرده بودند، و از اين جهت مواقع ستارگان و حساب تقريبي سير آن ها را به کمک چشم شناخته بودند، و بدين طريق بر زمان ها(فصول) و اوقات(ساعات شب و روز) استدلال مي کردند، و براي نمونه امرؤالقيس به زيارت معشوقه خويش زماني آمد که«ستاره پروين در آسمان پديدار مي شد». همين طور تازيان جاهليت شماره زيادي از اختران و ستارگان را به اسامي تازي، فارسي و کلداني آن مي شناختند. مثلا مريخ تعريب نام آرامي(کلداني بابلي) مردوخ است. همين طور زحل و مشتري و مريخ و زهره را به اسامي فارسي آن ها يعني: کيوان، برجيس، بهرام و ناهيد، به ترتيب مي شناختند. در زبان هاي خارجي نيز شماره زيادي از اسامي نجوم و مصطلحات فلکي هست که از الفاظ عربي روزگار جاهلي گرفته شده است. اعراب جاهلي به حرکات ماه توجه زيادي داشتند(يعني به ظهور حرکات و مرئي شدن آن)، و ماه ها و سال ها را بدان شماره مي کردند. ولي اندک اندک دريافتند که وقوع فصول چهارگانه در ماه هاي قمري هر چند سالي اختلاف مي يابد، پس به نسيء(5) يا تأخير ماه ها متوسل شدند و سنوات را کبيسه مي کردند(يعني در سر هر سه سال يک ماه زياد مي کردند). و تازيان براي اين کار مردي از بني کنانه که قلمس ناميده مي شد، برگزيدند و با او پيمان کردند و پس از وي با پسرانش که حساب نسي ء در جاهليت تقريبي و مضطرب بود زيرا اعراب جاهلي به قواعد حساب و هندسه و مثلثات معرفتي نداشتند. و نسي ء هم چنان بر اين حال اضطراب باقي بود تا اين که اسلام آمد و به سال 10 ه.ق/631 م. آن را تحريم کرد(6).

عصر عباسي

تازيان تا زمان عباسيان و حرکت ترجمه و نقل علوم يوناني اهتمامي به رصد کواکب و نجوم و حساب حرکات آن ها به شيوه علمي و بر اساس قواعد ثابت نداشتند، و اين کار با ظهور عباسيان(132 ه.ق) آغاز گرديد و از همين زمان بود که حرکت ترجمه و نقل نيز رونق گرفت. در روزگار منصور و به سال(154 ه.ق)، تازيان سد هانتا(السند هند) و قسمت اعظم کتاب المجسطي را به عربي ترجمه کردند، و ابواسحق ابراهيم بن حبيب فزاري(قرن دوم هجري) کتابي بر پايه سند هند پرداخت و از آن زيجي استخراج کرد که در آن سال هاي نجومي هنديان را به سنوات قمري تازي تحويل کرد. ابراهيم بن حبيب فزاري در صناعت اسطرلاب براعت داشت و در عمل به اصول آن بسيار کاردان بود، و گويند نخستين اسطرلاب را ساخت. مأمون(218/833) خليفه عالم و دوستدار علم بود و مي دانست که پيشينيان محيط زمين را قياس هاي مختلف کرده اند، و طالب آن بود که قياس دقيق را در اين باره بداند. براي اين منظور دو گروه از مهندسان روزگار خويش را فرمان داد فرقه اي که سند بن علي(وفات 250 ه.ق) و خالد بن عبدالله مروزي در ميان ايشان بود، و گروهي که علي بن عيسي اسطرلابي (زنده به سال 215 ه.ق) و علي بن البحتري در ضمن آن ها بودند(و راحج اين است که خوارزمي و موسي بن شاکر نيز در ميان دو گروه پراکنده بوده اند)(7) که به دو بقعه گوناگون بروند و درجه واحدي از محيط زمين را بر پايه عظمي(8) قياس گيرند. در اين کار سه نشان از عبقريت وجود داشت: اعتقاد به کرويت زمين در آن روزگار، اکتفاء به قياس درجه واحده از محيط دايره زمين، پرداختن به اندازه گيري دو مکان جداگانه(9). خوارزمي(وفات 232 ه.ق) نيز به علم فلک پرداخت، و زيجي ساخت بر پايه کتاب سند هند و در آن ميان مذاهب فارسيان و مذهب بطلميوس(شيوه يوناني) جمع کرد، وليکن آن را بر پايه سال هاي پارسي نهاد. اين زيج در شرق و غرب تأثير بزرگي داشت. زيج خوارزمي نخستين کتاب در دوره اسلامي است که اصطلاح«جيب» در آن بکار رفته است ولي بعضي از مورخان رياضي احتمال مي دهند که اصطلاح«ظل» توسط مسلمة بن احمد مجريطي(سده چهارم هجري) وارد تهذيب زيج خوارزمي شده باشد. زيج خوارزمي نه تنها شامل جداول مثلثاتي و غيره است بلکه مقدمه يي طولاني درباره نجوم نظري نيز دارد(10).

يعقوب بن اسحق الکندي(وفات 261 ه. ق)

فيلسوف معروف عرب نيز به علم فلک اشتغال داشته، و ليکن اهميت او بيشتر مربوط ره يافت درست و شيوه درس و تدريس علم فلک و اعتقاد او به فساد و بي بنيادي تنجيم يا اختر شماري است، تا به تفاصيل تازه يي در علم فلک(11). از جمله، کندي خلاصه جامعي از زيج خوارزمي فراهم آورده که براي کساني که بخواهند از محتويات زيج مذکور مطلع شوند بسيار مفيد است. وي هم چنين درباره منشأ زيج خوارزمي و معلومات نجومي ايرانيان قبل از اسلام بحث جالب توجهي کرده، و از جمله نتايجي که از آن بحث گرفته اين است که در قرن هاي پيش از اسلام دست کم يک کتاب نجومي و شايد هم بيشتر در زمان ساسانيان در ايران موجود و مورد استفاده بوده و عده کمي از زيج هايي که در دوره اسلامي تأليف شده بر اساس تئوري هاي هندي يا ايراني تأليف گرديده است، و تنها زيجي که از اين نوع به دست ما رسيده زيج خوارزمي است(12). از کساني که در علم نجوم شهرتي يافته اند جعفربن محمدبن عمر البلخي معروف به ابو معشر فلکي(وفات 272 ه.ق) است. وي در آغاز به خواندن علوم رياضي و طبيعي پرداخت وليکن استعداد فطري او کمتر از اين بود که در جنبه عددي و برهاني اين علوم براعتي حاصل کند از اين روي به فن تنجيم روي آورد. بزرگ ترين کتاب هاي ابومعشر و مشهورترين همه کتاب هاي تنجيم کتاب المدخل الي علم احکام النجوم نام دارد که در شرق و غرب تأثير به سزايي داشته است(13). از بزرگ ترين دانشمندان فلکي در جهان اسلام ابوعبدالله محمدبن جابربن سنان حراني معروف به بتاني است که در بتان نزديک حران حدود سال(240 ه.ق) از مادر زاد و بيشتر عمر خود را در رقه بر روي نهر فرات گذرانيد، و در همان جا به کار هاي رصدي خويش پرداخت(از سال 264 تا 306 ه. ق/ 877 تا 918 م)، و در سال(317 ه.ق/929 م) در گذشت. بتاني زيجي ساخت که در آن کواکب ثابته(نجوم ثوابت) سال(299 ه.ق / 911 912 م) را ثبت کرد، و از اين زيج دو نسخه پرداخت که بهترين و دقيق ترين آن ها نسخه دوم بود«زيج الصابي» . ابن خلکان و صفدي تعدادي کتاب از بتاني ياد کرده اند اما معلوم نيست که همه آن کتاب ها نوشته خود بتاني باشد(14). اهتمام بتاني در آغاز کار مصروف به کتاب المجسطي بطلميوس بود، و چنين بر مي آيد که وي به نسخه اي که از اصل سرياني ترجمه شده بوده است، اعتماد مي کرد(15). در تقسيم بروج آسمان از ترتيبي که نزد تازيان معروف بود عدول کرد و به ترتيبي که هنديان به آن پرداخته بودند روي آورد(16). پس از آن بتاني به اصلاح رصدهاي قدماء پرداخت، و دليل اين کار آن بود که يا خود پيشينيان در محاسبه اين رصدها به خطا رفته بوده اند، و يا اين که مواقع نجوم با گذشت زمان و در نسبت با زمين اختلاف پيدا کرده بود(17).

اخوان الصفاء

ارزش معارف فلکي در رسائل اخوان(سده چهارم هجري/ دهم ميلادي) به اين حقيقت باز مي گردد که اين رسائل وضع علم فلک را چنان که در روزگار نويسندگان آن بوده نمايان مي سازد. و شايد در رسائل آن ها نکاتي و چيزهايي وجود داشته باشد که نزد ديگران از آن ها خبري نمي توان گرفت. نظام اخوان در علم فلک و ستاره شناسي، مطابق مذهب بطلميوس است(افلاک متداخله سپهرهاي تو در تو)، نه مذهب ارسطويي(افلاک متمرکز سپهر هاي هم مرکز). و نيز به عقيده آنان همه افلاک پيوسته در گردشند(دائم الدوران اند)، و هر گاه از گردش باز ايستند عالم منقرض مي شود و حيات باطل مي گردد(18). اخوان الصفاء را در باب فيزيک فلکي نيز قول ويژه يي است چه آن جماعت گويند اجسام فلکي نه سبک اند و نه سنگين زيرا اين اجسام ملازم جاهاي ويژه به خود هستند. و هر جسمي در مکان ويژه خويش نه سبک است و نه سنگين. چه سبکي و سنگيني براي اجسام وقتي دست مي دهد که اجسام مذکور از کان هاي ويژه خود به طرف مکان جديدي خارج شوند. جسم وقتي که به سوي مرکز عالم متوجه باشد آن را سنگين و زماني که متوجه محيط عالم باشد سبک خوانند. گاه، شماري از اجسام در مکان واحدي گرد مي آيند و هر يک از آن ها مي کوشند که به مکان ويژه خود باز گردند، و هرگاه مانعي آن ها را از اين کار باز مي دارد، ميان آن ها و آن مانع تنازع و تدافعي پديد مي آيد که آن را ثقل مي نامند(19). و نيز اخوان معتقدند که اجسام سماوي نه گرم اند و نه سرد و نه تر، اما تعليل ايشان درباره اين اعتقادشان خيالي است(20). پيشينيان در اين باره که آيا در همه جوانب زمين آدمي زاده وجود دارد يا نه، اختلاف کرده اند. اما نظر اخوان در اين باره روشن است، و مي گويند آدمي بر همه جوانب زمين که کروي است زندگاني  مي کند. و هميشه سر او به سوي آسمان است، يعني زمين در هر نقطه آسمان که باشد، سر آدمي به سوي بالا و پا هاي او به پايين و به سوي مرکز زمين قرار مي گيرد، و هر گاه انسان از موضع معيني بر روي زمين به موضعي مقابل آن منتقل گردد، از آسمان درست به اندازه اي که از چشم او نهان مانده بوده ظاهر مي گردد، و بدين ترتيب او در موضع اولش نيست بلکه در موضع مقابل آن است(21). در روزگار اخوان الصفاء اعتقادي رايج بود که زمين گاه به سوي بالا و گاه به سوي پايين حرکت مي کند، و ليکن مردم به علت بزرگي زمين آن را حس نمي کنند. اما اخوان الصفاء اين عقيده را انکار مي کنند(22). مسلمين دريافته بودند که ماه در گردش خود در ميانه هر يک سال اختلاف پيدا مي کند. و ابوالوفاء بوزجاني(وفات 388 ه.ق) يکي از معادلات مهم را براي تقويم مواقع ماه کشف کرده بوده است که آن را«معادله سرعت» ناميده اند. و نيز بوزجاني در حساب ماه به اختلاف ديگري نيز برخورده بود که برخي کشف آن را به تيکو براهه نسبت مي دهند(23). اين مطلب تاريخچه اي دارد که اجمال آن به قرار زير است: «در بيست و هشتم ماه فوريه 1836 لوئي آملي سديو(24) به آکادمي علوم فرانسه اعلام کرد که ابوالوفاي بوزجاني، منجمي که در قرن دهم ميلادي مي زيسته، اختلاف سوم حرکت ماه را که وارياسيون(Variation) ناميده مي شود و تا آن موقع کشف آن را به تيکو براهه نسبت مي دادند کشف کرده است. سديو متن عربي قسمتي از کتاب مجسطي ابوالوفاي بوزجاني را که به گمان او مشتمل بر کشف مذکور بود با ترجمه فرانسوي آن در اختيار آکادمي علوم فرانسه گذاشت و آکادمي هيأتي را مرکب از بيو(Biot) و آراگو(Arago) و... براي بررسي اين نکته شگفت... تاريخ رياضيات مأمور کرد»، و بحث شديدي در گرفت و موافقان و مخالفان بسياري يافت«و از سال 1836 تا 1871 به طول انجاميد و بالاخره هم بي نتيجه ماند تا اين که در سال 1892 کارادوو موضوع را در طي مقاله مبسوط و جامعي مورد بررسي قرار داد و نظريه خود را در(روزنامه آسيايي(25)) منتشر ساخت و نشان داد که نظريه سديو درست نبوده است.» در پايان اين مقاله آمده است«حق هر کس را به خود او واگذاريم: تيکوبراهه از افتخار کامل خود در مورد کشف(وارياسيون) برخوردار است... ابوالوفاء و هم وطنان او از اين مطلب سهم مهمي ندارند و حداکثر سهم آنان اين است که رصد هاي مکرر ولي بي ثمر انجام داده اند، که براي تأييد علم مفيد بوده است و نه براي پيشرفت آن(26)» فيلسوف نامدار، ابن باجه اندلسي(وفات 533 ه.ق) نيز در رياضيات و علوم فلکي براعت داشته است. گفته اند: «وي وقت کسوف بدر را به صناعت تعديل مي دانست. دو بيت شعر خطاب به ماه سرود و در دل خود آن را با آهنگ همراه ساخت، و اندکي پيش از زمان کسوف(در حالي که جماعتي از يارانش نزد او بودند) آن را فرو خواند:

شقيقک غيب في لحده
و تشرق يا بدر من بعده؟
فهلا کسفت فکان الکسوف
حدادا لبست علي فقده؟

بدر را مخاطب ساخته بود و اين دو بيت را تکرار مي کرد، و هنوز اين ابيات تمام نشده بود که خسوف آغاز شد، و حاضران همه شگفتي بسيار نمودند(27)». مسلمين درباره کلف(لکه هاي سياه) روي خورشيد نيز بحث کرده اند، و نخستين کسي که کلف خورشيد را ديده و در باب آن مطلبي نوشته فيلسوف مشهور اندلسي ابن رشد (وفات 595 ه.ق) است. هم چنين ابن رشد به کمک حساب فلکي زمان عبور عطارد بر قرص خورشيد را مي شناخته و آن را رصد کرده و لکه(بقعه) سياهي نيز(در وقتي که معين کرده بود) بر روي قرص آن ديده است. و اين کاري است که در زمان ما نيز جز راسخان در رياضيات فلکي به آن نپرداخته اند(28).

رصدخانه ها و نقشه هاي جغرافيايي:

شرف الدوله ديلمي از سال 372 تا 379 ه.ق بر جنوب فارس و عراق حکم مي راند وي در بغداد رصدخانه يي ساخت و گروهي از دانشمندان فلکي مانند ابوسهل ويجن(بيژن) بن رستم کوهي(وفات حدود 405 ه.ق)، ابوحامداحمد صاغاني اسطرلابي(وفات 380 ه.ق) و ابراهيم بن هلال صابي(وفات 384 ه.ق) و ابوالوفاء بوزجاني را براي اين کار گردآورد. به ظن غالب ابوسهل کوهي رئيس اين رصد خانه بود. کوهي رجال دولت و بزرگان بغداد را دعوت مي کرد، و نيز منجمان و مهندسان را گرد مي آورد تا در رصد گيري هاي او حاضر باشند آن گاه براي اين کار محضري مي نوشت و توقيع حاضران را بر آن نوشته ها مي گرفت(29). از صورت اين محاضر دو نمونه را ابن القفطي در تاريخ الحکماء(195، چاپ ليپرت) آورده است. کوهي شاگرد ابوحامد صاغاني(چغاني) بوده، زيرا رساله يي از ابوالجود در دست است به نام «رسالة في طريقي أبي سهل الکوهي و شيخه ابي حامد الصاغاني(30)» که اين مطلب را به وضوح نشان مي دهد. اما اين که چگونه با وجود صاغاني شاگردش رياست رصدخانه را داشته، بايد گفت: از امثال اين گونه وقايع در اين مرز و بوم تعجب نبايد داشت! شايد هم کوهي به راستي بر استاد خود تفوق يافته بوده است. کوهي علاوه بر آن که منجمي دقيق و زبردست بود، در رياضيات و به خصوص در هندسه مقامي شامخ داشت. جرج سارتن مي نويسد: «کوهي هم خود را مصروف آن عده از مسائل کرد که طرح آن را ارشميدس و اپولونيوس ريخته بودند و حل آن ها منجر به معادلات بالاتر از درجه دوم مي شد. وي برخي از آن ها را حل کرد و شرايط قابل حل بودن آن ها را وارسي کرد. تحقيقات وي در اين باب جزو بهترين آثار هندسي روزگار اسلامي است(31)». اغلب رياضيدانان بزرگ پس از وي نيز مانند بيروني در قانون مسعودي(1/91؛ 2/642، چاپ حيدرآباد، 1944 1945) و عمر خيام در رساله جبر و خواجه طوسي در تحرير مأخوذات و نيز القفطي در تاريخ الحکماء(چاپ ليپرت، 295، 1903) او را بسيار ستوده اند. از آثار کوهي يکي کتاب البرکار التام(به عربي) است که نسخه هاي خطي آن در استانبول و ليدن و کتابخانه خديويه مصر موجود است(32). و وپکه متن عربي و ترجمه فرانسه آن را با مقدمه فاضلانه و يادداشت هاي سودمند در سال 1874 ميلادي چاپ کرد. از اين پرگار تام که داراي يک مقدمه و دو مقاله است ابوريحان بيروني نيز در رساله استيعاب(صفحه 119) نام برده است(33). مقصود از پرگار تام پرگاري است که بتوان با آن خطوط قياسي يعني خط راست و دايره و بيضي و سهمي را با حرکت اتصالي ترسيم کرد(34). از رياضيدانان و دانشمندان فلکي اندلس يکي نيز ابواسحق ابراهيم النقاش معروف به زرقالي يا پسر زرقيل(وفات 493 ه.ق) است. و او کتابي نوشته است به نام الصفيحة الزيجيه يا الصفيحة الزرقالية(35) که در آن حساب اوساط و تعاويل را بنابر شيوه هاي گوناگون و از جمله به شيوه سند هند ياد مي کند(36). و هم در اين رساله کاربرد اسطرلاب را به شيوه جديد و آساني بيان مي کند، و از بيانات او بر مي آيد که در خود اسطرلاب نيز اصلاحاتي انجام داده است(37). هم چنين زرقاني نخستين کسي است که بر حرکت(يا ميل) اوج خورشيد نسبت به نجوم(ثوابت) دليل آورد که بالغ بر 04 و 12 ثانيه مي شود(در حالي که رقم درست 8 و 11 ثانيه است(38). يکي ديگر از دانشمندان بزرگ فلکي که نزد عامه مردم شناخته نيست ابوسعيد سجزي(ابوسعيد احمد بن محمد بن عبد الجليل سجزي) از مردم سيستان است که دوره حيات او را در حدود سال هاي(0340 415 ه.ق) تخمين زده اند. وي از معاريف منجمان سده چهارم هجري و معاصر با ابوريحان بيروني و عضد الدوله ديلمي است(که از 338/ 949 تا 372 / 983 در بغداد و فارس و خوزستان و کرمان و غيره سلطنت کرد(39). اهميت و مقام بلند سجزي در تاريخ علم فلک از اين نظر است که او مخترع اسطرلاب زورقي است که پايه اش بر اين اصل است که زمين متحرک است و بر محور خود مي چرخد، و فلک با آن چه در آن است، به استثناي کواکب سياره هفت گانه، ثابت است(40). از آثار رياضي سجزي پيداست که وي مخصوصا در هندسه بسيار زبر دست بوده و تحقيقاتي درباره تقاطع قطوع مخروطي کرده است. سوتر(41) نوشته است که وي يکي از مبرزترين هندسه دانان دوره اسلامي است. تا زمان سجزي رياضيدانان مسأله تثليث زاويه را با روش هندسه متحرک(يعني روشي که در آن براي رسم کردن شکل و حل مسأله بايد آن قدر خط کش را حرکت داد تا به وضع معيني درآيد) به وجهي تقريبي حل مي کردند. سجزي به جاي اين روش، مسأله مذکور را به وسيله تقاطع يک دايره و يک هذلولي متساوي القطرين حل کرد و آن روش را هندسه ثابت ناميد(42). ابن يونس صفدي مصري(وفات 397 ه.ق) نيز از دانشمندان بزرگ رياضي و رصد بود، فاطميان مصر بر روي جبل مقطم (در شرق قاهره) براي او رصدخانه اي بنا کردند، و او در آن جا از سال 380 تا 397 ه.ق به رصدهاي زيادي پرداخت. ابن يونس زيجي ساخت که آن را زيج الحاکمي الکبير گويند که منسوب به الحاکم بامر الله فاطمي(وفات 411 ه.ق) است و در آن همه خسوف و کسوف ها و جميع قرانات اختراني را که پيشينيان و معاصران رصد کرده بودند، ضميمه کرد. آن گاه همه را وارسي کرد و برخي را با برخي ديگر سنجيد و براي او روشن شد که حرکت ماه در تزايد(و سرعت) است. همين طور ابن يونس ميل دايره بروج و زاويه اختلاف منظر و مبادره اعتدالين را تصحيح کرد يعني صحت آن را ثابت کرد (43). ابوريحان بيروني(وفات 440 ه.ق) در فلک و رصد افلاک تبحر داشته و شهرت او در ميان اهل علم چندان زياد است که به بحثي درباره حيات و آثار و عقايد فلسفي او نيازي نيست(44). از کتاب هاي معتبر او در بحث مورد نظر ما القانون المسعودي في الهياة و النجوم نام دارد(چاپ حيدر آباد دکن، 1944 1946)، که در آن حرکت روزانه کره آسماني بر گرد زمين و آن چه بدان متعلق است، و نيز عروض يا ظهور و پيدايش بلاد صورة الارض و سمت قبله و اوضاع شهرها يا کشورهاي مشهور را به تفصيل آورده است.(45) در سال(467 ه.ق) شاعر نامدار و دانشور ايراني عمر خيام نيشابوري که از نوابغ رياضيدانان و علماي فلکي اسلامي است به ايجاد رصدخانه جديدي در شهر ري براي اصلاح تقويم فارسي دعوت شد. سال پارسي از دوازده ماه تأليف مي شد که هر ماه نيز سي روز بود، پس از آن پنج روز خالي مي ماند(که آن را عيد مي گرفتند) و به اين ترتيب سال در 365 روز تمام مي شد. عمر خيام(به همراهي عده اي از رياضيدانان ديگر هم چون عبدالرحمن خازني و اسفزاري و ميمون بن نجيب واسطي [وفات حدود 518 ه.ق] و ديگران) اين تقويم را اصلاح کردند و ليکن روايات در مقدار خطايي که در آن باقي ماند اختلاف دارد. برخي مي گويند عمر خيام در تقويم مذکور 17 روز در هر 70 سال افزود(از اين روي، خطايي باقي ماند که مقدار آن در هر 1540 سال يک روز تمام است)، و گويند: پانزده روز در هر 62 سال افزود(و از اين روي، خطايي باقي ماند که در هر 3770 سال يک روز مي شود)، و گويند در هر 33 سال هشت روز افزود(و از اين جهت، خطا در هر پنج هزار سال يک روز مي شود)(46). ابن اثير درباره اين واقعه علمي خطير مي گويد: «در اين سال(يعني 467 ه.ق) نظام الملک و سلطان ملکشاه گروهي از بزرگان نجوم را گرد کردند، و نوروز را اول نقطه حمل قرار دادند، و حال آن که پيش از آن نوروز به زمان رسيدن خورشيد در نيمه حوت مي افتاد. و آن چه سلطان انجام داد مبدأ تقويم هاي ديگر شد. و نيز در آن سال خيام رصدي براي ملکشاه درست کرد و در انجام آن گروهي از منجمان بزرگ گرد آمدند که از آن ها ابو المظفر اسفزاري و ميمون بن نجيب واسطي بودند، و سلطان در اين کار مالي عظيم خرج کرد. و رصد داير بود تا اين که به سال 485 ه.ق سلطان در گذشت و رصد نيز باطل شد(47)». ابوعلي حسن المراکشي(وفات 660 ه.ق) نيز از علماي نجوم و رياضي مغرب بوده است و نقشه جغرافيايي(خارطه) مغرب را تصحيح کرده است. مراکشي کتابي نوشته است به نام جامع المبادي و الغايات في علم الميقات که حاوي شرح آلات رصدي قدماء و حل چند مسأله در جبر و مقابله است. نيمه اول اين کتاب به ترجمه فرانسه رسيده و در سال 1834 در پاريس چاپ شده است. مراکشي در«جامع المبادي و الغايات» (نيمه چاپ نشده) در وصف اسطرلاب زورقي که مخترع آن ابوسعيد احمد بن محمد بن عبدالجليل سجزي، رياضيدان معروف است مي نويسد که: بيروني گويد اين اسطرلاب را که سجزي اختراع کرده بنايش بر حرکت زمين است نه حرکت فلک؛ و فلک به جز از سبعه سياره، ثابت است. و بيروني مي گويد که حل اين مشکل(يعني حل شبهه حرکت زمين) سخت است.(48) پس از آن که مغولان بغداد را مسخر کردند، و خلافت عباسي به سال(656 ه.ق) منقرض شد، هولاکو خان(به سال 657 ه.ق) رصد خانه يي در مراغه ايجاد کرد، و رياست اين رصدخانه را به خواجه نصير طوسي(وفات 672 ه.ق) سپرد. خواجه نصير گروهي از علماي فلک را از همه اطراف بلاد اسلامي در مراغه گرد هم آورد که از ميان آن ها محيي الدين القرطبي اندلسي مغربي(وفات پيش از 690 ه.ق) و، مؤيد الدين عرضي دمشقي و، فخر الدين مراغي موصلي و، فخر الدين خلاطي تفليسي و نجم الدين علي بن عمر معروف به کاتبي قزويني(49)(وفات 676 ه.ق) شهرت بيشتري دارند. چنين بر مي آيد که خواجه طوسي بعدها دو جوان دانشمند و نامدار يعني قطب الدين شيرازي(وفات 710 ه.ق) و کمال الدين فارسي(وفات 720 ه.ق) را بر آن عده افزود (50). پس از سقوط دولت عباسي در بغداد، شکوفايي فرهنگ اسلامي در ترکستان آغاز گرديد، و اوج آن در روزگار الغ بيگ بود که سمرقند را پايتخت ساخت و در آن جا مجمعي بر پا کرد و عالمان و اديبان را در آن جا گرد آورد. خود الغ بيگ(قتل 853 ه.ق) اديب و مورخ و فقيه و عالم و فلکي و اميري دوستدار عمران و آباداني بود. داستان زندگاني اين پادشاه که شايد يکي از مصاديق نسبي انديشه پادشاه فيلسوف يا فيلسوف پادشاه افلاطونش به شمار توان آورد دردناک است. وي در سال 850 ه.ق پس از فوت پدرش شاهرخ ميرزا به سلطنت رسيد. مدت دو سال اول سلطنت او در زد و خورد با برادران و فرزندانش که مدعي سلطنت بودند گذشت. ولي عاقبت در سال 853 ه.ق به دست پسر خودش عبداللطيف که در بلخ قيام کرده بود اسير و کشته شد. گويند الغ بيگ بنابر احکام نجومي در يافته بود که به دست عبداللطيف پسر بزرگ خود کشته خواهد شد و به اين سبب او را از مناصب و مشاغلي که داشت معزول کرد. عبداللطيف نيز علم طغيان بر افراشت و حکم عزل پدر را به چيزي نگرفت، و پدر خود را شکست داد. الغ بيگ به ترکستان فرار کرد و چندي بعد با وجود پيشگويي هاي منجمان به سمرقند بازگشت شايد به اميد عاطفه پدر فرزندي، اما در آن جا به دست پسرش کشته شد. در زبان فارسي مثلي است که مي گويند«اگر عبداللطيف بگذارد(51)»، و ريشه مثل داستاني است که مربوط به همين عبداللطيف پسر الغ بيگ است، و آن چنين است که«چون مولانا علي قوشچي از زايچه طالع عبداللطيف عقوق و عصيان تفرس کرده بود، پس از وفات ميرزا شاهرخ، که در يکشنبه بيست و پنجم ذي حجه سال 850 در فشافويه ري روي نموده بود، روزي الغ بيگ در مجلسي بر زبان آورد که عن قريب ممالک موروثي به تحت تصرف ما خواهد آمد. مولاناي مذکور بي محابا گفت: اگر عبداللطيف بگذارد(52)!» با توضيحي که پيش از اين داديم، معلوم شد که البته عبداللطيف نگذاشت، و پيش بيني احکامي قوشچي درست از آب درآمد. مقصود از اين قوشچي، علاء الدين علي به محمد سمرقندي قوشچي(وفات 879 ه.ق) است که جزو اعضاي علمي رصد خانه سمرقند بوده است، و او را قوشچي بدان سبب گفته اند که باز مخصوص الغ بيگ را در شکارگاه نگاه مي داشته است. و ظاهرا پس از مرگ الغ بيگ به سفر حج رفت، و پس از آن به خدمت اوزون حسن آق قويونلو(وفات 882 ه.ق) رسيد. اوزون حسن او را به سفارت نزد سلطان محمد دوم پادشاه عثماني فرستاد. سلطان عثماني از او خواست که پس از انجام مأموريت خود به قسطنطنيه برگردد. وي نيز دعوت سلطان را پذيرفت و به قسطنطنيه برگشت و به فرمان سلطان در مسجد آيا صوفيه به تدريس پرداخت. وي کتب و رسائلي نيز به فارسي و عربي نوشته است که از آن جمله کتاب هيأت مقدماتي معروف به فارسي هيأت. و شرح تجريد الکلام خواجه نصير الدين طوسي است. به هر صورت، الغ بيگ در رصد خانه سمرقند با صلاح الدين رومي معروف به قاضي زاده موسي چلپي و غياث الدين کاشاني(53)(وفات هر دو پيش از 840 ه.ق) به تصحيح رصدهاي يوناني پرداختند. چون در آن رصد ها اختلاف زيادي يافتند، الغ بيگ و يارانش به گرفتن رصد هاي جديدي پرداختند که از سال 827 تا 839 ه.ق طول کشيد، و سپس از مجموع آنان زيجي کامل ساخت که به«زيج الغ بيگ» مشهور شده است، و در آن مواقع نجوم را به درجات و به دقايق درجات(بدون ثانيه ها) با دقت بسياري حساب کرده اند. در اين زيج هم چنين راه هاي عملي متعددي براي محاسبه خسوف و کسوف، و جدول هاي نجوم ثابت و حرکات ماه و خورشيد و کوکب هاي سيار و خطوط طولي و عرضي شهر هاي بزرگ عالم وجود دارد.(54) شمس الدين روداني فاسي(وفات 1094 ه.ق / 1683 م) نيز آلت نادر شگفتي جهت توقيت(گاه شماري) ساخته بوده است. و آن عبارت از کره يي بوده است که بر روي آن دائره ها و رسومي بوده. بر روي اين کره کره ديگري قرار داشت که به دو بخش تقسيم مي شده و در آن قطعات و سوراخ هايي براي دوائر بروج و مدارات وهمي(براي کواکب و نجوم) تعبيه کرده بوده اند. و گفته اند که کاربرد اين ابزار آسان بوده و به درد شناخت اوقات در همه شهر ها مي خورده است. اين روداني رساله يي هم دارد که طرز ساختن و بکار بردن اين ابزار را در آن بيان کرده است(55).

اصلاح نظام بطلميوس در اندلس

مسلمة بن احمد مجريطي(وفات 398 ه.ق)، مقام وي بيشتر به اين است که او از نخستين دانشمندان اندلسي است که در رواج علوم رياضي در آن ديار کوشيده است به نحوي او که او را«امام الرياضيين پيشواي رياضيدانان» خوانده اند. در اين راه وي شاگردان بسياري را تربيت کرده است. و هم به دست او علوم تعاليم(رياضيات) و فلک و کيميا و سحر وارد اندلس شده است. اما از اقسام اين علوم، اهتمام او به ويژه به فلک بوده، و زيج خوارزمي(وفات، حدود 232 ه.ق) را بيش از همه مورد توجه قرار داد و آن را از سال هاي فارسي به سال هاي تازي برگردانيد، آن گاه آن کتاب را مختصر و اصلاح کرد؛ مجريطي کتابي هم دارد که در آن تعديل کواکب را از زيج بتاني مختصر کرده است. جابر بن افلح اشبيلي اندلسي(وفات 540 ه.ق)، وي را نيز کتابي است به نام کتاب الهيأة في اصلاح المجسطي، که در آن نظام بطلميوسي را انتقاد کرده است اما هيچ يک از وجوه اصلاح خويش را بر نگزيده است. يکي ديگر از بزرگ ترين فيلسوفان و عالمان اندلس ابوبکر بن طفيل(وفات 540 ه.ق) است که در هندسه و فلک و طب نيز دستي قوي داشت. وي عصاره فلسفه خود را در رساله حي بن يقظان(«زنده بيدار») گنجانيده است و آن تنها کتابي است که از او به دست ما رسيده است. از نشانه هاي براعت ابن طفيل در هندسه يکي اين است که معتقد است: همه اجسام متناهي اند، زيرا مي توان در همه آن خطوطي را فرض کرد(يا به عبارت ديگر جسم محدود به اجزائي از خطوط است) و نيز به اين دليل که هر جسمي که نتوان در آن خطوطي فرض کرد باطل است(زيرا در آن صورت ممکن نيست اجسامي باشند که ضلع هاي نامتناهي داشته باشند). و بنابراين، اجرام سماوي نيز متناهي اند، و عالم نيز يکسره متناهي است. شکل عالم نيز کروي است. و دليل ابن طفيل بر اين عقيده اين است که ستارگاني که به چشم ما ديده مي شوند در مشرق طلوع مي کنند و در مغرب غروب مي کنند، و زماني که از سمت الرأس(يعني عمود بر سر شخص ايستاده) مي گذرد، دائره يي که آن را قطع مي کند بزرگتر از دوائري است که اختران و ستارگاني که از چپ يا راست مرد ايستاده طلوع مي کند آن را قطع مي کنند. همين طور چون اختران با هم طلوع مي کنند با هم نيز غروب مي کنند، هر چند که در فلک هاي مختلف سير بکنند. به نظر ابن طفيل خورشيد کروي است، و زمين نيز کروي است. و خورشيد بسيار از زمين بزرگ تر است. ابن طفيل رأي بطلميوس را درباره افلاک متداخل نادرست دانست و آن را رها کرد، و به جاي آن رأي ارسطو را در باب افلاک متمرکز پذيرفت. و به همين منظور يعني جهت اصلاح ضعف نظام بطلميوسي به شاگرد خود نورالدين بطروجي شيوه اصلاح آن را القاء کرد. بطروجي (56) نيز کتاب الهيأة را بر اساس قول استاد خويش نوشت، و براي اجرام آسماني گردشي لولبي(57) (مارپيچ حلزوني) قائل شد. اما اين فرض جز بر تعقيد و پيچيدگي مطلب نيفزود، زيرا وي همواره اموري خيالي فرض مي کرد. اما به هر صورت، اقدام اصلاحي(و لو در عالم خيال) در عالم علم رهيافت درستي است. و از اين جاست که برخي از پژوهش گران گفته اند: نظريه حرکت مارپيچي افلاک که در کتاب الهيأة بطروجي مطرح شده، اوج نهضت ضد بطلميوسي عالمان اسلامي در علم هيأت است.(58)

پي نوشت ها:
1- مقدمه، 487، 488.
2- «زيک: تارهايي باشد که استادان نقش بند، نقش جامه هايي که بافند، بدان بندند؛ و کتابي که منجمان، احوال نجوم و افلاک را از جداول آن معلوم کنند و هم چنان که آن قانوني است جامه بافان را در بافتن نقشه هاي جامه، اين کتاب نيز دستوري است منجمان را در شناختن احوال و اوضاع فلکي. و هم چنان که کيفيات نقوش جامه ها از آن تارها پيدا شود، کميات و حرکات کواکب از جدول هاي اين کتاب ظاهر مي گردد، و معرب آن زيج است»(برهان قاطع).
3- نالينو، علم الفلک، 40، چاپ رم، 1911.
4- همان جا، 42.
5- نسأ الشهور: تأخيرها(لسان العرب). ابوريحان آرد«نسي ء چيست: تفسير او سپوختن و تأخير کردن است. و معني اش آن است که سال قمري از سال شمسي يازده روز، به تقريب، پيشتر آيد. و زين جهت ماه هاي تازي به همه فصل هاي سال همي گردند، به قريب سي و سه سال...، پس ناچاره سال را کبس بايست کردن به ماهي که از آن روزها گرد آيد که ميان سال قمري و سال شمسي اند. و[کبس] معنيش آبستن بود. زيرا که آن ماه سيزدهم را که بر سال زيادت شد تشبيه کردند. به بار زن که افزوده است به شکم او، و بدين کبس کردن سال به جاي آيد از پس آن که بيشتر شده باشد».(التفهيم، 223 224، چاپ استاد همايي، تهران، 1316 ه.ش).
6- التفهيم، 224 و ما بعد، چاپ همائي«و آن[کبيسه] به دست گروهي کردند به لقب قلامس(قلمس) و آن شغل پسر از پدر همي يافت. و اين شماره نگاه همي داشت. چون کبيسه خواستي کردن، به خطبه اندر گفتي: فلان ماه را تأخير کردم... و بر اين بودند[يعني اعراب] تا آن گه که اسلام آن را باطل کرد به سال نهم از هجرت. و اين سال حجة الوداع است که پيغامبر(ص) جهان را و امت خويش را بدرود کرده است».
7- بنو موسي، شهرت سه برادر به نام هاي ابوجعفر محمد بن موسي(وفات 257 يا 259 ه.ق)، ابوالقاسم احمد بن موسي و حسن بن موسي، از عالمان معروف رياضيات و نجوم و مکانيک و در حوزه علمي بغداد، که از حاميان علم و عالمان بودند. پدر آنان موسي بن شاکر بود که گويند در خراسان راهزني مي کرد، و سپس به هندسه و نجوم پرداخت و جزو ملتزمان مأمون به بغداد آمد، و در شمار منجمان دربار وي شد. اين دودمان در گردآوري و خريد کتب علمي و تقريب دانشمندان به مأمون خدمات بزرگي کرده اند، الفهرست، ابن نديم، 330 331، چاپ تهران، به اهتمام رضا تجدد؛ ابن خلکان، وفيات، 2/195 196 چاپ تهران.
8- بر پايه خط وهمي يي که ممکن است دائره يي ترسيم بکند که آن عظيم ترين دواير بر روي کره زمين باشد.
9- عمر فروخ، تاريخ العلوم عند العرب، 161-162.
10- قرباني، رياضيدانان ايراني، 19.
11- عمر فروخ، تاريخ العلوم عند العرب، 162.
12- قرباني، رياضيدانان ايراني، 18-19.
13- نالينو، علم الفلک، 87 89، 90 94، 135، 181 183، 217 218 و 279، رم، 1911.
14- وفيات الاعيان، 2/196، چاپ تهران؛ صفدي، الوافي بالوفيات، 3/ 273.
15- نالينو، علم الفلک، 225- 226.
16- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 164.
17- نالينو، علم الفلک، 119- 120.
18- رسائل، 2/77، مصر، مطبعة التجارية الکبري، 1928/1347، چاپ خير الدين زرکلي.
19- همان کتاب، 2/ 40.
20- همان کتاب، 2/ 42.
21- همان کتاب، 1/ 112.
22- همان کتاب، 3/309 بايد دانست که اين عقيده را که مع الاسف اخوان انکار مي کنند، ممکن است از نظر علمي محملي داشته باشد، چه شايد مراد از آن ميل زمين بر محور خود به سوي شمال و به سوي جنوب باشد، و همين ميل است که به سبب آن فصول چهارگانه در زمينه صورت مي گيرد.
(d1601) 23.Tycho Brahe
23- عمر فروخ، تاريخ العلوم عند العرب، 167.
24- L. Am. Sedillot.
25- Journal Asiatique.
26- براي تفصيل اين مطلب: قرباني، رياضيدانان ايراني، 128- 133.
27- المقري، نفخ الطيب، 25 26، چاپ مصر، 1949، چاپ شيخ محيي الدين عبد الحميد.
28- منصور حناجرداق، مآثر العرب في الرياضيات و الفلک، 22.
29- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 171؛ گاهنامه 1310 ه.ش سيد جلال تهراني، 083 85 که اين محاضر و توقيعات را آورده است؛ و نيزThe Legacy of Islam، P 471.
30- تاريخ ادبيات عربي، بروکلمان، 1/620؛ قرباني، رياضيدانان بزرگ ايراني، 195.
31- G. Sarton، Introduction to the History of Science،  vol665،1950، Baltimore.
32- قرباني، رياضيدانان ايراني، 0196 198؛ سيد جلال تهراني، گاهنامه 1310 ه.ش.
33- تاريخ ادبيات عربي، 1/ 254.
34- رياضيدانان ايراني، 200-201.
35- وجه تسميه زرقالي اين است که چون او کتابي به نام صفيحه زرقاليه در رصد کواکب و آلتي فلکي به اسم«زرقله» نوشت مؤلف را به نام تأليف ولد الزرقيال و زرقالي خواندند(سيد جلال تهراني، گاهنامه 1310 ه.ش/ 64).
36- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 171.
37- نالينو، علم الفلک، 176، چاپ رم، 1911.
38- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 172 در دوره قرون وسطي زرقالي را(Arzakhel) مي خوانده اند. براي آگاهي بيشتر از اختراعات زرقالي و اعمال نجومي وي، گاهنامه 1310، سيد جلال تهراني، 64 -65.
39- ابن خلکان، وفيات الاعيان، 1/193 191، چاپ تهران.
40- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 172.
41- Hienrich Suter.
42- قرباني، رياضيدانان ايراني، 251.
43- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 172.
44- براي آگاهي از اين مطالب، تاريخ فلاسفه ايراني، نوشته نگارنده، 255 271، چاپ زوار، 1361 ه.ش.
45- براي آگاهي بيشتر: نالينو، علم الفلک، 040 41، 038 40، 175، 245 و مواضع ديگر.
46- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 173.
47- ابن الاثير، الکامل في التاريخ، 10/98، بيروت، 1961.
48- سيدجلال طهراني، گاهنامه 1310/66؛ نالينو، علم الفلک، صص 250 251، رم، 1911؛ عين عبارت مراکشي اين است: «قال ابوالريحان البيروني ان مستنبط هذا الاسطرلاب هو ابوسعيد السجزي و هو مبني علي أن الارض متحرکة بما فيه الا السبعه السيارة ثابت. قال البيروني و هذه شبهة صعبة الحل».
49- کاتبي در کتاب عين القواعد في المنطق و الحکمة، چنان که عمر فروخ آورده(تاريخ العلوم، 174)«بر گردش زمين به دور خود استدلال کرده، ولي نتوانسته هيأت قطعي اين گردش را بيان بکند».
50- گفته اند که به سبب رنجشي که قطب الدين شيرازي از خواجه داشت از ادامه کار خود در رصدخانه مراغه تن زد، و کار رصدخانه چنان که بايد و شايد پيش نرفت. ابن شاکر کتبي، فوات، 2/ 193.
51- امثال و حکم دهخدا، 1/223، چاپ سوم، 1352 ه.ش.
52- دولتشاه سمرقندي، تذکره دولتشاه، 417، تهران 1337 ه. ش چاپ محمد عباسي.
53- غياث الدين کاشاني از سمرقند نامه يي به پدر خويش نوشته(که در کاشان بوده) که مبين مشکلات کار او در سمرقند و حسادت همکارانش و از آن جمله قاضي زاده رومي و نيز خوش نيتي و دانشمندي الغ بيگ است. زنبيل، فرهاد ميرزا فرزند عباس ميرزا، 308 322، تهران، 1318 ه. ش.
54- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 174 -175.
55- همان کتاب، 175.
56- البطروجي را به لاتين آلپتراگيوس(Alpetragius) مي گويند.
57- لولبي: ما کان بهيأة اللولب. و اللولب اداة من الخشب او حديد ذات محور منه حلزونية ناتئة او داخلة(الرائد). در انگليسي لولبي را(Spiral) گويند.
58- عمر فروخ، تاريخ العلوم، 176 177؛ دائرة المعارف فارسي، 1/ 431.

نويسنده: علي اصغر حلبي
منبع: تاريخ تمدن اسلام

 

 

 

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :5.0 از 5 امتياز است.


12345
2 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 25357 -1 -1

کامپیوتر
هوافضا
صنایع الکترونیکی
نجوم
مقالات عمومي
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse