تا کنون از فرهنگ، مد، لباس، پوشش و... بسيار شنيده ايم. فرهنگ که همان بينش و نگرش ما به هستي و جهان پيرامون مان است آن قدر اهميت دارد که تمام ارزش ها، روش ها، الگوها و رفتارهاي فرد و اجتماع را در بر مي گيرد. فرهنگ هر جامعه و کشور و ملتي در شکل و کيفيت بسياري از جنبه هاي محسوس و ملموس زندگي آن قوم، ملت و جامعه، تأثير قوي دارد. جهاني که مردم مي سازند و در آن زندگي مي کنند بنابر فرهنگ آن جامعه است، اگر اين چنين نبود، تمام جوامع حاضر دردنيا بايد يکسان مي بودند. حال اين فرهنگ حاکم بر جامعه از جمله مواردي را که پوشش مي دهد، لباس افراد آن جامعه است. فرهنگ هر ملتي آينه اي است که اگر در آن بنگريم نوع پوشش افراد آن جامعه را مي بينيم. رابطه لباس و فرهنگ آن قدر قوي است که ما يک فرد خارجي ويک فرد ايراني را ازسبک لباس پوشيدن شان تشخيص مي دهيم، و آن فرد با لباسي که برتن دارد مي گويد: من کيستم و از کجا آمده ام و به کدام فرهنگ تعلق دارم.
تفاوت فرهنگ غربي و غير غربي:
همان گونه که گفته شد فرهنگ هر جامعه اي برپوشش افراد آن اثرگذار بوده و باعث تميز در نوع لباس شده است. لباس ايرانيان، از جمله روستائيان، عشاير و طوايف مختلف آنان از جمله کردها، لرها، بختياري ها، قشقائي ها، و لباس زنان آنان که کاملاً دور مانده از فرهنگ غربي است، لباس روحانيون، لباس کشورهاي همسايه از جمله اعراب، زنان هندي، افغاني، پاکستاني، قبايل يمن و مراکش و غيره از مثالهي قابل ذکر در ين زمينه است. با کمي دقت در نوع لباس اين افراد در مي يابيم که يک نقطه اشتراک درتمام اين لباس ها به چشم مي خورد و آن هم بلند بودن، گشادبودن، و در اکثر جاها ساده بودن است. حتي اگر به پوشش مردم ايران و خيلي کشورها قبل از ورود اسلام هم بنگريم مي بينيم که لباس هاي آنان بلند و گشاد بوده است. بر خلاف لباس شرقي ها کشورهاي اروپائي و آمريکائي و نوع لباس آنان ويژگي هاي ديگري دارد. اين ويژگي ها چه هستند؟ نقطه اشتراک در لباس اين جوامع چيست؟ آري ؛ تنگ؛ چسبان و کوتاه. علت چيست؟ چرا کشورهائي که تحت تاثير فرهنگ غرب قرار نگرفته اند نقطه اشتراک آنان گشادي و بلندي و سادگي است اما کشورهايي که تحت تأثير فرهنگ غرب قرارگرفته اند نقطه اشتراک شان تنگي و کوتاهي است؟
1- رابطه لباس غربي با فرهنگ غربي: منشأ لباس تنگ و کوتاه غربي فرهنگ غربي است و فرهنگ غربي منشأش ماديت است نه معنويت. جائي که ماديات حکم فرما باشد و معنويت که روح الهي است حکم فرما نباشد، لباس کوتاه و تنگ مي شود. براي جلب توجه جنس مخالف، براي ايجاد شهوت و... . دنيايي که فقط لذت را در همين چهار ديواري مي داند و اعتقادي به خدا ندارد لباس را تنگ و کوتاه مي کند که آخرين حد لذت را در همين جا تجربه کند. اين طرز تفکر و جهان بيني حتي در آثار و معماري و نقاشي هاي غرب هم ديده مي شود.
2- سرمايه داري و لباس: غير از بينش و فرهنگ غربي، سرمايه داري غربي هم به نوع پوشش غرب کمک کرده و آن را به اين وضعيت نمايانده است. همان بينش مادي و غير معنوي که از شهوت و خوشي و خواب و خوراک دورتر نمي رود، يک نظام اقتصادي را هم متناسب با اين بينش ايجاد کرده و آن هم مصرفي بار آوردن جوامع و افراد است. اين نظام اقتصادي و سرمايه داري توانسته است جنسيت زن را هم در اختيار بگيرد، و زن را مانند کالاي تبليغاتي در اختيار گرفته و براي نشان دادن الگوها و مدهاي خود، پوشش را برتن و اندام زن مي کند و در رسانه ها نشان مي دهد تا جنسي که توليد کرده به فروش برسد. پس زن در جوامع غربي جدي وارد جامعه نشده، حتي آن جا که وارد مرحله توليد و اقتصاد است، باز هم به چشم يک کالا و يک مانکن حضور دارد و به اين چشم به او نگاه مي شود. زن در جوامع غربي يک جسم تماشائي و مرد يک چشم تماشاگر است.
3- تاريخ غرب و لباس: غير از نظام سرمايه داري و اقتصاد حاکم بر جامعه غرب، تاريخ غرب هم اثر مستقيم بر پوشش غربيان دارد. اگر کليسا ازدواج را امري مخالف با معنويت محسوب نمي کرد، شايد عکس العمل غرب اين نبود. اگر قديساني از قبيل سن ژروم، به نام دين تبليغ و توصيه نمي کردند که؛ «با تبر تجرد درخت زناشوئي را فرو اندازيد» امروز در مغرب زمين به نام بي ديني درخت زناشوئي را با تبر فحشا فرو نمي انداختند. در کنار اين عقيده فرويديسم است که اصالت و شخصيت انسان را بر اساس غريزه جنسي محک مي زند، و انسان را بر سر راه اين غريزه آزاد و مختار مي گذارد، و در مقابل اين عقيده برداشت هايي که به وجود مي آيد مانند آزادي، وقتي خدا نباشد همه کارجايز است و... باعث به وجود آمدن پوشش غربي است، که اين پوشش خود جلوه اي است از اين عقايد و فرهنگ ها.
رابطه لباس با فرهنگ اسلامي:
نکته بارز در فرهنگ غرب و فرهنگ اسلامي بنابر تعريفي است که از انسان دارند. فرهنگ غربي به زن به چشم يک کالا نگاه مي کند که هر بهره اي از آن بردن آزاد است، اما اسلام به زن و به طور کلي به انسان شخصيت مي دهد شرف و عزت او را به انسان بودن اش مي داند، بنابراين براي اين که انسانيت او حفظ شود برايش حد و مرزهائي قائل شده که اگر در چهارچوب اين مرزها حرکت کند و پا فراتر نگذارد انسانيتش گوهر وجودش حفظ مي شود. يکي از اين حد و مرزها، غريزه جنسي است، اسلام برخلاف غرب در اين مورد انسان را بطور کلي آزاد نگذاشته بلکه براي او مرزهائي قائل شده که انسان نبايد ازآن مرزها پا فراتر گذارد و از آن طرف هم ازدواج را ممنوع نکرده است، براي اين که اين غريزه فقط در ازدواج کردن زن و مرد ارضاء مي شود و آرام مي شود. يکي از مرزهائي که مرتبط با اين غريزه است، پوشش صحيح و مناسب است، پوششي که تحريک آن در مقابل نامحرم و هنگام حضور در اجتماع بنا شده است. در عين حال هرگونه پوششي را در مقابل شوهر حلال و جايز دانسته است. البته بايد به اين نکته اشاره كرد اين که گفته مي شود پوشش صحيح و مناسب، آن پوشش غربي و پوشش تنگ و کوتاه نيست و وقتي پوشش فرهنگ اسلامي و شرقي را تأييد کرديم به اين معنا نيست که پوشش بلند و گشاد را برتن کنيم و بگوئيم اين فرهنگ ماست، نه بلکه با توجه به ضوابط تعيين شده در اين مورد عمل کنيم. مثلاً در روايات ما آمده«بهترين لباس هر زمان، لباس اهل آن زمان است» و يا امام رضا(ع) مي فرمايند: «دوستداران بي بضاعت من دوست دارند که من روي نمد بنشينم و لباس درشت بپوشم، در حالي که زمان ما اين را نمي پذيرد.»
جامعه امروز ما و معضل پوشش:
در فرهنگي اسلامي معنويت، از جايگاه ويژه اي برخوردار است، اين فرهنگ انسان را فقط جسم نمي داند؛ با اين حال مي بينيم که جامعه اکنون ما گرايش به بي حجابي و فرهنگ غرب دارد و هر مُدي که از طرف غرب ارائه شود را تن پوش خود قرار مي دهد. به نظر شما علت چيست؟ براي ريشه يابي بايد به چند دهه قبل و زمان حکومت پهلوي برگرديم. آن زمان که فرهنگ غرب در کشور ما رواج پيدا کرد به دستور رضاخان بي حجابي قانون کشور شد، فقط در جامعه زنان بي حجاب با الگوي غربي حضور داشتند، اما زنان معتقد و با ايمان که حاضر نبودند پوشش خود را عوض کنند در خانه محبوس بودند بنابراين الگوي جوانان ما همان زنان حاضر شده در جامعه بودند و عفت و حيا و پوشش اسلامي در خانه ها حبس شده بود. در واقع قرن حاضر کشور ما با بي حجابي و فرهنگ برهنگي آغاز شد. ديگر اين که افرادي که تمايل به غرب و فرهنگ غربي داشتند تمام سعي خود را کردند که بازار ما، فرهنگ ما، مغازه هاي پوشاک ما، واردات ما، همه غربي شود و شد. تهاجم فرهنگي غرب حديث تکراري اما بي ثمر سال هاي پس از انقلاب است. در کنار ين عوامل بي توجهي به نسل جوان و خواسته ها و آرزوهاي او در ساليان گذشته باعث ايجاد نوعي گسست در ميان نسل اول انقلاب با نسل هاي بعدي گرديد که به نوعي بحران هويت در اين نسل منجر گرديد. از طرف ديگر عدم خلاقيت و نوآوري در طراحي الگوهاي نوين و مطابق با مقتضيات روز، عدم پشتيباني مادي و معنوي از توليدکنندگان و واردکنندگان پوشش هاي اسلامي، و در يک کلام عدم برنامه ريزي منسجم، خلاق و همه جانبه باعث شده تا نتوانيم در مقابل فرهنگ غرب بايستيم و همان طور که آنان هر روز به ما مد و الگو ارائه مي دهند ما هم همين کار را لااقل بري جامعه خود بکنيم. آن چه را که در نزد جوانان ما پوشش سخت و زشت است، آسان و زيبا کنيم، در مدارس خود در دانشگاه ها، با ارائه مد و الگوي اصيل و صحيح، الگو و مد غرب را که ناصحيح است برچينيم.
نويسنده: راحله طباطبايي
منبع: سايت حوزه