مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۳ يکشنبه ۴ آبان -اِلأَحَّد ٢ محرم ١٤٣٦ - Sunday October 2014
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  564   بازدید    تاریخ درج مطلب  21/7/1390    
 
 
گلگشتي در طنز هاي متون کهن

عده اي تصور مي کنند که طنز همان شوخي و مزاح است. در حالي که بین طنز و شوخي بعد و مسافتي است در مقیاس چندین سال نوري؛ بین زمین تا کهکشان ها. منظور از شوخي خنداندن است که گاه با مسخره کردن همراه است. اما طنز قصد مزاح، هزل و شوخي ندارد. طنز در پي اصلاح است نه به دنبال کشش کسي به سوي خود. شوخي جذبه زودگذر و آني دارد، اما طنز تأثیر عمیق و طولاني. هر انساني اگر منصف باشد حتي اگر نیش طنز در مورد او باشد، در تنهایي به تفکر فرو مي رود و سعي مي کند تحولي در نقش خود به وجود آورد. طنز خنده مي آورد ولي خنده آن دردناک تر از گریه است. گاهي اوقات نمي توان حرف هاي جدي را به طور واضح و آشکار بیان کرد و این جاست که طنز به کار مي افتد. در بسیاري موارد، گیرایي و جذابیت و تأثیرگذاري طنز به مراتب کارسازتر از بیان جدي حرف هاست. فرد هزّال یا شوخي کننده و تمسخرگر، روحي سبکسر و کم مایه دارد و تنها به لحظه ها مي اندیشد و فقط دم را غنیمت مي شمرد. اما انسان طنز پرداز هر روز روح و روانش در برکه هاي زلال و آبشارهاي صداقت شست شو داده مي شود و در کوره داغ حوادث پخته و آبدیده مي شود. به همین جهت کلامش هشدار مي دهد، مي خنداند، مي چزاند، و مي گدازاند تا جاده را براي سیر و سلوکي عارفانه و خدایي هموار ساخته و به تعالي روح بشر منجر گردد.

طنز در کلام حافظ

شاید این سؤال پیش آید که حافظ خلوت نشین را چه پیوندی است با طنز؟ باید گفت کسي که احساس مسئولیت کند به ویژه عارف حقیقت جویي چون حافظ که در مسیر شعر و شاعري گام مي نهد، نمي تواند از طنز به دور باشد؛ چون بسیاري از حرف هاي جدي را فقط در قالب طنز مي شود بیان کرد. طنز حافظانه معجوني است از تاریخ، سیاست، بیدارباش، گزش، گریه و خنده. خنده اي که در واقع از گریه هم تلخ تر است؛ هشداري به ریاکاران که از هزار شکنجه براي آنان دردناک تر است.

نامه تعزیت دختر رز بنویسید
تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند

در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند

طنز حافظ مثل نیش کژ دمي تا عمق پیکره فساد و تباهي و تنگ نظري و ریاکاري فرو مي رود و اگر او را نکشد تا مدت ها او را گیج و منگ و یا فلج و مسموم نگه مي دارد تا آب خوش از گلوي ریاکار و بخیل و تنگ نظر پایین نرود. حافظ به زبان طنز صریح به ریاکاران مي گوید: آن چه شما بر زبان مي آورید خود به آن اعتقاد ندارید، چون در خلوت همان کار هایي را مي کنید که آشکارا در ذمّ آن سخن مي رانید.

واعظان که این جلوه بر محراب و منبر مي کنند
چون به خلوت مي روند آن کار دیگر مي کنند

مشکلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر مي کنند

گوئیا باور نمي دارند روز داوري که این
همه قلب و دغل در کار داور مي کنند
حافظ در طنزي کنایه آمیز از یار و دوست مغرور مي خواهد به خود بیندیشد و سره را از ناسره تشخیص دهد و به او براي درک حقیقت هشدار مي دهد:

چو بشنوي سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نئي جان من، خطا این جاست

این هم طنزي در مورد بي وفایي دنیا که عروس هزار دامادش مي داند:

مجو درستي عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است

امّا اوج طنز حافظ در غزلي است که در پاسخ عارف و شاعر معاصرش نعمت الله ولي مي سراید. شاه نعمت الله ولي، در سروده اي مي گوید:

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد دل به گوشه چشمي دوا کنیم

در چین صورتیم و چنین شاد و خرمیم
بنگر که در سرا چه معني چه ها کنیم

حافظ شیرین سخن نیز در برابر این اعجاز و کرامت شاعر کرماني(نعمت الله ولي) نهایت طنز را به کار مي گیرد. اوج نکته طنز هنرمندانه لسان الغیب در این است که ابعاد این طنز به حدي گسترده است که طنز را در هاله اي از انتقاد توأم با تحسین به کار مي برد و در پاسخ شاه نعمت الله ولي در غزل شیوایي با طنزي استادانه مي گوید:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمي به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعي باشد
 که از خزانه غیبش دوا کنند

حالي درون پرده بسي فتنه مي رود
تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند!

و در دنباله غزل به شاعر کرماني مي گوید:

بي معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر، معامله با آشنا کنند

و بالاخره در مقطع غزل باز لسان الغیب طنز زیبا و نکته پردازي خود را به کار مي گیرد:

حافظ دوام وصل میسر نمي شود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند

و مراد از شاهان، خودِ شاه نعمت الله ولي است که حافظ به طنزي رندانه خود را در کسوت گدا مي پوشاند و شاعر کرماني را در قباي شاهي.

طنز در گلستان سعدي: گلستان کتابي است سرشار از لطایف و حکمت ها. بسیاري از این لطایف با نکته سنجی هاي ظریق و تأویل هاي باریک طنزگونه همراهند. لایه هاي دروني تعدادي از حکایات را، آیات و احادیث و یا تأویل و تعبیر آن ها در بر گرفته است. اولین حکایت گلستان با نکته اي انساني آغاز مي شود و سفارش مي کند که دروغ مصلحت آمیز به از راستي فتنه انگیز. و حتي دومین حکایت نیز با تأویلي هنرمندانه، دیگران را از دنیاپرستي نهي مي کند: «یکي از ملوک خراسان محمود سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته و خاک شده مگر چشمان او که هم چنان در چشم خانه مي گردید و نظر مي کرد. سایر حکما از تأویل آن فرو ماندند مگر درویشي که به جاي آورد و گفت: هنوز نگران است که ملکش با دگران است.»
بسیاري از نکات اخلاقي دیگر در پس ضرب المثل ها و کلمات قصار عنوان گردیده اند، از جمله:

- اي مردم بکوشید یا جامه زنان بپوشید.
- ده درویش در گلیمي بخسبند و دو پادشاه در اقلیمي نگنجند.

حکایات بسیاري وجود دارد که رویکردي اخلاقي دارند؛ یعني در صدد انتقاد و اعتراض و نهي هستند و نکته هایي اخلاقي را درباره زمینه هاي مختلف اخلاق اجتماعي در قالب طنز عنوان مي کنند، مانند«درویشي مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجاج یوسف بخواندش و گفت: دعاي خیري بر من بکن، گفت: خدایا جانش بستان! گفت: «از بهر خدا این چه دعاست؟!» گفت: دعاي خیرست تو را و جمله مسلمانان را. نیز «یکي از ملوک بي انصاف پارسایي را پرسید که از عبادت ها کدام فاضل تر است؟ گفت: تو را خواب نیم روز تا در آن یک نَفَس خلق را نیازاري.
نیز: ناخوش آوازي به بانگ بلند قرآن همي خواند. صاحبدلي بر او بگذشت، گفت: تو را مشاهره چند است؟ گفت: هیچ گفت: پس چرا زحمت خود دهي؟ گفت: از بهر خدا مي خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.

ببري رونق مسلماني
گر تو قرآن بدین نمط خواني

حکایات و توصیه ها(کلمات قصار) نغز طنزگونه بسیاري از استاد سخن سعدي وجود دارد که از جهت موضوع مشترک بین اخلاق و دین هستند. نظیر:
همه کس را دندان به ترشي کُند
شود مگر قاضیان را که به شیریني.

قاضي که به رشوت بخورد پنج خیار
ثابت کند از بهر تو خربزه زار

ذکر همین مختصر دلیلي است روشن بر توانمندی هاي سعدي در عرصه طنز، به خصوص طنزهایي که کارکردي دیني دارند و به اصطلاح لباس دیني بر تن نموده اند. این ها مي تواند الگوي مناسبي باشد براي هنرمندان عرصه طنز دیني و نیز دینداران هنرمند. زیرا که این توصیه ها و تذکرها خود دعوتي براي شناخت و درک دین و احیا و بازسازي فرهنگ دیني است.

طنز در اسرار التوحید: کتاب«اسرار التوحید في مقامات شیخ ابوسعید» نوشته«محمد بن منوّر» چنان که از نام کامل آن دانسته مي شود، زندگي نامه ابو سعید ابي الخیر (357-440) است که در تاریخ عرفان ایراني والاترین پایگاه را، در کنار حلاج و بایزید و چند تن دیگر، دارا مي باشد. این کتاب نه تنها زندگی نامه بو سعید بلکه از برجسته ترین منابع تاریخ تصوف ایران و از مهم ترین اسناد تاریخ اجتماعي این سرزمین، در یکي از مهم ترین ادوار تاریخ ایران نیز به شمار مي رود. اطلاعات تاریخي و اجتماعي، وضع دین و مذهب و طرز زندگي مردم و مسائل زندگي شهري و روستایي ایران را در کمتر کتابي به این دقت و تفصیل مي توان مشاهده کرد. حکایات بسیاري در این کتاب ارزشمند موجود است که وجود عنصر طنز باعث جذابیت و گیرایي خاص آن شده است.
... خواجه امام مظفّر حمدان یک روز مي گفت که«کار ما با شیخ بو سعید هم چنان است که پیمانه اي ارزن. یک دانه شیخ بو سعید است و باقي من.» مریدي از آنِ شیخ ما ابو سعید، آن جا حاضر بود، برخاست و پاي افزار کرد و پیش شیخ ما آمد و آن چه از خواجه مظفّر حمدان شنوده بود با شیخ حکایت کرد. شیخ گفت: «خواجه امام مظفّر را بگوي که آن یک هم، تویي ما هیچ نیستیم.»

به نکته طنز آلود در این حکایت توجه کنید: عبارت ما هیچ نیستیم«یک معني پوشیده هم دارد و آن این که ما«هیچ» نیستیم، همه چیزیم، تویي که هیچي!».

طنز در کلیله و دمنه: «کلیله و دمنه» کتابي است که از زبان سانسکریت در دوران انوشیروان به پهلوي و در دوران منصور دوانقي خلیفه عباسي به دست ابن مقفّع(روز به پسر دادویه ملقّب به ابن مقفّع) از پهلوي به عربي ترجمه شد. رودکي شاعر نامي عهد ساماني آن را به نظم درآورد. گر چه جز چند بیت از این اثر نفیس در دست نیست. «کلیله و دمنه» معروف به«بهرامشاهي» در حدود سال 538 هجري به قلم ابوالمعالي نصراللّه بن محمد بن عبدالحمید از متن عربي به فارسي برگردانده شده است. اینک حکایتي از این کتاب که طنزي آشکار دارد: ... آورده اند که بازرگاني اندک مال بود و مي خواست که سفري رود. صد من آهن داشت، در خانه دوستي بر وجهِ امانت بنهاد و برفت. چون باز آمد امین، ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزي به طلبِ آهن به نزدیک او رفت. مرد گفت: آهن در بیغوله خانه بنهاده بودم و در آن احتیاطي نکرده، تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آري، موش آهن را نیک دوست دارد و دندان او بر خائیدن آن قادر باشد. امینِ راست کار شاد گشت، یعني که«بازرگان نرم شد و دل از آهن برداشت»، گفت: امروز مهمانِ من باش. گفت: فردا باز آیم. بیرون رفت و پسري را از آنِ او ببرد. چون بطلبیدند و ندا در شهر افتاد، بازرگان گفت: من بازي را دیدم کودکي را مي برد. امین فریاد برآورد که: مُحال چرا مي گویي؟ باز کودک را چگونه برگیرد؟ بازرگان به خندید و گفت: دل تنگ چرا مي کني؟ در شهري که موشِ آن صد من آهن بتواند خورد آخِر باز کودکي را هم بر تواند داشت...

طنز در قابوسنامه: یکي از مهم ترین و قدیمي ترین کتاب هایي که در آن به عنصر طنز مستقیما اشاره شده، کتاب«نصیحت نامه» مشهور به قابوس نامه است، تألیف امیر عنصر المعالي کیکاووس بن اسکندر بن قابوس وشمگیر، از امیران زیاري گرگان و طبرستان که آن را در سال 457 ه. ق. براي فرزند خود گیلانشاه نوشته و از بهترین و زیباترین نمونه هاي نثر فارسي است. دکتر ذبیح اللّه صفا در کتاب«تاریخ ادبیات ایران»، در مورد آن مي نویسد: ... روش انشاء عنصر المعالي در این کتاب، همان شیوه نثر مرسل فارسي است که در قرن چهارم و پنجم معمول نویسندگان بوده است. و اگر اختصاصي در این انشاء بخواهیم، باید آن را در کهنگي زبان و علاقه مؤلف آن به آوردن بسیاري از اصطلاحات و تعبیرات و ترکیبات، به صورتي که در زبان فارسي اوائل قرن پنجم متداول بوده است، بدانیم...

اینک حکایتي شیرین و پندآموز از این کتاب که عنصر طنز در آن نمودي خاص دارد: ... شنیدم که وقتي دو صوفي با هم همي رفتند، یکي مجرد بود و دیگري پنج دینار داشت. مجرّد دلیر همي رفت و باک نداشت و هر کجا که رسیدي ایمن بودي و جایگاه مخوف مي خفتي و مي غلتیدي به مراد دل و خداوند پنج دینار، از بیم نیارستي خفتن و لیکن به نفس، موافق او بودي، تا وقتي به سر چاهي رسیدند جایي مخوف بود و سَرِ چند راه بود. صوفي مجرّد طعام بخورد و خوش بخفت و خداوندِ پنج دینار از بیم نیارست خفتن. همي گفت: چه کنم. پنج دینار زر دارم و این جاي مخوف است و تو بخفتي و مرا خواب نمي گیرد؛ یعني که نمي یارم خفت و نمي یارم رفت. صوفي مجرّد گفت: پنج دینار به من ده، بدو داد. وي به تَکِ چاه انداخت، گفت: بِرستي، ایمن بخسب و بنشین و برو، که مفلس در حصارِ رویین است... .

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :3.0 از 5 امتياز است.


12345
5 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 27055 -1 -1

سینما
ادبیات
کتاب و کتابخوانی
هنری
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse