مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ شنبه ۲۴ آذر -اِسَّبِت ٦ ربيع الثاني ١٤٤٠ - Saturday December 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  809   بازدید    تاریخ درج مطلب  29/4/1394    
 
 
باب علل و أسرار حجّ‌
 

شيخ(صدوق) نويسنده اين كتاب- رحمه اللّٰه- گويد: من اين بخش از علل و أسرار حجّ را كه از پيمبر(ص) و أئمه عليهم السلام در اين كتاب نقل مى‌كنم، اسناد و مدارك آن را در كتاب خود «جامع علل الحجّ» ذكر كرده‌ام.

 

 

 

- پيغمبر(ص) فرمود: كعبه را از آن روز كعبه ناميده‌اند كه در ميانگين دنيا جاى دارد.- يعنى وسط سطح زمين قرار دارد- مترجم گويد: «در اينجا لازم است يادآور شويم كه اين بيان پيغمبر(ص) از معجزات علمى آن حضرت است. و راز اين اعجاز هم چنان مكتوم بوده است تا آنگاه كه دانشمندى از سرزمين مصر بنام «دكتر كمال الدّين حسين» در مصاحبۀ مطبوعاتى خود كه در قاهره انتشار يافته، و در شمارۀ 32898 سال 103 روزنامۀ الاهرام، مورخ 5/ 1/ 1977 بچاپ رسيده- پرده از اين راز برداشته است:

دكتر نامبرده در اين مصاحبه مي گويد: من بموضوعى شبيه به نظريّه‌اى جغرافيائى دست يافته‌ام و خلاصۀ اين نظريّه چنين است كه: مكّۀ مكرّمه در مركز بخش خشكى كرۀ زمين واقع شده است. اين دانشمند در حالى كه بساختن قبله‌نمائى ارزان قيمت سرگرم بوده، و بهمين‌ منظور نقشه‌اى را براى محاسبۀ ابعاد شهرهاى جهان نسبت بمكّۀ مكرّمۀ ترسيم ميكرده، ناگهان بر صفحۀ نقشه خود مشاهده ميكند كه اين شهر در مركز جهان و در قلب كرۀ زمين قرار گرفته است. و با توجّه به اين واقعيت متوجّه مى‌شود كه چرا خداى تعالى اين شهر را بعنوان مقرّ خانۀ خود برگزيده، و پايگاه رسالت آسمانى خود قرار داده است».

- و روايت شده است كه كعبه را از آنرو به اين نام خوانده‌اند كه شكل آن مربّع است، و كعبه از آنرو مربّع شده است كه محاذى بيت المعمور است، و آن بيت مربّع است، و آن بدين سبب مربّع شده است كه محاذى عرش است، و عرش مربّع است، و آن بدين جهت مربّع شده است كه آن كلمات كه اسلام روى آن بنا شده چهار است، و آن چهار كلمه عبارتست از:

سبحان اللّٰه، و الحمد للّٰه، و لا اله الّا اللّٰه، و اللّٰه اكبر.

- و كعبه‌

«بيت اللّٰه الحرام»‌ ناميده شده است. زيرا كه داخل شدن به آن بر مشركين حرام شده است.

- و كعبه «بيت عتيق» ناميده شده است، زيرا كه اين خانه از غرق شدن(در طوفان نوح) آزاد شده است.

- و روايت شده است كه آن خانه را از آنرو «عتيق» ناميده‌اند كه آن خانه‌اى است كه از تسلّط مردم و استيلاء جبّاران آزاد است، و هيچ جهانگشائى‌ بتملّك آن نائل نشده است.

شرح: «مراد آنست كه خانۀ خدا و مسجد الحرام از آن همۀ يكتا پرستان است، و هيچ كس از مسلمين نيز حقوقش نسبت بدان از ديگرى كمتر نيست «سَوٰاءً الْعٰاكِفُ فِيهِ وَ الْبٰادِ» يعنى حقّ اهل حرم با غير اهل حرم در آن يكسان است».

- و سرّ اينكه محلّ بيت در ميانگين زمين وضع شده اينست كه آن جا همان محلّى است كه زمين از زير آن گسترده شده، و نيز براى اينست كه فرض به نسبت اهل مشرق و مغرب(ساكنين ربع مسكون) در اين باره يكسان باشد تا از اطراف عالم، شرق و غرب دورى و بعدش بيك نسبت باشد. و حجر الاسود را از آنرو ميبوسند و دست بر آن مى‌سايند كه پايدارى آنان را نسبت به پيمانى كه در ميثاق از ايشان گرفته شده به پيشگاه خداى عزّ و جلّ معروض دارد. و حكمت آنكه خداى عزّ و جلّ حجر الأسود را در ركن مخصوص آن كه اكنون هست قرار داده، و در غير آن ركن نگذاشته اينست كه خداى تبارك و تعالى ميثاقى را كه از مردم گرفته آن را در همين مكان اخذ كرده است.(و بنا بر اين در اين مكان تجديد عهد مى‌كنند). و سنّت بر اين جريان يافته است كه بهنگام آغاز سعى تكبير بگويند و روى خود را از طرف صفا به ركنى كه حجر الأسود در آن نهاده شده متوجّه سازند، زيرا آدم عليه السّلام چون از صفا نظر كرد و‌ ديد كه حجر الأسود در ركن نهاده شده، خداى عزّ و جلّ را تكبير گفت و تهليل و تمجيد كرد.

و علّت اينكه ميثاق در حجر قرار داده شده است اينست كه خداوند عزّ و جلّ چون براى ربوبيّت خود و نبوت محمّد(ص) و وصايت علىع) ميثاق بگرفت، فرشتگان سخت بهراس افتادند، و اركان وجودشان بلرزه درآمد، و نخستين موجودى كه در اين باره به اقرار بشتافت همان حجر بود، پس بهمين جهت خداى عزّ و جلّ آن را برگزيد، و ميثاق را بر دهان او نهاد، و آن بروز رستاخيز در حالتى مى‌آيد كه زبانى گويا و چشمى بينا دارد، و در بارۀ كسى كه در آن مكان با او ديدار كرده و ميثاق را محفوظ داشته است شهادت مى‌دهد. و امّا علّت اينكه حجر الاسود را از بهشت بيرون بردند اين است كه آدم عليه السّلام با ديدن آن سنگ عهد و ميثاقى را كه فراموش كرده است بياد آورد. و حكمت اين كه حرم بهمين مقدار كه اكنون مقرّر است تعيين شد، چنان كه نه كمتر از اين بود و نه بيشتر، اينست كه خداى تبارك و تعالى قطعه ياقوت سرخ‌فامى را بر آدم عليه السّلام فرود آورد، پس آدم آن را در موضع بيت قرار داد، و همچنان پيرامون آن طواف همى كرد، و شعاع انوار آن ياقوت تا محلّ «أعلام»- يعنى علامت هاى حرم- گسترش مى‌يافت، پس أعلام را بنشان روشنى آن ساختند، و از آن پس خداى عزّ و جلّ آن موضع را همگى حرم ساخت. و امّا حكمت استلام حجر و دست سودن بر آن اينست كه ميثاقهاى خلايق درون آن قرار دارد، و اين سنگ در آغاز از شير سفيدتر بود، پس در اثر گناهان بنى آدم بسياهى گرائيد و اگر تماسّ پليديهاى جاهليّت با آن سنگ نمى‌بود هيچ دردمندى با آن تماسّ حاصل نمى‌كرد مگر آنكه شفا مى‌يافت.

شرح: «تمامى آنچه پس از خبر 2114 تا اينجا ذكر شد اخباريست كه مؤلّف در عيون و علل و امالى آورده است».

- و حطيم را از آنرو حطيم ناميده‌اند كه مردم در كنار آن تزاحم مى‌كنند، و شانه بر شانه هم مى‌سايند.

شرح: «اين مطلب را مصنّف در همين مجلّد از حديث معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است».

و مردمان را رسم اين شد كه حجر الاسود و ركن يمانى را استلام همى كردند و آن دور كن ديگر را استلام نمى‌كردند، زيرا حجر الأسود و ركن يمانى در سمت راست عرش جاى دارند، و همانا كه خداى عزّ و جلّ فرموده است تا آنچه در جانب راست عرش او‌ واقع شده است استلام شود.

- و همانا كه مقام ابراهيم عليه السّلام از آن جهت در سمت چپ آن يعنى(حجر الأسود) قرار گرفته است كه ابراهيم عليه السّلام در عرصۀ رستاخيز داراى مقامى است، و محمّد(ص) نيز مقامى خاصّ دارد پس مقام محمد(ص) در سمت راست عرش پروردگار ما عزّ و جلّ، و مقام ابراهيم عليه السّلام در سمت چپ عرش او است، پس مقام ابراهيم در همان جاست كه در قيامت نسبت به عرش است، و عرش پروردگار ما در پيش رو مردم است نه پشت سر ايشان. و ركن شامى در زمستان و تابستان و شب و روز متحرّك است، زيرا كه باد در زير آن ركن محبوس است.

شرح: «بعيد نيست مراد پرده و جامه آن ركن باشد چنان كه ديده مى‌شود نه اصل ركن».

و همانا كه «بيت» از آنرو در ارتفاع واقع شده- چنان كه با نردبان از آن بالا ميروند- كه چون حجّاج كعبه را ويران كرد مردم خاك آن را پراكنده ساختند، و آنگاه كه خواستند آن را بازسازى كنند، مارى بطرف ايشان بيرون آمد، و مردم را از آن كار بازداشت، و چون اين خبر را بحجّاج بردند، وى على بن الحسين عليهما السّلام را از‌ راز اين كار باز پرسيد، امام او را گفت: مردم را بفرماى كه هيچ يك از ايشان چيزى را كه از بيت برگرفته است نزد خود نگاه ندارد و بازگرداند، آنگاه چون ديوارهاى بيت بالا آمد، فرمان داد تا خاك بياوردند و آن را در جوف كعبه ريختند و از اين رو بيت مرتفع شد، چنان كه بوسيله پلّكان بر آن صعود مى‌كنند. و مردم را عادت بر اين شد كه از بيرون «حجر» طواف ميكردند و در داخل آن طواف بجا نمى‌آوردند، زيرا كه مادر اسماعيل در حجر مدفون شده، و قبر او هم اكنون در داخل حجر است، پس طواف را بدين گونه انجام مى‌دادند تا قبر او پايمال نشود.

- و روايت شده است كه قبور بعضى از پيمبران عليهم السّلام در درون حجر است.

شرح: «اين موضوع را كلينى در كافى در ذيل خبرى از معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است». و چيزى از بيت حتّى باندازۀ سر و ريزۀ ناخن كه آن را جدا مى‌كنند در داخل حجر نيست.

شرح: «اين موضوع نيز جزئى از خبر معاوية بن عمّار است».

- و «كعبه» را بكّه ناميده‌اند، زيرا كه مردم در آنجا با دست هاشان بر يك ديگر فشار مى‌آورند.

- و روايتى هم شده است كه وجه تسميۀ كعبه به «بكّه» گريۀ مردم‌ پيرامون آن و در داخل آنست. و بكّه نام محلّ بيت است، و نام خود قريه «مكّه» است.

شرح: اين مطلب را مؤلّف- رحمه اللّٰه- در كتاب علل الشرائع با سند از عبد اللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است، ولى بايد متوجّه بود كه بكّه از «بكّ يبكّ» كه در اصل «بكك» بوده است ميباشد و مضاعف است، و بكاء از «بكى يبكى» كه ناقص يائى است، بنا بر اين يا بايد بگوئيم لام الفعل را قلب به كاف كرده‌اند مانند امليت و امللت، ولى اين توجيه از ناچارى است بلكه معلوم نيست كه امام چه فرموده و راوى چه نقل كرده و بنظر مي رسد كه حضرت فرموده است‌

«لبكّ النّاس حوله»‌

و نسخه‌ها تصحيف شده و راوى لبكاء الناس قراءت كرده باشد، و يا اينكه راوى از بكّ بكاء فهميده، و معنى «بكّ» فشار آوردن و ازدحام است».

و علّت عدم استحباب تقديم هدى و قربانى بكعبه اينست كه چون هدى و قربانى بدست پرده‌داران كعبه مى‌افتد، و بدست مسكينان نمى‌رسد، و كعبه چيزى نمي خورد و نمى‌آشامد، و آنچه كه بهدى آن اختصاص دهند متعلّق بزائران آنست، و روايت شده است كه از فراز حجر ندا ميدهند كه: ألا هر كس كه زاد و توشه‌اش پايان يافته و نفقه‌اش تمام شده و براه سفر درمانده است مى‌بايد حاضر شود تا حاجتش روا و نيازش پرداخته گردد.

شرح: «كلينى در كتاب حجّ كافى(باب ما يهدى الى الكعبة) با سند از علىّ ابن جعفر از برادرش موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت كرده است كه گفت: از او در بارۀ كسى كه كنيزش را هديّۀ كعبه كرده است سؤال كردم و پرسيدم كه تكليف او چيست و چه بايد انجام دهد؟ امام فرمود: شخصى كه كنيزش را هديّه كعبه كرده بود‌ نزد پدرم آمد و در اين باره سؤال كرد، پدرم گفت: آن كنيز را قيمت كن يا بفروش و بهايش را نگهدار، آنگاه كسى را بفرماى تا بر فراز حجر ندا در دهد كه: ألا هر كس كه هزينۀ سفرش براى مخارجش نارسا است يا در راه سفر درمانده شده، يا طعامش تمام شده نزد فلان كس آيد، و آن منادى را بگو كه به ترتيب اوّل به اوّل و بحسب نوبت و بنسبت نياز از آن وجوه بايشان بدهد، تا ثمن كنيز پايان يابد. و در كتاب علل و قرب الاسناد نزديك بهمين معنى آمده است، و اخبارى ديگر بهمين مضمون در كافى در باب يا يهدى الى الكعبه ذكر شده. و در كتاب علل از ابن الوليد از صفّار از ابراهيم بن هاشم از عبد اللّٰه بن مغيره از سكونى از جعفر بن محمّد از پدرش از على عليه السّلام آمده است كه فرمود: اگر مرا دو رودخانه مى‌بود كه زر و سيم بجاى آب از آن دو روان ميشد، چيزى هديّۀ كعبه نمى‌كردم، زيرا كه آن هديّه بدست حاجبان مى‌افتد و بمسكينان نمى‌رسد. و شهيد عليه الرّحمه اين حكم را تعميم داده و ساير مشاهد مشرّفه را مشمول اين كلام دانسته».

- و همانا علّت آنكه قريش كعبه را(با آنكه بآن معتقد بودند) خراب كردند اين بوده است كه سيل از فراز كوهستانهاى مكّه بسوى ايشان روان ميشده و بدرون كعبه داخل ميگشته چندان كه در اثر هجوم سيل، كعبه شكست برداشته بوده است.

شرح: «غرض آنست كه قريش از سر عمد و سوء نيّت آن را ويران نساخته‌اند، بلكه كعبه بعلّت هجوم سيل شكست برداشته و شكافته شده بود، و بهمين جهت آن را ويران كرده‌اند و از نو بنياد نهاده‌اند».

- و امام صادق عليه السّلام را از معنى قول خداى عزّ و جلّ «سَوٰاءً الْعٰاكِفُ فِيهِ وَ الْبٰادِ» باز پرسيدند، فرمود: سزاوار نبود كه براى خانه‌هاى مكّه درهائى‌ بسازند، زيرا كه حاجيان حقّ داشتند با ساكنين مكّه در خانه‌هاشان در صحن خانه منزل بگزينند، تا آنگاه كه مناسك خود را بجاى آورند، و نخستين كسى كه براى خانه‌هاى مكّه درهائى قرار داد معاويه بود. و اقامت در مكّه مكروهست، زيرا رسول خدا(ص) را از آن شهر بيرون كردند، و كسى كه در آنجا اقامت كند سنگدل شود، چندان كه در آن شهر همان كار كند كه در غير آن همى كند. و آب زمزم از آنرو ناگوار شده است كه بر آب هاى ديگر سركشى كرد و ستم روا داشت و از اين رو خداوند عزّ و جلّ چشمه و رگه‌اى از صبر(آب تلخ) را بسوى آن روان ساخت. و علّت اينكه آب زمزم گاهگاهى گوارا مى‌شود اينست كه چشمه‌اى از زير حجر بسوى آن روان مى‌شود، پس هر زمان كه آب آن چشمه غالب شود آب زمزم گوارا مى‌گردد. و صفا را از آنرو صفا ناميده‌اند كه آدم عليه السّلام كه مصطفى و برگزيده بود بر آنجا فرود آمد، و از اين رو نامى از نام آدم عليه السّلام را براى آن كوه انتخاب كردند، و اين مضمون قول خداى عزّ و جلّ است كه «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفىٰ آدَمَ وَ نُوحاً» خدا آدم و نوح را «اصطفاء» كرد يعنى ايشان را برگزيد. و حوّا بر كوه مروه فرود آمد، و از اين رو آن را مروه ناميدند زيرا كه آن «مرأة» بر آن فرود آمده است، و از اين جهت نامى از نام مرأة را براى آن برگزيدند.

شرح: «اين مطلب را كلينى در كافى با سندى ضعيف از امام نقل كرده است، و بايد دانست كه در لغت «صفا» بمعنى سنگ سخت است و كوه صفا نيز سنگش بسيار سخت است. و نيز مروه سنگ سخت برّاق است، و در حقيقت وصف است نه اسم، و اين گونه روايات سند قابل اعتبارى ندارد و متضمّن حكمى از احكام هم نيست تا نقلش موجب اضلال باشد».

- و مسجد الحرام بعلّت كعبه محترم شد، و سرزمين حرم بعلّت مسجد احترام يافت، و احرام بعلّت حرم واجب گشت.

- و همانا خداى تبارك و تعالى كعبه را قبله أهل مسجد كرد، و مسجد را قبلۀ اهل حرم ساخت، و حرم را قبله اهل دنيا قرار داد و حكمت قرار دادن «تلبيه»(چهار لبيك واجب) اينست كه خداى عزّ و جلّ چون ابراهيم عليه السّلام را گفت كه: مردم را بحجّ فراخوان تا با پاى پياده(و سوار بر اشتران) بسوى تو فراز آيند، پس ابراهيم عليه السّلام ندا در داد تا طوائف حاجيان لبّيك گويان او را اجابت كردند.

- و در روايت ابو الحسين اسدى- رضى اللّٰه عنه- از سهل بن زياد از جعفر بن عثمان دارمى از سليمان بن جعفر آمده است كه گفت: ابو الحسن عليه السّلام را از تلبيه و علّت آن پرسيدم فرمود: همانا مردم چون محرم شوند خداى عزّ و جلّ ايشان را ندا ميدهد كه «اى غلامان من، و اى كنيزان من هر آينه من پيكر شما را بر دوزخ حرام كردم همان گونه كه شما براى من محرم شديد؛ و بنا بر اين لبّيك گفتن ايشان اجابت و پاسخ ندائى است كه از سوى خداوند متوجّه ايشان شده است».

و علّت اينكه «سعى» را ميان صفا و مروه قرار داده‌اند اينست كه شيطان در آن وادى بر ابراهيم عليه السّلام نمايان شد، پس ابراهيم عليه السّلام بحالى كه با شياطين در جنگ بود بسعى پرداخت و در پوئيدن راه شتاب گرفت.

شرح: «ظاهرا مراد از سعى دويدن از مناره معيّنى كه در وسط مسعى است تا منارۀ ديگر ميباشد».

و علّت اين كه «مسعى»- يعنى محلّ سعى- نزد خداى عزّ و جلّ محبوبترين قطعه زمين شده اينست كه هر جبّار گردنكشى در آن جا خوار و زبون مى‌شود.

- و وجه تسميۀ روز «ترويه» اينست كه در سرزمين عرفات آبى وجود نداشته، و طوائف حاجيان براى سيراب ساختن خود از مكّه آب برميداشته‌اند، و با‌ يك ديگر مي گفته‌اند: «تروّيتم تروّيتم»‌ بهمين مناسبت آن روز‌«يوم الترويه»‌

ناميده شده است، و وجه تسميۀ «عرفه» اينست كه جبرئيل عليه السّلام در آنجا به ابراهيم عليه السّلام گفت: بگناه و نارسائى خود اعتراف كن، و مناسك خود را بشناس، و از اين رو آن مكان را عرفه نام كرده‌اند.

شرح: «ظاهرا لفظ «عرفه» در اينجا تصحيف «عرفات» باشد چنان كه در كافى و علل ذكر شده است».

و وجه تسميۀ «مشعر» به «مزدلفه» اينست كه جبرئيل عليه السّلام در عرفات به ابراهيم عليه السّلام گفت: «يا ابراهيم ازدلف الى المشعر الحرام»‌

يعنى اى ابراهيم گام فرا نه و بمشعر الحرام نزديك شو؛ و بهمين مناسبت آن سرزمين را‌ «مزدلفه»‌ ناميده‌اند.

و وجه تسميۀ مزدلفه به «جمع» اينست كه در آن سرزمين نماز مغرب و عشاء را با يك اذان و دو اقامه جمع مى‌كنند.

- و وجه تسميۀ «منى» اينست كه جبرئيل عليه السّلام بنزد ابراهيم عليه السّلام آمد و او را گفت: تمنّا كن و آرزوى خود را از خدا بخواه اى ابراهيم، و در آغاز اين سرزمين «منى» ناميده ميشد، پس مردم آن را منى ناميدند.

- و روايت شده است كه وجه تسميۀ آن به منى اينست كه ابراهيم عليه السّلام در آنجا تمنّا كرد كه خدا قوچى را بجاى پسرش قرار دهد و او را برسم فديه آن پسر به ذبح آن فرمان دهد.

شرح: «اگر اين خبر درست باشد بايد گفت: پس آزمايشى در كار نبوده و حال آنكه قرآن ميفرمايد: إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلٰاءُ الْمُبِينُ».

- و وجه تسميۀ «خيف» اينست كه آن از درّه مرتفع است و هر جايى كه از درّه مرتفع باشد خيف ناميده مى‌شود.

- و حكمت اينكه مشعر را موقف قرار دادند، و حرم را موقف نساختند اينست كه كعبه خانه خدا، و حرم حجاب و محلّ پرده‌دارى آن و مشعر در آنست، از اين رو چون زائران آهنگ خانۀ خدا كنند ايشان را بر در خانه متوقّف ميسازد، كه همچنان زارى كنند تا اذن دخول به ايشان بخشد، سپس ايشان را در حجاب دوّم كه همان مزدلفه است متوقّف مى‌كند، تا چون بطول مدّت تضرّع و زاريشان مى‌نگرد، ايشان را فرمان ميدهد تا قربانيهاى خود را تقديم كنند. پس چون قربانيها را گذراندند، و گرد و غبار و آلودگيهاى زمان سفر را از خود بيفشاندند، و خويش را از لوث گناهانى كه از فيض حضور او محروم و محجوب ساخته بود، پاك و پاكيزه ساختند، ايشان را فرمان همى دهد تا در آن حال پاكى و پاكيزگى بزيارت او نائل شوند و علّت اينكه روزه داشتن در ايّام تشريق(سه روز بعد از عيد قربان) مكروه شده اينست كه گروه حاجّ زائرين خداى عزّ و جلّ هستند، و بهمين جهت در ضيافت او بسر ميبرند، و براى ميهمان شايسته نيست كه نزد كسى كه بزيارت او آمده و در ضيافت او قرار گرفته است روزه بدارد.

- و روايت شده است كه ايّام تشريق ايّام خوردن و نوشيدن و كام گرفتن است. و مثل گرفتن پردۀ كعبه و آويختن بآن بمانند آنست كه ميان دو كس جنايتى رخ داده باشد پس مرتكب آن جنايت بدامان غريم خود درآويزد، و در برابر او تذلّل و تضرّع نمايد، به اين اميد كه او گناهش را ببخشد و او را بيامرزد. و علّت اينكه انجام دهندۀ حجّ از وقت ستردن موى سرش تا چهار ماه گناهى در نامۀ عملش نوشته نمى‌شود اينست كه خداى عزّ و جلّ چهار ماه حرام را براى مشركين مباح ساخته، و در ظرف اين چهار ماه ايشان را از تعرّض مصون داشته است آنجا كه ميفرمايد: «فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ»(يعنى بمدّت چهار ماه در زمين سياحت كنيد) پس بر همين اساس و بمقتضاى همين قياس براى كسى از مؤمنين كه حجّ بجاى آورد ارتكاب گناهان در چهار ماه را بخشيده است.

شرح: «اين مطلب مضمون روايتى است كه در كافى روايت شده است و مراد‌

آنست كه همچنان كه براى مشركين چهار ماه مهلت و آزادى داده شده است براى حاجيان نيز تفضلى فرموده و لغزش‌هاى آنان را اغماض و چشم پوشى بنمايد».

- و همانا كه «احتباء» يعنى روى پا نشستن و زانوها را در بغل گرفتن و باصطلاح عاميانه «چمباتمه زدن» در مسجد الحرام بمنظور احترام و تعظيم كعبه مكروه است.

شرح: «در بعضى نسخه‌هاى كتاب «احتذاء» بجاى «احتباء» است. و معنى آن پوشيدن كفش است. مراد آنست كه پوشيدن كفش و يا وارد شدن بمسجد الحرام با كفش مكروه، ولى در كتاب كافى از عبد اللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السّلام روايتى است كه مي فرمايد: «لا ينبغى لأحد أن يحتبى قبالة الكعبة»‌

(براى احدى روا نيست كه در برابر كعبه احتباء كند) و از اين جهت كه لفظ «احتباء» بصحّت نزديكتر بود آن را در متن كتاب آورديم، و بعض دانشمندان گفته‌اند علّت كراهت روبرو شدن عورت شخص است با كعبه بخصوص زمانى كه زير جامه نپوشيده باشد».

- و وجه تسميۀ «حجّ اكبر» آنست كه اين حج در سالى انجام شد كه مسلمين و مشركين در آن سال حجّ بجاى آوردند، و پس از آن مشركين حجّ نگذاشته‌اند.

شرح: «پس از هجرت هيچ سال جز سال پس از فتح و نزول براءه مسلمانان با مشركين حجّ نكردند و بنظر ميرسد كه خبر نقل بمعنى شده بدون دقت و مراد آنست كه روز عيد قربان مشركين كه قائل بكبيسه بودند با عيد قربان مسلمين يكى بود يعنى در يك روز واقع شده بود و آن روز نحر است».

- و علّت اينكه تكبير در منى به دنبال پانزده نماز، و در شهرها بدنبال ده نماز مقرر شده آنست كه چون مردمان كوچ اوّل را انجام دهند، اهل شهرها از گفتن تكبير خوددارى كنند و اهل منى تا هر زمان كه در منى باشند تا كوچ آخر تكبير مى‌گويند.

شرح: «مطابق روايتى كه كلينى در كافى آورده است تكبيرات عبارتست از‌

«اللّٰه اكبر اللّٰه اكبر، لا اله الّا اللّٰه و اللّٰه اكبر، اللّٰه و للّٰه الحمد، اللّٰه أكبر على ما هدانا، اللّٰه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام، و الحمد للّٰه على ما أبلانا»‌

و راز اينكه بعضى از مردم يك بار حجّ بجا مى‌آورند، و بعضى بيش از يك بار حجّ ميگزارند، و بعضى حجّ بجا نمى‌آورند اينست كه ابراهيم عليه السّلام چون ندا در داد كه: بشتابيد بسوى حجّ، اين ندا را به هر آن كس كه در اصلاب مردان و ارحام زنان تا روز قيامتند بشنوانيد، پس مردم در اصلاب مردان و ارحام زنان به لبّيك زبان گشوده و گفتند: لبّيك داعى اللّٰه، لبّيك داعى اللّٰه، پس هر كس كه ده بار لبّيك گفت ده مرتبه حجّ بجاى آورد، و هر كس پنج بار لبّيك گفت پنج بار بحجّ موفّق گردد، و هر كس كه بيشتر گفت بهمان شماره توفيق حجّ يافت، و هر كس يك بار لبّيك گفت يك بار حجّ بگذاشت، و هر كس آن ندا را لبّيك نگفت حج بجاى نياورد ..

- و وجه تسميۀ أبطح اينست كه آدم(ع) مأمور شد تا در درّۀ ريگستان «جمع» به روى درافتد، و او چنان كرد تا آنگاه كه صبح بدميد و آدم بدان جهت به اعتراف مأمور شد كه اين كار در ميان فرزندانش بصورت سنّتى درآيد. و رسول خدا(ص) عبّاس(عموى خود) را اجازه داد كه براى سقايت(آب‌رسانى) حاجّ شب هاى منى در مكّه بيتوته كند.

شرح: «بر حاجيان واجب است شب هاى ايّام تشريق را در منى باشند مگر در حال ضرورت».

و علّت اينكه رسول خدا(ص) از محلّ «شجره» احرام بست اين بود كه در شبى كه او را به آسمان بردند، چون بمحاذات شجره رسيد، ندا يافت اى محمّد، پاسخ داد لبّيك، صاحب ندا گفت: آيا تو را يتيم نيافتم و پناهت دادم؟ و آيا نه اينست كه تو را گمشده يافتم پس راهنمائيت كردم؟ پس پيمبر(ص) گفت:

«الحمد و النّعمة و الملك لك، لا شريك لك»‌

و بهمين جهت در نزد شجره احرام بست نه در مواضع ديگر.

شرح: «روايت اين مطلب را مؤلّف كتاب در علل از حسين بن وليد نقل كرده است».

امّا آويختن نعل يا نشانۀ ديگر بگردن شتر قربانى كه بهمراه مى‌برند براى آنست كه شناخته شود كه آن مخصوص قربانى است، و صاحبش بواسطه كفش خود كه‌ بگردن آن آويخته آن را بشناسد. و اشعار(به كوهان شتر قربانى زخم زدن) از آنرو مقرّر گشته، تا پشت شتر بدان جهت بر صاحبش حرام شود و بر آن سوار نگردد و يا بار ننهد، و نيز شيطان نتواند از آن استفاده كند.

شرح: «بنظر مي رسد مراد از شيطان در اينجا سارق باشد، و چون شترى كه علامت قربانى دارد دزد نمى‌تواند آن را بفروشد».

- و حكمت اين كه حاجّ مأمور به رمى جمرات شده اينست كه ابليس لعين در محلّ جمرات بكمين ابراهيم عليه السّلام مى‌بود تا او را ببيند، پس ابراهيم عليه السّلام او را سنگباران ميكرد، پس سنّت بر اين كار جريان يافت. و روايت شده است كه نخستين كسى كه رمى جمرات كرد آدم عليه السّلام بود، و پس از او ابراهيم عليه السّلام.

- و رسول خدا(ص) فرمود: همانا كه خدا اين عيد قربان و قربانى را براى آن قرار داد كه مسكينانتان از گوشت اشباع شوند، پس ايشان را اطعام كنيد. و علّت اينكه يك گاو برسم قربانى براى پنج نفر كافى است اين است كه آن كسان كه سامرى ايشان را بعبادت گوساله فرمان داد پنج نفر بودند، و آنان همان‌ كسانى هستند كه گاوى را كه خداى تعالى بذبح آن فرمان داده ذبح كردند، و آنها عبارت بودند از اذينونه و برادرش ميذونه، و برادرزاده‌اش و دختر و همسرش.

شرح: «كتاب خصال مؤلّف- ره- روايتى از حسين بن خالد از أبى الحسن عليه السّلام نقل مى‌كند كه مضمونش اينست كه كسانى كه قوم موسى را بعبادت گوساله فرمان دادند پنج تن بودند، ولى در اين خبر گوساله پرستان را پنج تن دانسته، و هر دو روايت با صريح كتاب خدا سازگار نيست زيرا قرآن سامرى را سبب ضلال بنى اسرائيل ميداند و با صراحت مى‌فرمايد «وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِيُّ» و نيز مى‌فرمايد «وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسىٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ» و مى‌فرمايد: «فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَكَ- الى قوله تعالى- قٰالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عٰاكِفِينَ حَتّٰى يَرْجِعَ إِلَيْنٰا مُوسىٰ- الآيه» كه ظهور در آن دارد كه همه يا بيشتر قوم گوساله پرست شدند. و بنا بر خبر متن يا آنچه در خصال روايت شده سبب ضلال يا اضلال قوم پنج تن يا ضاّلين پنج تن بوده‌اند بخلاف آنچه در آيات مباركه هست و أساسا چگونه كار ضاّلين يا مضلّين ملاك تشريع حكمى از احكام الهى مى‌شود! آيا كار و سنّت حسنه‌اى است گوساله پرستيدن يا گوسالۀ سامرى ساختن و مردم را گمراه كردن؟ تا بآن تأسّى شود، و بايد مادر گوساله از پنج تن كفايت كند نه خودش در خبر نيز بقره است نه عجل، اين اشكالات خود خبر را تضعيف مى‌كند، علاوه بر آنكه سند معتبر و سالمى هم نيز ندارد». و علّت اينكه در مورد قربانى بره از ميش كفايت ميكند، ولى بزغاله از بز كافى نيست اينست كه بره تلقيح مى‌كند ولى بزغاله تلقيح نمى‌كند.

شرح: «بره كه پا در ماه هفتم يا هشتم يا نهم گذارد بر ماده مى‌جهد، ولى بزغاله تا سالش تمام نشود بر ماده نمى‌جهد». و علّت اينكه جايز است پوست قربانى را به سلّاخ دهيم بعنوان اجرت كشتن و پوست كندن قربانى، زيرا كه خداوند عزّ و جلّ ميفرمايد «فَكُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا» بخوريد از آن و بخورانيد، و پوست نه خورده مى‌شود و نه آن را مى‌خورانند، و اين معنى در «هدى» جايز نيست بلكه مى‌بايد پوست آن را نيز بفقرا دهند.

شرح: «مراد قربانى مستحبّ است در عيد اضحى، و هدى كشتن گاو و گوسفند و شتر است در حجّ تمتّع و قرآن». و امير مؤمنان عليه السّلام پس از هجرت از مكّه تا پايان عمر در آن شهر شب نماند، زيرا كه او از ماندن شب در سرزمينى كه رسول خدا(ص) از آن هجرت كرده است كراهت داشت.

باب فضائل حجّ:

خداوند تبارك و تعالى فرمود: «فَفِرُّوا إِلَى اللّٰهِ»‌

يعنى آهنگ حجّ بسوى خدا كنيد.

- و كسى كه مركوبى را به نيّت استفاده در سفر حجّ بگيرد، بمانند كسى است كه اسبى را براى محافظت از مرزهاى وطن اسلامى و جهاد در راه خداى عزّ و جلّ بسته باشد.

و مى‌گويند: «حجّ فلان اى افلج» فلان شخص حجّ بجاى آورد يعنى به آنچه‌ مى‌خواست دست يافت.

شرح: «تا اينجا موافق روايتى است كه كلينى در كافى نقل كرده است».

و حجّ آهنگ سفر بسوى خانه خداى عزّ و جلّ براى خدمت او بصورت اداء مناسكى است كه خود به انجام آن فرمان داده است.

- و حسن بن محبوب از علىّ بن رئاب از محمد بن قيس روايت كرده است كه گفت: از امام باقر عليه السّلام بهنگامى كه در مكّه براى مردم سخن مى‌گفت شنيدم كه فرمود: رسول خدا(ص) نماز فجر را با امامت بر اصحاب خود بجاى آورد. و آنگاه بگفتگو با ايشان بنشست تا زمانى كه خورشيد برآمد، پس حاضران يك يك بپا خاستند، تا آنكه جز دو مرد يكى از انصار و ديگرى از ثقيف با او باقى نماند، پس پيمبر(ص) با ايشان گفت: من دانستم كه شما را حاجتى است و ميخواهيد در بارۀ آن از من سؤال كنيد، پس اگر بخواهيد پيش از آنكه بپرسيد شما را از حاجتتان خبر دهم، و اگر بخواهيد خود سؤال كنيد. آن دو گفتند: يا رسول اللّٰه بهتر آنست كه شما ما را خبر دهيد و در اين باره آغاز سخن كنيد، زيرا در رفع ابهام مؤثّرتر و از شكّ و ريب دورتر و براى ايمان استواركننده‌تر است. پس رسول خدا(ص) فرمود: امّا تو اى مرد انصارى از قومى هستى كه ديگران را بر خود مقدّم مي دارند، و تو‌ فردى شهرنشينى، و اين مرد ثقفى فردى چادرنشين است، پس آيا در طرح سؤال به او ايثار ميكنى؟ و نوبت و فرصت را به او همى گذارى؟ مرد انصارى گفت: آرى، پيمبر(ص) فرمود: امّا تو اى مرد ثقفى نزد من براى اين آمده‌اى تا در بارۀ وضويت و نمازت و فائده‌اى كه در آنها براى تو نهاده است از من سؤال كنى اكنون بدان كه تو چون دست خود را(براى وضو) در آب بزنى و بگوئى بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم گناهانى كه دستهاى تو مرتكب شده‌اند فرو مى‌ريزد، و چون روى خود را بشوئى گناهان چشمانت با نگريستنشان، و دهانت با تلفّظ بآن انجام داده‌اند افشانده و ريخته مى‌شوند، و چون دو ذراع خود را بشوئى گناهان از راست و چپ تو پراكنده گردند، و چون سر و گامهايت را مسح كنى گناهانى كه در پى آن ها رهسپارشده‌اى فرو ميريزد، پس اين فائده‌اى است كه در وضوى تو نهاده شده است. و چون بنماز ايستى، و روى دل بسوى معبود آورى، و أمّ الكتاب- يعنى سورۀ حمد- و سوره‌اى را كه خواندنش براى تو ميسّر باشد بخوانى، و پس از آن ركوع كنى و ركوع و سجود نماز را كامل بجا آورى، و تشهّد و سلام را اداء كنى، و هر گناه كه ميان تو و نمازى كه از پيش خوانده‌اى تا نماز اخير كه از تو سرزده باشد براى تو آمرزيده مى‌شود. و اين فائده‌اى است كه در نماز تو نهاده شده است. امّا تو اى مرد انصارى، پس همانا آمده‌اى تا در بارۀ حج و عمره‌ات و ثوابى كه‌ در آنها براى تو موجود است از من سؤال كنى، پس بدان كه تو چون براه حجّ روى آورى، و بر مركب خود سوار شوى و بگوئى: بنام خدا، و مركبت تو را به پيش برد، گامى بر زمين نمى‌نهد و گامى برنميدارد جز آنكه خداى عزّ و جلّ ثوابى براى تو مى‌نويسد، و گناهى از تو محو مى‌كند، و چون احرام ببندى و لبّيك بگوئى خداى تعالى براى تو در هر لبّيك كه گوئى ده ثواب مى‌نويسد، و ده گناه را از تو محو مى‌كند، و چون هفت بار گرد خانه طواف كنى، به اين وسيله عهدى و ذكرى نزد خدا براى تو بوجود مى‌آيد كه پروردگارت از تو شرم ميدارد كه پس از آن عهد و ذكر تو را عذاب كند، و چون در محلّ مقام ابراهيم دو ركعت نماز كنى خدا دو هزار ركعت نماز مورد قبول براى تو مى‌نويسد، و چون هفت بار در ميان صفا و مروه سعى بجاى آورى براى تو نزد خداى عزّ و جلّ ثوابى خواهد بود بمانند ثواب كسى كه پياده از سرزمينهاى خود بحجّ رفته باشد و نيز بمانند ثواب كسى كه هفتاد بردۀ مؤمن را آزاد كرده باشد، و چون تا وقت غروب در عرفات وقوف كنى اگر گناهانى برابر ريگ‌هاى انباشته و كف دريا را بر دوش داشته باشى هر آينه خدا آن را براى تو مى‌بخشد و از تو درمى‌گذرد، پس چون جمرات را رمى كنى خدا در آينده زندگى تو در برابر هر سنگريزه‌اى ده ثواب براى تو‌ مى‌نويسد، پس چون سر خود را بتراشى در برابر هر تار موئى در آينده زندگى تو براى تو ثوابى خواهد بود كه براى تو مى‌نويسند، و چون قربانى كنى گوسفند يا گاو را ذبح يا شتر را نحر كنى در برابر هر قطره از خون آن ثوابى براى تو خواهد بود كه در آيندۀ زندگيت براى تو مى‌نويسند، و چون هفت شوط گرد كعبه طواف كردى و بعد در مقام ابراهيم عليه السّلام دو ركعت نماز طواف بگزاردى فرشته‌اى بزرگوار دست بر دو كتف تو ميزند و مى‌گويد: اما آن گناهانى كه در گذشته از تو سر زده است جمله بر تو آمرزيد شده. عمل از نو آغاز كن در اين يك صد و بيست روز.

- و روايت شده است كه بنى اسرائيل چون قربانيانى مي گزاردند آتشى بيرون مى‌آمد، و ذبيحۀ كسى را كه قربانيش پذيرفته شده بود ميخورد، و خداوند تبارك و تعالى احرام را بجاى قربان قرار داده است.

منبع: برگرفته شده  از  کتاب قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه - مترجم: غفارى، على اكبر و محم، من لا يحضره الفقيه - ترجمه، 6 جلد، نشر صدوق، تهران - ايران، اول، 1409 ه‍ ق

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 80802 -1 -1

سینما
ادبیات
کتاب و کتابخوانی
هنری
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse