مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۸ سه شنبه ۲۹ مرداد -اِثَّلاثا ١٨ ذو الحجه ١٤٤٠ - Tuesday August 2019
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  971   بازدید    تاریخ درج مطلب  12/6/1393    
 
 
رابطه اسلام، صلح و جنگ
 

بحث رابطه«اسلام» با«صلح و جنگ» از مباحثی است که بواسطه روابط سیاسی حاکم بر دنیای امروز و بیشتر در سه دهه اخیر مورد توجه بیشتر افکار عمومی، و به تبع آن مجامع علمی قرار گرفته است به نظر می رسد ریشه توجه به این مسئله و نقطه آغاز آن، مباحث سیاسی و نحوه تعامل کشورهای غیر مسلمان با مسلمانان باشد که این تعامل در برهه ای از زمان حمله های رسانه ای افراطی! بر علیه اسلام با عناوین«خشونت طلبی» و«تروریسم» را در پی داشت همین تبلیغات رسانه ای گسترده جلب نظر عموم مردم را کرده و همه - کم و بیش - در پی فهم صحیحی از این ارتباط  برآمدند(1) و در نهایت افکار دانشمندان در مجامع علمی را به میدان کشیدند تا بتوانند حقیقت این مسئله را به نحو صحیحی حل و فصل کنند و فهم صحیحی از اسلام داشته و رابطه آن با خشونت و ترور را دریابند. ولی هنوز که هنوز است جو حاکم بر افکار، بواسطه سیطره ابزار رسانه ای غرب بر مداری غیر علمی سیر می کند. و ترسیم آن مدار توسط سیاستمدارانی صورت می پذیرد که منافع خود را در دامن زدن به این "شایعه" می بینند که اسلام قرین خشونت است و با صلح سر سازش ندارد ! اولین قدم برای شناختن حقیقت در این مسئله بطور منطقی مراجعه به متون اصیل(2) اسلامی است.

 

 

 

چرا که در هر حال تعالیم اسلام جزو علوم نقلی است و علوم نقلی، همانگونه که از نام آن پیدا است، نقلی و وابسته به متون و اسناد و مدارک موضوع خود می باشد، و در نتیجه هم مقدمات، هم روش تحقیق، و هم نتایج آن ها با علوم عقلی متفاوت است هر چند معقول باشند ! یعنی معقول بودن مباحث نقلی، آن ها را از محدوده علوم نقلی خارج نمی کند و تخلف از روش شناسی(متدولوژی) تحقیق این علوم، کار درستی نیست. ما از ابتدا می گوئیم اسلام آئین زندگی است نه آئین عبادت و نه آئین عشرت نه آئین رهبانیت و نه آئین تجمل نه آئین صلح و نه آئین جنگ اسلام آئین زندگی است و زندگی مجموعه ای به هم تنیده از تمامی این مفاهیم و واقعیت های دنیائی ، آمیخته با حقائقی ماورائی است که اگر به نفع یکی از دیگری چشم فرو بندیم بی شک به خطا رفته ایم و طبعا از مسیر صحیح شناخت اسلام منحرف شده ایم زیرا بررسی یک کل با بررسی کامل تمام اجزاء آن امکان پذیر است. نسخه رفتار آرمان گرایانه برای جامعه آرمانی، به درد جامعه امروز نمی خورد نسخه آرمان گرا باید برای جامعه امروز طوری پیچیده شود که جامعه امروز را به سمت جامعه آرمانی سوق دهد. جامعه امروز ما آرمانی نیست و مملو از مفاهیم جنگ و ظلم و جور و تعدی و تجاوز و فقر و فساد و فحشا است نسخه ای که از این مفاهیم - به حجت اینکه مفاهیمی نا پسند هستند - چشم بپوشد، هرگز وهرگز توان اداره جامعه و اصلاح آنرا نخواهد داشت. و دور انداختن، محکوم کردن، و متهم کردن برنامه ای خاص، به صرف اینکه در آن این مفاهیم بکار رفته، کاری به دور از خرد و منطق است.(3) با تصور گل و بلبل، نمی توان عمل کسی را که وسائل طاعون زده را به آتش می سوزاند محکوم کرد ! با خیال تعادل قوا و سلامت، نمی توان عمل کسی که به زخم چرکین داغ می گذارد را تقبیح نمود ! اگر طاعون است، باید آتش زدن را پذیرفت و اگر بیماری است، باید داغ نهادن را تحمل کرد. سخن بسیار ساده است اگر می خواهید تنها و تنها راجع به«صلح»، و در محیطی مجرد از سایر مفاهیم بیندیشید، حرفی نیست ولی اولا بدانید که این محیط تنها می تواند محیطی آکادمیک باشد و نتایج تحقیقتان به درد عمل در محیط اجتماع نمی خورد. و ثانیا اگر به سراغ اسلام می آئید نیز از این قاعده پیروی کنید و فقط از همین بعد و به همین مفهوم در اسلام نظر کنید !  ما که می گوئیم اگر سخن از اسلام است و قضاوت درباره آن، باید کتاب اسلام را خواند، نه فصلی از فصول آنرا ! ولی اگر هم خواستید تنها فصلی از آنرا بخوانید، آنرا با همان فصل از کتاب خود تطبیق دهید. مقایسه فصل صلح کتاب دیگری با فصل جنگ کتاب اسلام، اگر نگوئیم احمقانه است ! لا اقل ناعادلانه خواهد بود .اکنون عناوینی از فصول جنگ و صلح کتاب اسلام را بررسی می کنیم تا بدانیم که در چه سطحی از مقبولیت و معقولیت قرار دارد و آیا صاحب چنین اصول و احکامی را می توان صلح طلب دانست یا خیر ؟!

دستور عمومی اسلام به پیروان آن:

قرآن مى فرماید:«اى کسانى که ایمان آورده اید! همگى در صلح و آشتى در آئید»(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً)(4).«سِلْم» و«سلام»، در لغت به معنى صلح و آرامش است و بعضى آن را به معنى اطاعت تفسیر کرده اند، و این آیه همه افراد با ایمان را به صلح و سلام و تسلیم بودن در برابر فرمان خدا دعوت مى کند .

دستور برخورد با غیر مسلمانان:

قرآن مى فرماید:«اگر یکى از بت پرستان از تو در خواست پناهندگى کند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود»(وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ إِسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّى یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ)(5).

یعنى، در نهایت آرامش با او رفتار کن، و مجال اندیشه و تفکر را به او بده تا آزادانه به بررسى محتواى دعوت تو بپردازد، و اگر نور هدایت بر دل وى تابید آن را بپذیرد!

بعد از آن اضافه مى کند:«او را پس از پایان مدت مطالعه به جایگاه امن و امانش برسان تا کسى در اثناء راه مزاحم او نگردد»(ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ).

و همین دستور را پیامبر اسلام ص به سربازان حکومت اسلامی تذکر می دهد آنجا که می فرماید:

و ایما رجل من ادنی المسلمین او افضلهمم ، نظر الی رجل من المشرکین ، فهو جار ، حتی یسمع کلام الله فان تبعکم فاخوکم فی الدین، و ان ابی فابلغوه مامنه(6)

هر کس از مسلمانان در هر مقام و منزلتی باشد خواه از امرا و بزرگان باشد یا از عوام مردم، اگر به یکی از مشرکین امان دهد، آن مشرک همانند همسایه شماست، تا بتواند سخن خدا و مبانی اسلام را بشنود و بشناسد اگر پس از مطالعه و بررسی آن را پذیرفت که برادر دینی شما می شود، و اگر نپذیرفت او را به سرزمین خود برسانید و با او کاری نداشته باشید !

دستور به رعایت عهد با مخالفان:

اسلام عهد و پیمان صلح با غیر مسلمانان را معتبر می داند و اجازه پیمان شکنی نمی دهد تا زمانی که آن ها نیز بر سر عهد خود باشند !«مگر آن دسته از مشرکین که با آن ها پیمان بسته اید، هیچ گاه بر خلاف شرائط پیمان گام برنداشتند و کم و کسرى در آن ایجاد نکردند، و احدى را بر ضد شما تقویت ننمودند»(إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً)(7).«در مورد این گروه تا پایان مدت به عهد و پیمانشان وفادار باشید»(فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ).

«زیرا خداوند پرهیزکاران و آن ها که از هر گونه پیمان شکنى و تجاوز اجتناب مى کنند را دوست مى دارد»(إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ).

دستور برخورد با ظالمان:

اگر بنا باشد گروهی متجاوز، ستمگر، خود خواه، و خونریز به شما، به خانه شما، و به کشور شما حمله کنند و بدون دلیل قتل و غارت کنند آنوقت آئین صلح ! چه پیشنهادی دارد ؟ در مقابل این گروه نیز باید آرام بود ؟ دست دوستی دراز کرد ؟ نشست و شاهد تجاوزشان بود ؟!ما سوال می کنیم که آن چه در بوسنی، در قلب اروپای متمدن ! و مدعی حقوق بشر! و تحت سیاست سیاستمداران مدعی صلح جهانی ! در زمان ما اتفاق افتاد، رسم کدامین آئین بود ؟! در مقابل گروهی وحشی که به خانه دیگری( به جرم مسلمانی ! ) حمله می کنند و در برابر چشم پدر و مادر به دختر آن ها تجاوز می کنند و بعد با سر نیزه دهانه رحم را تا بالای سینه می شکافند !! که برای مدتی بخندند و خوش باشند !!! از چه آئینی باید پیروی کرد ؟! در برابر گروهی که اگر در راه زن حامله ای دیدند، بر سر جنسیت جنین شرط بندی می کنند و بعد بی هیچ ملاحظه ای شکم را می شکافند تا ببینند چه کسی برنده شده !! و سپس جنین را به سیخ می کشند و در برابر چشم خانواده کباب می کنند !!! آئین صلح ! چه نسخه ای تجویز می کند ؟در برابر قومی که سربازانش نحوه سر بریدن انسان(انسآن های بی پناه غیر نظامی !) را روی خوک ! تعلیم می بینند و تمرین می کنند ! و در میدان عمل بر سر سرعت سر بریدن انسان ! مسابقه می گذارند !! چه باید کرد ؟!! بگوئیم آئین ما آئین صلح است ! بکشید ما را ! تحقیر کنید ما را ! غارت کنید نام و ناموس ما ! ما هیچ نمی کوئیم !!؟منطق آئین اسلام این نیست اسلام اجازه زیر بار ظلم رفتن را به انسان نمی دهد اسلام زندگی انسان را با زندگی انسانی می پسندد. اگر بنا باشد که زیر بار ظلم و تجاوز و نا عدالتی همچون بردگان زندگی کند، زنده نباشد بهتر است باید قیام کند و دفاع از حق انسانی خود کند و با متجاوز بجنگد ! یا او را مجاب کند که قاعده انسانی زیستن را بپذیرد ، یا بکشد ، یا کشته شود(8) .قرآن می فرماید :«هرکس به شما حمله کرد، همانند حمله وى بر او حمله کنید و از(مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید(و زیاده روى ننمایید); و بدانید خدا با پرهیزگاران است »(فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ)(9)

و اضافه مى کند:«با مشرکان به طور دسته جمعى پیکار کنید، همان گونه که آن ها متفقاً   با شما مى جنگند»(وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً)(10).

«با کسانى که با شما مى جنگند در راه خدا پیکار کنید»(وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ)(11).

دستور جنگ با کسانی که با شما سر جنگ ! دارند. اینجا دیگر سخن از صلح(12)  گفتن، و ناز و نوازش کردن، تن دادن به ذلت و پستی است. صلح برای انسان و زندگی انسانی مطلوب است ولی اگر بنا شد که گروهی از حقوق انسانی خود محروم شوند و با خفت و نکبت، و تحت اسارت و ظلم و تجاوز دیگران زندگی کنند دیگر صلح ارزشی ندارد چرا که در چنین شرایطی صلح، موضوع خود که زندگی انسانی در جامعه ای آزاد می باشد را از دست داده است.اسلام با کسانی که با منطق نمی شود با آن ها سخن گفت و گستاخانه راه هدایت و ارشاد را سد میکنند و از روی عناد و دشمنی آگاهانه با اسلام می جنگند ، با قدرت و شدت تمام برخورد می کند. تعبیر به«فى سبیل اللّه»، هدفِ اصلىِ جنگ هاىِ اسلامى را روشن مى سازد که جنگ در منطق اسلام، هرگز به خاطر انتقام جویى، یا جاه طلبى، یا کشور گشایى و یا به دست آوردن غنائم وحفظ منافع، یا اشغال سرزمین هاى دیگران، و تسلط بر منابع کشور های دیگر، نیست.اسلام همه این ها را محکوم مى کند و مى گوید: سلاح به دست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط باید در راه خدا، و براى گسترش قوانین الهى، بسط توحید، عدالت، دفاع از حق، و ریشه کن ساختن ظلم و فساد و فتنه و تباهى باشد.

حال اگر کیشی به این سبب و با این توجیه، صلح مذموم را نپذیرفت و اقدام به جنگ کرد، جنگ او در این زمان با جنگ اهل جنگ و جنگ خواهان متفاوت خواهد بود  چراکه در اینجا هدف، جنگ نیست. جنگ در اینجا تحمیلی است و امر تحمیلی بقاء ندارد تمام تلاش شخص این خواهد بود که از زیر بار این تحمیل رها شود و خود را از زحمت آن خلاص کند و این تلاش نه از راه سستی در جنگ است، نه تهاون، و نه فرار ... ! به هنگام جنگ، آنرا را با تمام قوت، با گام هائی استوار  اداره می کند ولی هر لحظه منتظر است که متجاوز متنبه شود، بفهمد، و دست از تجاوز و ظلم خود بردارد. هر لحظه منتظر است که زنگ صلح به صدا درآید اما نه به تزویر، بلکه به تدبیر ! نه صلحی که گروه متجاوز برای نجات از مخمصه و هلاکت به آن دست زده اند ! بلکه صلحی که از سر تسلیم در برابر حق به آن متوسل شوند. اگر اینگونه شد دیگر اجازه ادامه جنگ را نمی دهد.

قرآن می فرماید :«اگر آن ها از پیکار با شما کناره گیرى کنند و پیشنهاد صلح نمایند خداوند به شما اجازه تعرض نسبت به آن ها را نمى دهد»(فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبیلاً)(13).

و موظفید دستى را که به منظور صلح به سوى شما دراز شده بفشارید.

على(ع) امیر مومنان و اسوه مسلمانان ـ طبق آنچه در«نهج البلاغه» آمده ـ به لشکریانش، قبل از شروع جنگ صفّین دستور جامعى در این زمینه داده که شاهد گویاى بحث ما است: لا تُقاتِلُوهُمْ حَتّى یَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللّهِ عَلى حُجَّة، وَ تَرْکُکُمْ إِیّاهُمْ حَتّى یَبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرى لَکُمْ عَلَیْهِمْ، فَإِذا کانَتِ الْهَزِیمَةُ بِإِذْنِ اللّهِ فَلاتَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لاتُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لاتُجْهِزُوا عَلى جَرِیح وَ لاتَهِیجُوا النِّساءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْراضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَراءَکُم:

«با آن ها نجنگید تا آن ها جنگ را آغاز کنند، چه این که شما ـ بحمد اللّه ـ(براى حقانیت خود) داراى حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن، تا آن ها نبرد را آغاز کنند; حجت دیگرى است به سود شما و بر زیان آنان، آن گاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید، فراریان را نکشید، بر ناتوان ها ضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید، و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گویند».

این منطق اسلام است:

خدائی که اسلام، همه را به تسلیم بودن در برابر حکم او دعوت می کند،«رحمت» را بر خویش واجب کرده(کتب علی نفسه الرحمه )(14) و در آغاز تمامی سوره های قرآن - به استثنای یک سوره - خود را با صفت رحمن و رحیم به بندگانش معرفی می کند. رحمت و صلح، اصل اسلام، مسیر اسلام، و هدف اسلام است. در توصیف جامعه آرمانی اسلامی می گویند گرگ و میش در کنار هم زندگی می کنند ! یعنی تا این حد صلح و آرامش و صفا میان مردم فراوان خواهد بود. ولی همین خدائی که وصف«ارحم الراحمین» زیبنده اسم جمیل اوست، وصف«اشد المعاقبین» را نیز دارد !. در برابر گروهی که خدائی نیستند اهل صلح و آرامش نیستند، سلاح شدت عقاب کار آمد است تا وسیله بیداری آن ها شود و یا عامل نابودی و محو شان گردد و بستر صلح و آرامش، بی منازع و پایدار بماند.

منابع:

1. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد !

2. منظور از متون اصیل قرآن و سنت قطعی پیامبر(ص) که از طریق اهل بیت(ع) به ما رسیده می باشد.

3 کاری که امروز در مورد اسلام در حال انجام است ! با دست گرفتن مفاهیمی از فصول احکام جزائی اسلام ! و مفاهیمی که نا بخردانه و از سر کج فهمی تصور شده که دستور خشونت است.

4 در آیه 208 سوره بقره

5 در آیه 6 سوره توبه

6. کافی 5 / 28

7  در سوره توبه آیه 4

8. انی لا اری الموت الا السعادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما !

9. 194 بقره

10. 36 توبه

11. 190 بقره

12.(گذشته از این که ملاک صلح چیست ؟ و بر سر چه چیز باید صلح نمود؟ حق کدام است و معیار تشخیص حق چیست؟ این ها مسائل بنیادی و ریشه های فکری حل این مسئله برای ارائه راه کار اجرائی و نسخه آرمانی برای تحقق هدف صلح است که از دائره بحث ما خارج است.)

13. 90 نساء

14. انعام / 12

محقق: حجة الاسلام سید محمد جواد بنی سعید

 

 

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 68039 -1 -1

تاریخ سیاسی
ایران
جهان
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse