مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۳ دوشنبه ۲۴ شهريور -اِلأِثنين ٢٠ ذو القعده ١٤٣٥ - Monday September 2014
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  956   بازدید    تاریخ درج مطلب  28/3/1390    
 
 
آيه صبر

شکيباتر از ايوب

اگر چه حضرت ايوب(ع) براي صبرش شهره آفاق شده است و بلاهايي که به او رسيد بسيار سنگين بود، ولي اين سختي ها سرانجامي داشت و بيشتر زندگي او با خوبي و خوشي سپري شد. بردبارتر از ايوب، کسي است که از خردسالي تا پيري، زندگي اش با اندوه عجين شده است. او«مادر مصيبت ها» زينب كبريست. در کودکي شاهد ستم هايي بود که به پدر و مادرش روا مي شد. پس از آن هم پرستار فرق تا ابرو شکافته پدر گرديد. جگر پاره پاره برادرش امام حسن مجتبي(ع) را با اشک چشم مي شست و در غم بارترين تراژدي تاريخ، يعني جريان کربلا، بار مصيبت هاي سنگيني را به دوش کشيد و اين درحالي است که«جز زيبايي چيزي نديد».

زينب کيست؟

او دختر اميرمؤمنان و فاطمه زهراست. نامش زينب و به«عقيله بني هاشم» و «صديقه صغرا» معروف است. کنيه اش نيز«ام کلثوم كبري» و«ام عبداللّه» است. بنابر قول مشهور، در پنجم جمادي الاول سال ششم هجري در مدينه به دنيا آمد. او را زينب نام نهادند؛ يعني درخت نيکو منظر يا زينت پدر.

علم زينب(ع)

زينب در دامان علي و فاطمه(س) از سرچشمه زلال وحي سيراب شد. با وجود اين که مادرش را در سال هاي کودکي از دست داد، ولي در همين مدت اندک نيز از مادرش نقل حديث کرده است. سند خطبه معروف فدک به او مي رسد و بر هيچ کس پوشيده نيست که نقل اين خطبه با آن همه بلاغت و جامعيت، بر کمال رشد و فهم و علم دلالت مي کند. سخنان زينب(س) در طول مسافرت کربلا، بيانگر مراتب دانش و کمال اوست؛ دانشي که شگفتي همه را برانگيخته، تا جايي که امام سجاد(ع) پس از خطبه کوفه، به عمه اش فرمود: «تو به حمداللّه دانشمندي هستي که معلم هم نداشتي و فهميده اي هستي که کسي تو را فهم نياموخته است».

فداکاري و جهاد

زماني که زينب كبري(س) احساس کرد مسئوليت بزرگ جهاد در راه خدا به دوشش آمده است، از همه چيز خود گذشت و جان بر کف، با کمال شهامت و فداکاري براي ياري امام زمان خويش با او همراه شد. او پس از شهادت امام حسين(ع)، خود را موظف به حفظ جان امام سجاد(ع) مي ديد. به همين دليل، در سخت ترين شرايط، در برابر جنايتکاران و ستمگران ايستاد و دوشادوش آن حضرت، با سخنان کوبنده خويش، دشمنان را رسوا و کاخ ستم را بر سر آنان ويران کرد.

زينب(س) در کربلا

بهترين جلوه گاه براي شناخت شخصيت وجودي حضرت زينب(س)، حادثه جانگداز عاشورا و اسارت خاندان پيامبر(ص) است. برخورد باستمگران زمان که تاريخ جزئيات آن را نيز ثبت کرده، بزرگي دختر اميرمؤمنان را گواهي مي دهد. او با اجازه شوهر خود، عبداللّه بن جعفر، که به دليل بيماري و ناتواني نتوانست به همراه امام حسين(ع) برود، به ياري امام خويش شتافت و حتي براي حفظ جان امام سجاد(ع)، به مقام وصايت و نيابت ظاهري نايل گرديد.

شب عاشورا

از امام سجاد(ع) روايت شده است که در شب عاشورا، در خيمه ام بودم و عمه ام زينب از من پرستاري مي کرد. پدرم امام حسين(ع) در خيمه خودش مشغول خواندن اشعاري در مذمت دنيا و بيان بي وفايي آن بود. او اين اشعار را چندين بار تکرار کرد و من مقصودش را از خواندن اين اشعار دانستم، ولي هر گونه بود جلو ترکيدن بغضم را گرفتم. ناگهان عمه ام زينب با شنيدن اين شعرها بي تاب شد و نزد برادرش دويد و گفت: «آه از اين مصيبت! اي کاش مرگ من فرا مي رسيد». امام حسين(ع) خواهرش را دلداري مي داد و ضمن سفارش به بردباري، او را براي روبه رو شدن با مصيبت هاي بزرگ آماده کرد.

صبر زينب(س) در عاشورا

زينب(س)، کوه بردباري است. صبر هم شرمنده اوست که نمي تواند عظمت کار زينب را بيان کند. وقتي در صحنه کربلا نظر مي کنيم و برگ برگ خونين عاشورا را ورق مي زنيم، شاخه هاي درخت تنومند صبر زينب(س) را در صفحه صفحه اين روز هولناک مي بينيم. زينب(س) در عاشورا نه تنها بي صبري نمي کند، بلکه امام حسين(ع) را در مصيبت ها دلداري مي دهد. زماني که از سنگيني داغ علي اکبر توان حرکت از پاهاي مبارک امام حسين(ع) گرفته مي شود، زينب(س) خود را به ميدان مي رساند و روي جسم علي اکبر مي اندازد و از اندوه برادر مي کاهد. صبر زينب(س) در وداع گل مي کند، آن جا که کهنه پيراهني را براي برادر مي آورد و مي داند که پوشيدن اين پيراهن براي چيست.

سخنان زينب(س) هنگام شهادت امام حسين(ع)

وقتي زينب كبري(س) امام و برادر خويش را خسته و زخمي در محاصره دشمنان بي شرم ديد که کمر بر قتل او بسته اند، از خيمه بيرون آمد و ابن سعد را مخاطب ساخت و به صورتي تحقيرآميز به او گفت: «اي پسر سعد! آيا اباعبداللّه الحسين کشته مي شود و تو تماشا مي کني؟» ابن سعد که تا آن لحظه سرمست پيروزي و مغرور رياست بود، با شنيدن اين سخن چنان يکه خورد که گويي پتک آهنين بر سرش زدند. پس بي اختيار گريه کرد، ولي صورتش را برگرداند تا شرمندگي خويش را پنهان کند، ولي چه سود که دنياطلبي، چشم و گوش آن ها را کور و کر کرده و قفلي بر دل هايشان زده بود. در اين ميان، زينب كبري(س) ساکت ننشست و به لشکر دشمن گفت: «آيا ميان شما مسلماني نيست؟» همين دو جمله کوتاه، چنان تزلزلي در ارکان لشکر دشمن افکند که تا پايان عمر ننگين شان اثر آن نمايان بود.

مرثيه هاي زينب(س) در کربلا

عصر عاشورا که خيمه ها را آتش زدند، زنان از خيمه بيرون دويدند و زماني که چشم شان به شهدا افتاد، به صورت خويش زدند و عزاداري کردند. در اين حال، زينب كبري(س)، با صدايي حزين چنين مي گفت: «اي محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، اين حسين است که به خون خود آغشته شده و اعضاي بدنش از هم جدا گشته است. شکايت ما به درگاه خدا، پيشگاه محمد مصطفي، علي مرتضي، فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهد است. اي محمد! اين حسين است که در اين دشت روي زمين افتاده و باد صبا بر پيکر او گرد و غبار مي افشاند. او را ناپاک زادگان کشته اند. ياران محمد! آخر اينان فرزندان پيامبرند که همانند اسيران آنان را مي برند». راوي مي گويد: به خدا سوگند زينب(س) کاري کرد که هر دشمن و دوستي به گريه افتاد.

نجات جان امام سجاد(ع)

غروب عاشورا، دشمنان بي شرم شروع به غارت خيمه ها کردند و حتي حصير را از زير پاي امام سجاد(ع) کشيدند. در اين هنگام، شمر قصد جان امام سجاد(ع) را کرد. زينب كبري(س) با ديدن اين صحنه، مانع او شد و گفت: «به خدا سوگند نمي گذارم او را بکشيد تا من هم کشته شوم». شمر که اين فداکاري و شجاعت را در زينب(س) ديد، از کشتن امام سجاد(ع) صرف نظر کرد.

خروج اسرا از کربلا

کاروان اسيران را از کنار پيکرهاي پاک شهدا عبور دادند. حادثه دل خراشي بود. امام سجاد(ع) با ديدن اين منظره، چنان مضطرب و آشفته شد که نزديک بود جان به جان آفرين تسليم کند. در اين زمان زينب كبري(س) او را دلداري داد و گفت: «در اين سرزمين، براي قبر پدرت سيدالشهدا نشانه اي نصب خواهد شد که با گذشت زمان ها و شب و روزها از بين نخواهد رفت». در برخي کتاب ها نقل شده است وقتي کاروان اسرا را از کربلا به سمت کوفه حرکت دادند، زينب كبري(س) کنار بدن پاک برادر رفت و دست هاي خود را زير پيکر قطعه قطعه و بي سر او انداخت و گفت: «خدايا! اين قرباني را از ما بپذير».

به سوي کوفه

اسيران حرم آل عصمت را از کربلا به سوي کوفه حرکت دادند و زينب(س) هم چون سپهسالاري پيروز، براي فتح سنگرهاي تازه به مسافرت رفت و دشمن خويش را تا مرکز حکومت، يعني شام تعقيب و رسوا کرد. او هم چون کوهي استوار، به سرپرستي يتيمان و دلجويي بازماندگان و انجام مأموريت خطيرش پرداخت.

سخنان زينب(س) در کوفه

هنگامي که حضرت سجاد(ع) را به همراه زنان وارد کوفه کردند، زنان کوفي با ديدن آن ها به شدت گريستند و صداي گريه مردان شان نيز بلند شد. امام سجاد(ع) با صدايي ضعيف فرمود: اين ها چرا بر ما گريه مي کنند، مگر کسي غير از اين ها ما را کشته است؟! در اين هنگام زينب كبري(س) مردمان را به سکوت فراخواند و در کمال حيا و عفت چنان سخن گفت که مردم کوفه ياد سخن گفتن اميرمؤمنان، علي(ع) افتادند: «سپاس و ستايش مخصوص خداست و درود خداوند بر پدرم محمد و بر خاندان پاک و برگزيده اش باد. اي مردم کوفه! اي مردمان دغل پيشه و حيله گر! آيا گريه مي کنيد؟ اشک تان خشک نشود و ناله هاتان پايان نپذيرد. به راستي حکايت شما، حکايت زني است که رشته هاي خود را پس از تاب دادن، پنبه مي کرد... چگونه ننگ کشتن فرزند خاتم پيامبران و معدن رسالت و سرور جوانان بهشت را پاک خواهيد کرد؟!».

واکنش مردم کوفه

زماني که زينب كبري(س) با سخنان شيواي خويش، خواب دنياطلبي را از چشم و دل اهل کوفه زدود و از آنان پرسيد: آيا مي دانيد چه جگري از رسول خدا پاره کرديد و چه پيمان محکمي را شکستيد و چه پرده نشيناني را از سراپرده بيرون کشيديد؟ ايشان، شگفت زده مي گريستند و دست هاي خود را از حسرت و اندوه به دندان مي گزيدند. در اين حال پيرمردي دست هاي خود را بلند کرد و با گريه گفت: «پدر و مادرم فداي اين خاندان که پيران شان بهترين پيران، زنان شان بهترين و جوانان شان بهترين جوانان هستند».

زينب(س) و مجلس عبيداللّه

عبيداللّه بن زياد به مناسبت پيروزي در جنگ، مجلس جشني ترتيب داد و دارالاماره خويش را آذين بست. زينب كبري(س) با وضعي غم انگيز، ولي با عزّت، در حالي که لباس هايش کم ارزش ترين بود، به طور مخفي در بين زنان وارد مجلس شد. زنان و کودکان دور او را گرفتند و نشستند. پسر زياد که متوجه او شده بود پرسيد: اين زن کيست؟ و اين پرسش را سه بار تکرار کرد. يکي از کنيزان پاسخ داد: اين زن، زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا(ص) است. سپس عبيداللّه با کمال بي شرمي گفت: «سپاس خداي را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانه تان را دروغ نماياند». زينب كبري(س) بي درنگ پاسخ داد: «ستايش خدايي را سزاست که ما را به وسيله پيامبرش گرامي داشته و از پليدي، پاکمان کرده است. بي شک تنها فاسق رسوا مي شود و تبهکار، دروغ مي گويد و فاسق و فاجر شخصي غير از ماست». ابن زياد که انتظار چنين پاسخي را نداشت، جهت سخن را تغيير داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟» زينب(س) با لحني افتخارآميز فرمود: «ما رأيتُ إلاّ جَميلاً؛ جز زيبايي چيزي نديدم. اين شهدا کساني بودند که خداوند کشته شدن را براي آنان مقدر کرده بود و آنان نيز به آرامگاه خود شتافتند... تو نيز منتظر بازخواست خداوند باش».

رسوايي عبيداللّه

چند جمله کوتاه زينب(س) به ياوه گويي هاي عبيداللّه بن زياد، به اندازه اي کوبنده و دندان شکن بود که نوشته اند پسر زياد چنان خشمگين شد که در صدد قتل زينب (س) برآمد. يکي از فرماندهان لشکرش که در مجلس حاضر بود، در چهره عبيداللّه اين فکر را مشاهده کرد و براي آرام ساختن او و جلوگيري از خونريزي دوباره گفت: «اي امير! او زني بيش نيست و زنان را به گفتارشان سرزنش نمي کنند». عبيداللّه قدري آرام شد، ولي با دريده شدن پرده عوام فريبي اش، انگيزه واقعي خود را از جنايت هايي که مرتکب شده بود بر زبان جاري کرد و گفت: «دلم از کشته شدن برادر و خاندانت خنک شد». در اين زمان، زينب كبري(س) سوز دل خويش را با اين جمله بيان کرد که: «سرور مرا کشتي و خاندان مرا برانداختي و ريشه ام را برکندي» و با اين جملات، خاک رسوايي بر سر عبيداللّه ريخت و مهر سکوت بر لب هاي او زد.

جلوگيري از قتل امام سجاد(ع)

عبيداللّه پس از صحبت با حضرت زينب(س) رو به امام سجاد(ع) کرد و در سخن گفتن با ايشان هم پاسخ دندان شکني دريافت کرد. پس دست و پاي خود را گم کرد و با عصبانيت بسيار به امام سجاد(ع) پرخاش کرد و دستور قتل ايشان را صادر کرد. در اين حال، زينب كبري(س) از جا برخاست و دست هاي خود را به گردن امام سجاد(ع) حلقه کرد و گفت: اي پسر زياد! اين اندازه خون که از ما ريختي بس است. به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر بخواهي او را بکشي، مرا نيز با او به قتل برساني». پسر زياد لحظه اي به آن منظره نگاه کرد و گفت: «پيوند خويشاوندي عجيبي است. به خدا سوگند اين زن را چنان ديدم که به راستي حاضر است براي حفظ جان برادر زاده اش با او کشته شود». آن گاه از قتل حضرت صرف نظر کرد.

ورود به شام

خاندان پيامبر را سه روز خارج شام نگه داشتند تا شهر را آذين بندي کنند. در اين سه روز، به صورتي بي سابقه شهر را تزيين و حدود هزاران نفر را براي ديدن کاروان اسيران جمع کردند. البته زينب كبري(س) بدون توجه به اين مسائل، با جملات کوبنده و پرمغز و فصيح خويش، کاخ استبداد يزيد را بر سرش خراب کرد، تا جايي که ابن حجر عسقلاني مي نويسد: «زينب(س) در مجلس يزيد بن معاويه حاضر شد و گفتگوي وي با يزيد، دليل بر خرد و عقل و شجاعت و قوت قلب اوست».

خطبه حضرت زينب(س) در شام

بخشي از سخنراني هاي زينب كبري(س) در شام چنين است: «ستايش خداي را که پروردگار جهانيان است و درود خدا بر محمد و خاندانش... اي يزيد! آيا اينک که فضاي آسمان و زمين را بر ما تنگ کرده اي و ما را همانند اسيران به هر شهر و دياري کشانده اي، گمان مي کني ما نزد خدا خوار و تو در پيشگاه خدا گرامي و عزيز هستي؟! اندکي آهسته تر و آرام تر! اي پسر آزادشدگان[به دست پيامبر] آيا اين انصاف است که زنان و کنيزان خود را پشت پرده جاي دهي، ولي دختران رسول خدا را به صورت اسيران به اين سو و آن سو بکشاني؟... آري، چگونه مي توان اميد عاطفه و دلسوزي داشت از کسي که جگر پاکان را بجود و از دهان بيرون افکند و گوشتش از خون شهيدان اسلام روييده باشد؟... تو از اين غافله هستي. تو نيز به زودي مي ميري و آرزو مي کني اي کاش دستت خشک شده بود، زبانت لال گشته بود و آن چه را گفتي نمي گفتي و آن چه کردي را انجام نمي دادي. بار خدايا! داد ما را از اينان بستان و انتقام ما را از اين ستمگران بگير».

تسليم شدن يزيد

هنگامي که سخنان آتشين زينب و امام سجاد(ع) لباس رسوايي بر اندام يزيديان پوشانيد، احساسات مردم شام بر ضد بني اميه تحريک شد و هر لحظه انتظار مي رفت انفجار و انقلابي در شام روي دهد. از اين رو، يزيد ناچار شد از جناياتي که مرتکب شده بود اظهار پشيماني کند و گناه قتل امام حسين(ع) و يارانش را به گردن ابن زياد بيندازد. او امام سجاد(ع) و بانوان را خواست و پس از عذرخواهي، به آن ها پيشنهاد کرد، اگر مي خواهيد با کمال عزت و احترام در شام بمانيد و يا به وطن خويش، يعني مدينه بازگرديد.

عزاداري در کنار کاخ يزيد

يزيد از روي ناچاري و ترس از واکنش مردم شام، برخورد خويش را با خاندان پيامبر (ص) تغيير داد. از آن جا که همه مي دانستند هدف يزيد عوام فريبي و توجيه جنايات خويش است، براي رسوايي بيشتر دستگاه ظلم، در خانه وسيعي که کنار کاخ يزيد بود، مجلس عزاداري براي شهداي کربلا برپا کردند. در اين مجالس، زينب كبري(س) با بيان جزئيات شهادت امام حسين(ع) و يارانش، غوغايي در شام به وجود آورد و بنابر نقلي، اين مجلس هفت روز ادامه يافت. به همين دليل، يزيد که پايه هاي حکومت خويش را لرزان مي ديد و از ادامه اين برنامه بيمناک بود، مقدمات سفر اهل بيت(ع) را به مدينه فراهم ساخت.

بازگشت به مدينه و وفات

زماني که زينب كبري(س) ديوارهاي شهر مدينه را مي بيند، ياد آن روز مي افتد که با برادر و امامش حسين(ع) از اين شهر خارج مي شدند. او به ياد قربانيان کعبه عشق مي افتد و جاي آن ها را خالي مي بيند. زينب(س) در مدينه مرثيه نمي خواند؛ زيرا هر کس قد خميده و چهره شکسته او را مي ديد، بي اختيار اشکش جاري مي شد. مدينه، غرق ماتم و عزا بود و چنان تحوّلي در شهر ايجاد شد که زمينه براي انقلاب بر ضدّ حکومت يزيد فراهم گرديد. اگر زينب(س) پرچمدار رسالت نهضت نبود و خداوند نيز صبر شگفتي به او عنايت نمي فرمود، بعيد بود بتواند جان سالم از معرکه کربلا به در برد. از اين رو، وقتي توانست بار مسئوليت خويش را به مقصد برد و جنايات امويان را در تاريخ به ثبت برساند، نتوانست مدت زيادي بدون امام حسين(ع) در دنيا بماند. اين اسوه پايداري، بنابر قول مشهور پس از حدود يکسال و نيم از واقعه کربلا، در شب يک شنبه پانزدهم رجب سال 62 هجري جان به جان آفرين تسليم کرد.

گريه براي زينب(س)

هنگام ولادت حضرت زينب(س) جبرئيل نازل شد و عرض فرمود: «يا رسول اللّه! نام اين دختر را زينب بگذار». آن گاه جبرئيل گريست و پيامبر(ص) از علت گريه او پرسيد، پاسخ داد: اين دختر از آغاز زندگي تا پايان عمر خويش، با درد و رنج خواهد زيست. گاهي به درد مصيبت شما و زماني در ماتم مادرش فاطمه، پدرش علي و برادرش حسن مجتبي(ع) گريه خواهد کرد. از همه بالاتر، به سختي هاي کربلا گرفتار مي شود و مويش سفيد و قامتش خميده مي گردد». با شنيدن اين خبر همه گريستند. در اين حال حضرت زهرا(س) پرسيد: ثواب گريه براي دخترم زينب چيست؟» پيامبر فرمود: ثواب گريه بر مصيبت هاي زينب كبري، مانند ثواب گريه بر برادرش حسين(ع) است.

نويسنده: سيدحسن يوسفي
منبع: سايت حوزه

 

 

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 9389 -1 -1

اخلاق
ادیان و مذاهب
مهدویت
اهل بیت (ع)
فلسفه و عرفان
احکام اسلامی
قرآنی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse