مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۳ يکشنبه ۳۱ فروردين -اِلأَحَّد ١٩ جمادي الثانيه ١٤٣٥ - Sunday April 2014
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  2606   بازدید    تاریخ درج مطلب  6/11/1387    
 
 
آئين مربوط به تولد طفل

 سابقاً در اردبيل زايشگاه و بيمارستان نبود و زايمان ها در خانه ها صورت مي گرفت قابله هاي تحصيلكرده  مثل امروز وجود نداشت و به جاي آنها زنان سالخورده بنام ماما كه در عوض تحصيلات تجربياتي در كار خود داشتند در امر زايمان دخالت مي نمودند.
رسم معمول آن بود كه چون درد زايمان شروع مي شد كساني بسراغ ماما مي رفتند و او را بخانه مي آوردند. در اين ميان زن هاي ديگر وسايل لازم را فراهم مي كردند و خانه را براي ورود تازه مولود آماده مي ساختند.
وسايلي كه آن روز براي زايمان مورد نياز بود و با وسايل كنوني تفاوت زيادي داشت. امروز يك بانوي باردار در حاليكه بطور طبيعي روي تختخواب مي خوابد وضع حمل مي كند ولي در گذشته اين كار بطور نشسته صورت مي گرفت. براي زايمان دستگاهي فراهم مي كردند كه بنام «دره»( براي تلفظ صحيح كلمه آنرا با حروف فرانسه و بدين شكل Duree تلفظ فرمائيد. ) معروف بود و آن نشیمن گاهي بود بكشل اجاق كه بانوي حامله مثل صندلي روي آن مي نشست. در زير دره پارچه اي گسترده بود كه مقدار زيادي خاكستر الك شده در خانه ها بود در مي آوردند. اين خاكستر از تپاله و پهن بود و برخاكستر زغال و چوب مزيت داشت قابل توجه است كه خود دره را هم غالباً از «كرمه»(كرمه را با فتح اول و سر سوم و سكون دوم و چهارم تلفظ فرمائيد. در دهات اردبيل رسم است كه پهن حيوانات را در فصل زمستان در گوشه اي از كوچه مي ريزند. اين پهن بر اثر آمد و شد چهار پايان و انسانها سفت و سخت مي شود. در بهار آنرا با بيل بصورت قطعاتي جدا مي كنندو در جلوي آفتاب خشك مي نمايند و آنرا كرمه مي خوانند و براي سوزاندن بكار مي برند.) ترتيب مي دادند.
در كنار دره طشتي با آفتابه اي پر از آب نيم گرم مي گذاشتند و نيز يك لنگه كفش و يك عدد قيچي و مقداري نخ حاضر مي كردند. چون زائو از وضع فارغ مي گشت او را بر تختخواب منتقل كرده مي خوابانيدند و بلافاصه طفل را با آب شستشو مي دادند و بر روي لنگه كفش نافش را مي بريدند و با لباس هائي كه قبل از تولد آماده داشت پوشانيده نزد مادرش قرار مي دادند. وقتي نوزاد بدنيا مي آيد اگر پسر بود قابله كلمه يا «محمد» (ص) و اگر دختر بود لفظ يا «فاطمه» (ع) ادا مي كرد واين گفتار او اعلامي بود بر اينكه نوزاد پسر يا دختر است و كساني كه در اطراف بودند و بي صبرانه پسر يا دختر بودن مولود را انتظار مي كشيدند با اين گفتار از جنسيت نوزاد آگاه مي گشتند.
در نظر اكثريت مردم اردبيل نوزاد پسر بيش از دختر موجب شادي و خوشحالي والدين مي شد زيرا برقراري نسل را كه امروز بنام «ژن جاويدان» عنوان مي كنند از طريق فرزند ذكور ميسر مي دانستند. اين بود كه قابله يا كسان ديگر غالباً پسر بودن مولود را به پدر و كسان نزديك وي مژده مي بردند و بسته به مقام خود و امكانات آنها هديه و جايزه دريافت مي داشتند.
هنگامي كه ماما ناف نوزاد را مي بريد حاضرين مجلس هر يك به تناسب وضع خود مبلغي بنام «گوبك پولي» (در زبان تركي آذربايجاني ناف را گوبك مي گويند و تلفظ آن به حروف فرانسه چنين است Gueubak) يعني وجهي كه به يمن و مباركي بريدن ناف است بدو هديه مي كردند و در روزهاي بعد هم كه كساني بديدن زائو مي آمدند چنين پولي به ماما مي دادند.
براي آنكه ضعف زائو را جبران كنند چيز مقوي و گرم به او مي خورانيدند و اين خوراكي گاهي كره آب شده قاطي با عسل و در بيشتر خانه ها كاچي بود كه آنرا در محل «قويماق» مي گويند. بعضي نيز كشمش كوبيده را در روغن سرخ كرده بدو مي دادند.
اولين خوراكي كه بنوزاد مي دادند چند قطره آب جوش نيمگرم و سپس مقدار بسيار ريز و كوچك كره بود و پس از يكي دو روز كه بدين طريق مي گذشت مادر از پستان خود بدو شير مي داد.
لباس نوزاد را بخصوص در نخستين زايمان او كسان زائو مي فرستادند. اين كار تشريفاتي داشت و معمولاً بعد از زايمان و تقريباً يك هفته بعد صورت مي گرفت ولي تا آن روز با لباس هائي كه خود بانوي حامله يا عمه هاي نوزاد قبل از وضع حمل تهيه كرده بودند نوزاد را مي پوشاندند.
مراقبت زائو در ده روز اول بعد از زايمان بر عهده كسان وي بود و در درجه اول مادر و گرنه خواهر بزرگ او اين وظيفه را بر عهده مي داشتند. زائو در اين ده روز بايد در رختخواب بماند و از حركت و سرما بپرهيزد تا از ابتلا به بيماري هاي ديگر مصون ماند. در بعضي از خانواده هاي دهاتي منش سيخ كباب و پياز درسته اي هم زير سر زائو يا گاهي بر بالاي در ورودي اطاق زائو مي گذاشتند تا مادر و فرزند را از «آل» و شياطين محافظت كنند. بدين طريق نوزاد تحت مراقبت قرار مي گرفت ولي كار ديگري هم لازم بود تا او را از چله ديگران حفظ نمايد.
چله عبارت است از نحسي و سنگيني اي كه مانع به مقصود رسيدن آدمي مي شود و بدين وسيله زيان مي رسانند و در مورد نوزاد موجب بيماري، عدم رشد، چشم بد و اي بسا مرگ او می گردد و اين است كه وقتي مهماني به عيادت زائوئي مي آمد قبل از ورود او طفل را از اطاق بيرون مي بردند و پس از ورود مهمان او را بداخل اطاق مي آوردند تا هنگام ورود مهمان نوزاد در اطاق نباشد و سنگيني او عايد اين نگردد.
طفل را كم كم بقندان عادت مي دادند و قنداق قطعات چيت يا كهنه هائي بود كه بشكل مثلث مي دوختند و براي آنكه رطوبت ادرار طفل از آن نگذرد چند تكه پارچه را روي مشمعي به همان شكل قرار داده طفل را در آن مي پيچيدند و روي آن چلوار يا پارچه تميز تري مي گرفتند. در زمان هاي سابق مثلاً چهل سال پيش از اين مشمع پيدا نمي شد و لذا نظافت او به مراقبت بيشتر احتياج داشت. براي آنكه ادرار بچه و كهنه هاي قنداق، ران ها و پاهاي او را زخمي نكنند مقداري خاك نرم و الك شده در آن مي ريختند و گاهي پيه حيواني بر پاها و ران هاي او مي ماليدند.
مدت قنداق كردن بچه ها فرق داشت. در مورد اطفال ضعيف گاهي تا دو سالگي بلكه بيشتر طول مي كشيد ولي اطفال قوي و زود رشد در حدود يكسال در قنداق مي ماندند. طبعاً سردي و گرمي هوا بويژه خوب گذشتن يا سختي زمستان هم در آنها اثر مي گذاشت.

يدي گجه و آدقويدي يا شب هفتم و نام گذاري:
يكي از مراسم مربوط به نوزاد هفتمين شب تولد اوست. در اردبيل اين شب عنواني دارد و معمولاً براي هر نوزادي برگزار مي شود. در مراسم مخصوص امشب مكنت خانواده و كسان زائو اثر  مي گذارد. بدين معني اگر خانواده شوهر ثروتمند و زائو نيز پدر و مادر متمكن داشته باشد مراسم امشب مجلل و گرنه بطور عادي خواهد بود. بعد از ظهر روز ششم تولد لباس ها و هدايائي را كه مادر و كسان زائو براي نوزاد تهيه كرده اند. بخانه او مي آورند و شب را در معيت مهماناني كه دعوت شده اند در مراسم نامگذاري شركت مي كنند. در خانواده هاي متمكن اين دعوت براي صرف شام است و مهماني مجللي بشكرانه تولد نوزاد ترتيب مي يابد. شام را گاهي از خانه پدري زائو مي آورند ولي غالباً در خانه خود نوزاد تهيه مي كنند.
نامگذاري نوزاد معمولا بعد از صرف شام صورت مي گيرد و ترتيب آنچنان است كه مسن ترين و با ايمان ترين فرد حاضر در مجلس ، نوزاد را بر روي دو دست مي گيرد و ابتدا در گوش راست او اذان مي گويد و نامي را كه طفل در آينده بدان ناميده خواهد شد، بعد از اذان سه بار در گوش چپ وي اقامه مي خواند و به همان طريق نام او را ادا مي نمايد.
پس از آنكه نام طفل گذاشته شد نفر سمت راست شخصي كه طفل را در بغل دارد او را از وي مي گيرد و پس از آنكه از روي او مي بوسد با گفتن عبارت «مبارك است انشاءالله» طفل را بشخصي كه در سمت راست وي نشسته است مي دهد و او نيز بدان طريق عمل مي كند و چون همه حاضران طفل را در بغل گرفته تبريك گفتند او را به مادرش مي دهند.
گاهي براي يك طفل دو نام مي گذارند بدين معني كه پدر نوزاد، براي آنكه پدر و مادرش فراموش نشود، نام پدر يا مادر خويش را به فرزند خود مي گذارند و در اين صورت اين نام اصلي را توام با اذان و اقامه در گوش او مي خوانند ولي بلافاصله اضافه مي كنند. كه ترا با فلان نام خواهند خواند و بيعي است كه بيشتر اولين بچه هائي كه بعد از فوت جد يا جده پدري خود بدنيا مي ايند چنين وضعي پيدا مي كنند.
در چهل پنجاه سال پيش نام هاي معمول فعلي مثل ميترا، دارا، كورش ، كيوان و نظاير آنها معمول نبود و نام دومي كه براي پسرها انتخاب مي شد بابا بود زيرا تصور مي كردند كه براي رعايت احترام جد نبايد نام او را با بي احترامي بر زبان آورد و مثلاً موقعي كه آن طفل در آينده مورد طعن و لعن قرار گيرد حرمت صاحب اوليه نام از بين برود. از اين رو او را به اسم بابا كه در زبان تركي آذربايجاني به معني جد است، مي خواندند منتهي اگر جد او حاجي بود او را «حاجي بابا» و اگر ميرزا يا خان بود «ميرزا بابا» يا «خان بابا» و در غير اين صورت ها «آقا بابا» مي خواندند.

 اون سويي:
 روز دهم زايمان زائو بايد حمام كند تا علاوه بر نظافت صوري از جهت شرعي نيز تطهير گردد. در اين روز نيز در بيشتر زايمان ها مخصوصاً در شكم اول تشريفاتي از قديم اجرا مي شود كه آنرا «اون سويي» يعني حمام روز دهم (در زبان تركي آذربايجان «اون» به تلفظ فرانسوي on يعني ده و سو sou به معني آب است) مي خوانند. در اين تشريفات غالباً از هم سن هاي زائو و دوستان وي دعوت مي نمايند و او را دسته جمعي به حمام مي برند.
سابقاً كه حمام ها عمومي بود آنرا «قوروق» مي كردند. بدين معني كه مثلا با صاحب حمام در مقابل پرداخت وجهي قرار مي گذاشتند كه در چند ساعت معين كه زائو در حمام است از قبول مشتريهاي ديگر خودداري كند. در رختكن حمام وسايل پذيرائي از جاي و شربت و شيريني و غيره حاضر مي كردند و از مهمانان پذيرائي مي نمودند و براي تقويت زائو زرده تخم مرغ بدو مي دادند و كوبيده زيره كرماني و مغز گردو را با شهد عسل مخلوط كرده بر بدنش مي كشيدند. وقتي زائو به خانه مي رسيد خوردني هاي گرم و مقوي مخصوصاً كاچي به او مي دادند و گاهي كره و عسل را در حرارت ملايمي آب كرده به وي مي خورانيدند.
روز دهم وقتي زائو از حمام بر مي گشت وظیفه ماما به پايان مي رسيد و حق الزحمه او كه مقداري پول و پارچه خلعت و شيريني و قند بود پرداخت مي شد.
روز يازدهم زندگي خانوادگي زائو وضع عادي بخود مي گرفت و او رختخواب را ترك كرده كم كم به كارهاي خود مي پرداخت ولي كسان وي تا روز چهلم هم مادر و هم نوزاد را آسيب پذير مي دانستند و از آنها بنحوي مراقبت مي كردند.
ختنه سوران نوزادان پسر نيز مراسمي داشت. امروز چنين نوزادان را در ده روزه اول تولد ختنه مي كنند ولي در اردبيل سابقاً آنها را در دو سه سالگي ختنه مي كردند و بر خلاف امروز كه اطباء بدان كار اقدام مي كنند دلاك ها امر ختنه را مباشرت مي نمودند.
در روز ختنه هم جشن مي گرفتند و از دوستان و نزديكان به ناهار دعوت مي كردند. و دو سه روز پيش از آن نيز دست و پاي طفل را حنا مي بستند. امر ختنه معمولا بعد از ناهار صورت مي گرفت و چون داروهائي كه امروز براي بند آوردن خون استعمال مي شود وجود نداشت دلاك از خاكستر الك شده استفاده مي كرد و فوراً مقداري از آن بر روي زخم مي ريخت و با پارچه اي مي بست. روزهاي دوم و سوم زخم را با مرهمي كه همراه خود مي آورد «پانسمان» مي نمود و بعد از يك هفته كه زخم التيام و بهبود مي يافت اجازه حركت و به حمام رفتن بدو مي داد.
در مجلس ختنه نيز چاي و شيريني و ميوه و شربت وسيله پذيرايي بود و نيز به شخص دلاك انعام هائي از طرف نزديكان طفل داده مي شود. روز آخر پدر خانواده حق الزحمه دلاك را با شيريني و كله قند و گاهي پارچه اي بعنوان خلعت بدو مي داد. در نظر پيشينيان آبله كوبي اطفال ضروري بود و معمولا بوسيله آبله كوبان سيار صورت مي گرفت. در آن ايام به داري به معناي كنوني وجود نداشت و تلقيح اجباري معمول نبود بلكه خود خانواده ها آنرا لازم مي دانستند و چون مركز ثابت و موظفي براي اين كار موجود نبود از اينرو كساني آبله كوبي را شغل خود قرار داده و در كوچه ها با صداي بلند «چيچك دوگ دوره ن» ( با تلفظ فرانسه Tchitchak Deugduran يعني كسيكه مايل است آبله كوبي كند.) آمادگي خود را اعلام مي كردند و مادران نوزادان خود را بوسيله آنان تلقيح مي نمودند. تلقيح آبله سن و موقع مخصوصي نداشت و صداي آبله كوب در كوچه غالباً موجب اتخاذ چنين تصميمي از طرف پدر و مادر طفل مي شد. وجه تسميه آبله به تركي هم قابل توجه است زيرا اينان آنرا به گل تشبيه كرده نام «چيچك» بدان داده اند و چيچك در اين زبان به معني گل مي باشد.

به مكتب سپردن طفل:
طفل چون بزرگ مي شد و پنج شش ساله مي گشت غالباً او را براي تحصيل به مكتب مي بردند امروز كه محل تحصيل ابتدائي اطفال دبستان ها است بتحصيل سپردن طفل تشريفاتي دارد و در موقع ثبت نام ارائه شناسنامه و احراز سن قانوني تحصيل، اوراق مربوط بسلامت روح و جسم عكس و غيره لازم مي باشد. اما سابقاً كه مدرسه نبود مكتب خانه ها متعددي در اردبيل وجود داشت و معلمين والامقامي ترتبيت و تعليم اطفال را عهده دار بودند.
در اين مكتب خانه ها موضوع سن مطرح نبود و همين قدر كه طفل مي توانست در مكتب بنشيند و آماده خواندن باشد او را مي پذيرفتند مكتب هاي مقدماتي كه الفبا و خواندن قرآن را با اطفال ياد مي دادند شبيه كودكستان هاي فعلي بودند و بوسيله معلم هاي زن بنام «آخوند باجي» اداره مي شدند ولي در مكتب هاي بالاتر كه كتاب هاي ادبي و صرف و نحو عربي مي آموختند آخوندهاي مبرزي بودند و مكتب برخي از آنها شهرت زيادي  داشت. تعليمات اوليه براي اطفال ياددادن حروف عربي و حركات و تلفظ صحيح آنها بمنظور خواندن قرآن مجيد بود.
بعد از مدتي كه اين تعليم با موفقيت به پايان مي رسيد خواندن قرآن آغاز مي گشت و هنگامي كه طفل موفق به ختم قرآن مي گرديد. بشكرانه اين امر مهم مهماني اي در خانه او بناهار ترتيب مي يافت و از معلم و همشاگردي هاي وي دعوت مي شد و نيز هديه و خلعتي به معلم اهدا مي گرديد.
پس از پايان قرآن غالباً امر تحصيل پايان يافته تلقي مي شد ولي كساني كه به ادامه تحصيل مي پرداختند خوشنويسي ياد مي گرفتند و به موازات آن خواندن كتاب هاي فارسي مثل گلستان سعدي، تنبيه الغافلين، اخلاق ناصري، نصاب الصبيان، قابوسنامه و نظاير آنها نيز بشاگردان تعليم مي شد و طرز نامه نگاري از روي منشات نويسندگان نامي سابق مثل قائم مقام و غيره تدريس مي گشت. حساب نيز آموخته مي شد ولي نه بر سبك اعداد بلكه بطور سياق. (روش سياق بر مبناي نام عربي اعداد بود و چون يك قران هزار دينار بود آنرا بصورت الف، صدرا كه مائه بود بدان شكل و الخ … مي نوشتند.)
اينها تعليماتي بود كه براي زندگي در محيط اجتماعي آنروز كافي بنظر مي رسيد ليكن كساني كه مي خواستند بيشتر بخوانند غالباً به مدارس طلاب علوم ديني مي رفتند و از محضر مدرسان دانشمند بهره مي گرفتند. ناگفته نماند كه اين عده محدود بود زيرا اولا بيشتر خانواده ها امكان نداشتند كه فرزند خود را به تحصيل بگذارند ثانياً علم و دانش نيز بقدريكه امروزه در امر زندگي موثر است اثري از آن حيث در گذشته نداشت و در نتيجه از طرف خود محصلين نيز كمتر استقبال مي شد.

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :4.7 از 5 امتياز است.


12345
9 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 60 -1 -1

گردشگری در استان
مراکز علمی و دانشگاه ها
مشاهیر استان
آداب و رسوم استان
مساجد و عبادتگاه های استان
معرفی شهرستان ها
اردبیل شناسی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse